وانشان

وانشان

Thursday, 19 March 2020

خدا شناسی بجای خدا پرستی راه نجات ( انقلاب انسانی )


     
     اینروزها انسانها مواجه شده اند با ضعف شدید خود در برابر نادانسته های خود از جهان هستی و اینکه موجودی نادیده و ناشناخته بنام کرونا همه را به مرگ تهدید میکند و با نفوذش در وجود افراد بشر ، تک تک آنانرا تهدیدی برای همدیگر قرار داده بگونه ای که بخاطر ترس از بیماری و مرگ خویش مجبورند خود را از دیگران جدا کنند و در عین تنهایی باز از آنچه ممکنست در درون خودشان جای گرفته باشد هراسان باشند . آیا کرونا میتواتد تلنگری باشد برای بشر تا به تصحیح راه رفته بپردازد ؟ 
    تاکنون بسیاری از انسانها در مواقع ترس شدید و ناتواناییها به نیروهای فوق بشری توسل پیدا میکردند و به خدای خود و نمادهای خودساخته از خداها پناه میبردند ؛ ولی چون اینگونه پناهگاهها هم عظمت خود را از کثرت و شلوغی زائران کسب میکنند خود به تهدیدی مهم تبدیل شده اند و ، بجز نابخردان ، مردم از آنها دوری میجویند . توسل به نیروهای غیبی در زمان سختی ها ، اگرچه ضعفا از آن روحیه میگیرند ، گویای دو حقیقت است :  یکی ضعف انسانها در مقابله با سختیها و دیگری عدم شناخت نسبت به هستی و آنچه خدایش مینامند .   
   سوال اینست که آیا انسانها برای شناخت دنیای خود کوتاهی کرده اند وآیا میتوانند سریعتر به دانش خود بیفزایند و راه رسیدن به آرمانهای خود و بهشت مورد نظر خود را هموار کنند ؟
   امروزه از برکت دست آوردهای علمی و تکنولوژیک موجود ، افراد برخوردار جامعه  امکانات خوبی در اختیار دارند . مثلا در همین دوران جدایی و قرنطینه میتوانند با هم در ارتباط باشند و بسیاری از امور خود را از راه دور انجام دهند اما هنوز راه درازی در پیش دارند تا به زندگی دلخواه خود برسند . 
    تصور کنید اگر انسان به دنیای ویروسها اشراف کافی داشت امروز اینقدر در مقابله با آن ضعیف نمیبود . هم اکنون دانش پژوهان در آزمایشگاهها سخت در تلاشند راهی برای غلبه بر این ویروس بیابند . و مردم درمانده هم در انتظار معجزه ای از طرف دانشمندان هستند . بنابرین انسان نیاز به دانش و شناخت کامل نسبت به کل هستی دارد . 
    امروزه پاسخ مردم در برابر ناشناخته ها یک جمله  دو کلمه ای هست : " خدا میداند . God knows " . این در حالیست که هنوز از خدا هم چیزی نمیدانند ! فقط عقیده دارند که خدایی هست که کنترل همه چیز در دست اوست . عقیده ای بدون پشتیبانی قوی ! 
      آیا وقت آن نرسیده است که همه انسانها  خود را ملزم به سعی در شناخت ناشناخته بدانند و بجای محول کردن نا شناخته ها به خدا ، بدنبال شناخت خود خدا باشند ؟ غیر معتقدین به خدا ، که هنوز در اقلیت هستند ، بجای کلمه خدا از کلمه طبیعت استفاده میکنند . خدای معتقدین هم که قابل رویت نیست بلکه آثار وجودش را در طبیعت میبینند . 
چرا برای شناخت خدا به شناخت طبیعت نپرداخته شود و همه معتقدین و غیرمعتقدین در تلاشی هماهنگ با کمک هم به این مهم نپردازند ؟ 
     آنچه امروز از دنیا شناخته شده و علم و تکنولوژی نام گرفته حاصل تلاش درصد ناچیزی از افراد بشر در طول سالیان متمادی بوده است و باقی مردم صرفا مصرف کنندگان دسترنج آن اندک درصد  هستند . همین دسترنجها حالا این فرصت را فراهم آورده است که همه مردمی که از سلامت فکر برخوردارند در یک جهاد دانایی شرکت کنند و بدنبال شناخت طبیعت و خدا بروند و بنیانگذار ایده خداشناسی بجای خداپرستی شوند . 
    خداپرستی را در مقابل بت پرستی آورده اند که در زمان خود پیشرفتی عظیم بوده است . لکن علم نداشتن به خدا موجب شده است بت سازان و بت تراشان بتهای خود را با شمایل جدید دوباره در مسند خدا بنشانند و بر پایه اعتقادات هدایت شده مردمان ساده و کم دان و در راستای منافع خود  قوانینی  بر مردم حاکم کنند که با حقوق طبیعی مردم ناسازگار و ابزاری برای استثمار آنان باشد . از  کجراهی و کجروی مسیر دنیای امروز همین بس که هم اکنون که مواجه شده اند با هجوم یک ویروس ناشناخته با کمبود ساده ترین مواد پیشگیری مواجه شده اند در حالیکه برای بجان هم انداختن مردم در جنگهای طولانی کمبودی ندارند . بگذریم از تئوری توطئه ای که همین ویروس را هم ساخته همین حاکمان بر سرنوشت مردم میدانند !
   انسان متفکر باید از این تجربه هزاران ساله آموخته باشد که ازین پس ایده خداپرستی پاسخگوی نیاز انسان جوینده زندگی بهشتی نیست . بلکه برای نیل به اینچنین زندگی احتیاج دارد خود و دنیای خود را بخوبی بشناسد تا توانایی لازم جهت ایجاد آنرا کسب کند . 
  این راهیست که انسان مدرن باید برای خود انتخاب کند و با تغییر کاربری بسیاری از نهادهای موجود و وضع قوانینی در راستای حقوق طبیعی انسان زمینه این انقلاب انسانی را فراهم نماید .

Tuesday, 25 February 2020

دنیای مجازی و رفع بلای کرونایی


      بنظر میرسد اقدامات پیشگیرانه در مقابل ویروس کرونا باید لااقل چند ماهی ادامه پیدا کند . 
   گذشته از ادارات و سازمانهای دولتی که باید سعی کنند انجام امورات کشوری را حتی المقدور با استفاده از ارتباطات مجازی بطور غیرحضوری سازماندهی کنند ، مردم هم باید خود را مجهز به وسائل ارتباطات اجتماعی از طریق اینترنت نمایند . با توجه به اهمیت بسیاری از رسوم رایج و مراسم فرهنگی در بین ایرانیان ، لازمست بمنظور جلوگیری از گسترش این بیماری بسیار مسری تمهیدات لازم برای ارتباطات بین خانواده ها و دوستان اندیشیده و شرائط اعمال این تمهیدات فراهم شود .
    قبل از هر چیز لازمست مقامات کشوری از کلیه برنامه های اینترنتی مورد استفاده مردم رفع فیلتر نمایند تا اجرای هریک ار مراسم زیر میسر گردد .
    ۱- هر نوع دید و بازدید از جمله دید و بازدیدهای نوروزی از طریق اپهایی از قبیل اسکایپ و واتس اپ و غیره و امکانات صوتی تلگرام انجام شود .  
    ۲- تجمعات شادی از قبیل جشنهای عروسی و تولد و غیره تا پایان خطر بیماری تعطیل و با استفاده از ارتباطات مجازی و امکانات تلویزیونی اجرا شوند .
   ۳- همانطور که قرارست خاکسپاری متوفیان ناشی از کرونا توسط افراد آموزش دیده تحت شرائط بهداشتی انجام شود ، و با توجه باینکه در حال حاضر تفکیک فوتیهای کرونایی از غیر کرونایی همیشه مقدور نیست تمام آرامگاهها در سراسر کشور مجهز به امکانات لازم جهت اجرای خاکسپاری کلیه متوفیان با نظارت یکی از افراد خانواده متوفی گردند .
    ۴- مراسم احترامگذاری به متوفیان تا رفع خطر این بیماری بصورت انفرادی و خانوادگی انجام شود . 
    ۵- دوستان و آشنایان خانواده های متوفی مراتب تسلیت خود را از طرق مجازی اعلام نمایند . 
    بهمین ترتیب سایر مراسم دسته جمعی هم امکان اجرا پیدا میکنند .

Saturday, 6 July 2019

از کارتر تا ترامپ ، دشمن بازی آمریکایی


۱- سیاست حاکم بر دولتهای سرمایه دار آمریکا یکی از کثیف ترین سیاستهای حاکم بر دولتهایی از این نوع است که خود بر کثیف بودن آن معترفند . 
۲ - اخیرا در توییتی از مشاور رئیس جمهور ایران آمده است که " ما در گذشته رئیس جمهوری را سرنگون کرده ایم و میتوانیم دوباره اینکار را انجام دهیم. " اشاره به ریاست جمهوری کارتر دموکرات که فقط یکدور ریاست کرد و انتخابات بعدی را به ریگان جمهوریخواه باخت . و اشاره ای تلویحی به گفته آقای خمینی که " کارتر باید برود ! " 
۳ - بسیاری را باور بر اینست که سیاست در آمریکا مخصوصا سیاست خارجی آن فرا جناحی هست و بر پایه توافقات پشت صحنه بین بزرگان دو حزب برنامه ریزی میشود و رئیس اجرایی این سیاست را هم با برنامه ریزی دقیق به کسی میسپارند که اخلاق و تواناییهایش منطبق بر اجرای همان سیاست ها باشد . 
۴ - اینکه چگونه تبلیغات و مبارزات انتخاباتی شکل بگیرد که شخص مورد نظر از صندوق در بیاید از شگردهاییست که یکی از آنها در دوره های اخیر به " اکتبر سورپرایز " مشهور شده است . اشاره مشاور رئیس جمهور ایران به سرنگونی رئیس جمهور آمریکا به یکی از این اکتبر سوراپزها و داستان گرونگانگیری در سفارت آمریکا در زمان کارتر و معامله پشت پرده حاکم وقت ایران با حزب جمهوریخواه آمریکاست مبنی بر آزاد نکردن گروگانها تا انتخابات آمریکا بطوریکه کارتر برود و ریگان بیاید . که چنین شد . 
۵ - تصور بر اینست که آمریکاییها در نظر دارند اینبار هم در انتخاباتشان  ایران را محور قرار داده و بعنوان ابزاری برای جلب نظر رای دهندگان آمریکایی مورد استفاده قرار دهند . و گفته میشود که قرار ایران با حزب دموکرات میتواتد  این باشد که به خواست ترامپ برای مذاکره و قرارداد جدید با ایران جواب منفی داده شود تا بلکه باعث شکست او در انتخابات شود . 
۶ - نتیجه ملموس شکست کارتر و پیروزی ریگان در آن شرائط خاص این بود که کارتر به ظاهر صلح طلب و مدافع حقوق بشر رفت و ریگان جنگ طلب آمد و همزمان ، با توجه به بازی حیثیتی گروگانگیری ، جو ضد جنگ بوجود آمده در آمریکا بعد از جنگ ویتنام به جو جنگی علیه هر کس که حیثیت آمریکایی را به مسخره گرفته تبدیل شد و برای ایران نتیجه ای جز ۴۰سال درگیری با انواع جنگهای مستقیم و غیر مستقیم با آمریکا نداشته است .
۷ - چنانچه چنین معامله ادعایی بر سر انتخابات آتی آمریکا هم شکل بگیرد آیا نتیجه ای بهتر از آن اقدام مورد اشاره مشاور رئیس جمهور ایران خواهد داشت !؟ 
۸ - آیا علنی کردن این بازی با روشهایی مانند همین توییت نتیحه عکس یعنی انتخاب مجدد ترامپ نخواهد داد !؟ 
۹ - فرضا چنانچه چنین معامله ای موفق به شکست ترامپ شود آیا دموکراتهای آمریکا چیزی بهتر از برجام ، که خود تسلیم نامه ای بیش نیست ' به ایران خواهند داد !؟ 
۱۰ - اینکه چرا ایران میبایست از ابتدا آلوده به چنین بازی سیاسی میشد هنوز روشن نیست چرا که پس از انقلاب و پس از گفتگوهای پشت صحنه بین سران انقلاب و آمریکا بر سر انتقال قدرت ، دولت موقت انقلابی هم با آمریکا وارد مذاکره شد که با مخالفت جناحهایی روبرو شد که حاکمین فعلی ایران هستند یعنی همانهایی که وارد به معامله اکتبر سورپرایز شدند .
۱۱ -آیا چنین سیاست مبارزه با آمریکا سیاست مورد نظر ایرانیان انقلابی بود ؟ ترکیب متصدیان دولت موقت انقلاب و انتخاب اولین رئیس جمهور پس از انقلاب خلاف این را میگوید . 
۱۲ - افکار عمومی فعلی اکثریت ایرانیان هم گویای اینست که با چنین سیاستی موافق نیستند و مردم ایران خواهان زندگی شرافتمندانه در سایه صلح و همکاریهای بین المللی هستند . و عقیده بر اینستکه این سیاست و استمرار آن  در راستای منافع سرمایه داران سلطه گر جهانی بوده و هست و نتیجه ای جز بلعیدن ثروت کشورهای خاورمیانه توسط آمریکا و شرکا نداشته و نخواهد داشت . آیا برای ما ایرانیان این امکان وجود دارد که از این سیاست دشمن بازی آمریکایی رها وسیاست مستقل مردمی خود را پیشه کنیم ؟ اینست آزمایش بزرگ پیش روی ایرانیان .

Thursday, 20 December 2018

تحاد گروههای سیاسی ضرورت یا نه ؟؟؟

                  
یکی از افتخارات ایرانیان. اینست که زمانیکه برای اولین بار در تاریخ این فرصت را برای خود ایجاد کردند که در شرائطی تقریبا آزاد در یک انتخابات سراسری شرکت کنند ، به فردی رای دادند که ضمن اعتقاد به استقلال و آزادی ، با نگرشی علمی در پی حل مسائل ایران و اداره کشور بود . اینکه شرائط آن انتخابات را " تقریبا " آزاد میگویم برای اینستکه بخاطر آنچه آنزمان تنگ نظری میپنداشتیم و بعدها تبدیل به انحصار و استبداد شد دو گروه یعنی مجاهدین و سلطنت طلبان از داشتن کاندید محروم بودند . با وجود این حتی اگر این محدودیت هم نبود در نتیجه نهایی آن انتخابات تاثیر گذار نمی بود . 
باری یکی از چندین اشتباهاتی که در آنزمان رخ داد و شاید در آن شرائط با کم تجربگی مردم اجتناب ناپذیر بود ، تحمل همین محدودیت بود .  
حال که دوباره موضوع اتحاد گروههای سیاسی برای رسیدن به آزادیهای مورد نظر مردم مطرح است بدیهی است که چنین اتحادی اگر شامل نمادی از همان انتخاب مردم نباشد نمیتواند مورد قبول اکثریت مردم ایران قرار گیرد .
     حال با موضع صریحی که آقای دکتر بنی صدر اعلام کرده اند مبنی بر اینکه با وابستگان به قدرتهای خارجی متحد نخواهند شد این سوال برای مردم پیش می آید که مگر همه گروههای سیاسی مخالف سیستم موجود وابسته به قدرتهای خارجی هستند و به استقلال کشور اعتقاد ندارند !؟ اگر چه ممکن است در تعریف استقلال اختلاف نظر وجود داشته باشد لکن مسلما ایرانیان به وابستگان به قدرتهای خارجی روی خوش نشان نخواهند داد .  
امروزه با توجه به ساختار سیاسی جهان  اینکه کشورهای مختلف مخصوصا قدرتهای بزرگ برای نفوذ در سیستم اداری سایر کشورها تلاش میکنند از بدیهیات است و این وظیفه مردم و مخصوصا نخبگان ملی هست که با روشنگری عاقلانه مانع چنین نفوذها شوند . مسلما چنین نفوذهایی معمولا با تابلوی مشخص انجام نمیگیرد . ودر یک  کشور آزاد هر روز ممکن است چنین گروههایی مانند هر گروه مستقل خواهان فعالیت قانونی باشند .  
در بین گروههای سیاسی موجود هم حتما هستند کسانیکه مایلند با کمک خارجیها صاحب موقعیتی در آینده ایران گردند ! از جمله گروهی که چنین شائبه ای از آنان در ذهن ایرانیان وجود دارد گروهیست که خود را طرفدار سیستم پادشاهی معرفی میکنند و سعی میکنند با بقدرت رساندن فردی از خاندان محمدرضا پهلوی از موهباتش برخوردار شوند ! البته نظام سلطنتی مربوط به گذشته است و در دنیای آزاد امروز خریدار ندارد  . اگر در بعضی کشورهای پیشرفته امروز هم اسمی از سلطنت وجود دارد بنا بر مقتضیات خاص همان کشورهاست که در مورد ایران چنین نیست و آنجاها هم بسیاری در فکر پاک کردن دامن خود از آن هستند .
        در این میان یک چیز برای من قابل هضم نیست و آن این است که چگونه ممکن است فردی از خاندان محمدرضا پهلوی با مشاهده آنچه بر پدرشان گذشت ، باز هم امید داشته باشند که با کمک خارجیها صاحب موقعیتی در آینده ایران گردند!؟ آیا فراموش کرده اند بر سر پدرشان چه آمد !؟ مسلما همسر و فرزند بزرگ او  مصائب روزهای آخر عمر او را فراموش نکرده اند.  همانطور که از زبان خودشان شنیده شد برای چند روز  در بین زمین و آسمان معلق نگهداشته شدند و هیچیک از این باصطلاح قدرتها که سالیان دراز محمدرضا بعنوان یکی از بهترین دوستانشان معرفی میشد حاضر نبودند جای امن و آرامی برای آن مریض در حال احتضار اختصاص دهند ! من بعنوان یک ایرانی مخالف سلطنت زمانی که این داستان را از زبان خودشان شنیدم بسیار متاسف و غمگین شدم که چرا با یک ایرانی و زن و فرزندان بیگناهش چنین رفتار شد !  
اگر فرضا آقای رضا پهلوی بخواهد در آینده کشورش موثر و فعال باشد باید قبل از هر چیز از گذشته ای که خود میداند پر از اشتباه بوده است فاصله بگیرد . من از رضا پهلوی حرفهای خوب هم فراوان شنیده ام و برای صاحب چنان حرفها برازنده نیست که سرنوشت خود و آینده کشورش را به گذشته ای که اشتباه بوده است وصل کند . باید دامن خود را از این تفکر کهنه موروثی بودن سلطنت پاک کند و علنا با صدای بلند آنرا اعلام نماید بعد مانند هر ایرانی دیگر برابر تواناییهای خودش به هر فعالیتی دست بزند. . مخصوصا از بانو فرح پهلوی که حتما خود میداند که ممکن است کسانی در فکر بهره برداری از موقعیت آنان باشند ، چنین انتظاری هست که در اینخصوص راهنمای فرزندانش باشد . در چنین صورت مطمئنا مورد توجه ایرانیان بیشتری هم قرار خواهند گرفت و کسی را باک نخواهد بود که از فعالیتشان پشتیبانی کند . 
در بین گروههای سیاسی موجود ، جدا از دوستان آقای بنی صدر که میتوانند بعنوان آلترناتیو مطرح باشند، حتما هستند کسانیکه غیر وابسته و مستقل باشند ، که اگر غیر از این باشد فاجعه است ! 
 یکی از دلایلی که گفته میشود اتحاد گروههای سیاسی لازمه اتحاد مردم است  وجود همین جو سانسور در میان مردمست که مانع است از شناخت پیدا کردن آنها نسبت به وجود گروههای منسجم سیاسی که قادر به اداره کشور در صورت تغییر وضعیت هستند ! مخصوصا نسلهای بعد از انقلاب که مواجه با سانسور مطلق بوده اند فقط شنیده اند که مخالفین حاکمیت ضد انقلاب  هستند بدون اینکه فرصت شنیدن از اهداف انقلاب را داشته باشند . 
 تنها راه آگاهی یافتن این نسلها وسائل ارتباط جمعی مجازی و ماهواره ها هستند . که اینها هم بخاطر کثرتشان ضدخود عمل میکنند و توده مردم اگر هم استفاده کنند فقط برای رهایی از کسالت های فراوان روزمره شان به نوع سرگرم کننده ها پناه میبرند . همان کانالی که آقای بنی صدر از آن نام بردند  همانست که حتی مردم  
دهات هم به آن دلبسته اند بدون اینکه بدانند از کجا تغذیه میشود ! آیا همین مردم نیستند که باید آن جنبش همگانی بالای نود در صد را تشکیل دهند ؟ 
       چنانچه اتحادی از مستقلین صورت بگیرد ، ترکیب شدن امکانات ارتباطی همه اینهاست که میتواند مردم را منسجم کند . اتفاقا گروه آقای بنی صدر متاسفانه از نظر مالی از فقیرترینند و اگرچه تلاش بسیار میکنند برای روشنگری ولی با توجه به کمبود امکاناتشان مستمعین فراوان ندارند و بقول معروف یک دست صدا ندارد !  
 از طرف دیگر فرض کنیم گروه آقای بنی صدر تنها گروه مستقل و آزاد باشد که بعنوان بدیل بلامنازع زمام امور کشور را بعهده بگیرد ، آیا میخواهد و قادرست برای همیشه زمامدار باقی بماند و کشور را برابر فکر راهنمای خود اداره کند و تضمین کند که هیچ گروه وابسته و یا متمایل به قدرت خارجی در کشور شکل نگیرد !؟ و بشود اسمش را هم گذاشت یک دولت آزاد و مستقل ؟ اگر مدعی هستیم که ایرانی صاحب فکر هست و فرهنگساز ، ایران آزاد آینده بعنوان عضوی از جامعه جهانی چه فکر نویی باید به جهان معرفی کند و چگونه ؟ آیا آن فکر نباید جهانشمول باشد ؟ چنین فکری باید در اولین مرحله دوستی همه مردم دنیا را هدف قرار دهد و دوستی مردم دنیا را هم نمیشود با مخالفت علنی و حمله به سیستمهای حاکم بر کشورها بدست آورد  . 
فقط با الگو شدن میشود جهانی شد . چنین الگو هم باید کاملا شفاف باشد و بگونه ای سازماندهی کرده باشد که ترس از نفوذ فکری بیگانه متخاصم نداشته باشد . حال اگر ما از ترس نفوذ قدرت بیگانه نتوانیم هیچگونه اتحادی را بین خودمان سازماندهی کنیم چه آینده ای را میتوانیم برای خود ترسیم نماییم !؟ 
چنانچه همانگونه که آقای بنی صدر فرمودند که در حین جنبش همگانی بدیل متناسب با جنبش پیدا میشود و مقبولیت جهانی هم پیدا خواهد کرد ، تصور کنیم گروههای زیادی به مخالفت با چنین بدیلی در سطح جهانی تبلیغ کنند آیا چنان مقبولیتی عملی خواهد شد ؟ 
 مردم ایران انتظار ندارند اتحاد بین جمع اضداد شکل بگیرد اما آیا ممکن نیست اتحادی در بین چهره های موجه شکل بگیرد و با ارائه قانون اساسی و راه و کارهای از پیش تعیین و تایید شده به فعالیت بپردازد ؟  

Thursday, 29 November 2018

تفاوت ایران کنونی و عربستان سعودی از نقطه نظر منافع آمریکای سرمایه داری و راه نجات ایران



     اتفاقات اخیر مخصوصا قتل خاشقجی یک حقیقت را برای جهانیان حتی کسانیکه از سیاست حاکم بر جهان امروز بی خبر و نسبت به آن بی تفاوت بودند روشن کرد . و آن اینست که ارزش کشورهایی مثل عربستان برای آمریکا فقط در بازار داد و ستد و تجارت خلاصه میشود و خارج از این چارچوب نه حقوق بشر و نه هیچ یک از ارزشهای انسانی معنی میدهد . مهمترین و سودآورترین تجارت برای قدرت حاکم بر آمریکا هم فروش اسلحه میباشد . چنانچه حاکمیت در عربستان نیازی به خرید کلان اسلحه از آمریکا نداشته باشد ، چنین کشوری برای کارتلهای اسلحه ساز که دولت ساز هم هستتد هیچ جاذبیتی نخواهد داشت . 
    برای اینکه یک کشور مثل عربستان همیشه به اسلحه خارجی نیاز داشته باشد  دو عامل اساسی لازم دارد : اول حاکمیتی غیرمردمی و دیکتاتور که هم از مردم خودش بترسد و هم فاقد برنامه های رشد داخلی باشد ، دوم وجود دشمنان خارجی مخصوصا در همسایگی خود که بهانه ای باشد هم برای سرکوب هرگونه جنبش داخلی و هم احساس نیاز و اجبار به وابستگی به قدرت خارجی در تامین ساز و برگ لازم برای ادامه تسلط خود بر کشورش . 

      اینجاست که وجود دشمنی بالقوه خطرناک برای عربستان به همان اندازهء خود عربستان برای آمریکا اهمیت دارد و با هر دسیسه ای سعی در ایجاد و تقویت آن میکند . چنین دشمنی باید توانایی لازم برای ایجاد و تداوم تهدید در مقابل عربستان را داشته باشد . 
   برای اطمینان از جریان فروش اسلحه به چنین کشورها باید زمینه تداوم جنگها بدون پیروزی یکی بر دیگری وجود داشته باشد و طول مدت جنگها را توان تولید اسلحه کارخانجات اسلحه سازی مشخص میکند و این که برای سود رسانی به سایر کارتلها مانند تولید کنندگان لوازم عمرانی و ساخت و ساز هم فرصت فروش و فعالیت ایجاد شود . 
   البته چنین معادله ای نه فقط در مورد آمریکا و عربستان بلکه در مورد همه قدرتهای سلطه جو و همه حکومتهای غیر مردمی و غیر دموکرات وجود دارد و این یک واقعیت بسیار تلخ در دنیای امروز ماست .
      تا آنجا که به ما ایرانیان مربوط میشود قبول این واقعیت است که هرگاه کشور ما وارد هرگونه تعاملات مشاجره آمیز با دیگر کشورها شده و میشود جز ورود به این بازی ددمنشانه قدرتهای سلطه گر نبوده و برای ایرانیان هم حاصلی جز فلاکت و زجر و زحمت نداشته و نخواهد داشت . البته برای تداوم چنین وضعیتی لازمست عده زیادی از مردم را با شعارهای ظاهرا انقلابی عوام پسند تهییج کرد که زمینه اش را هم همان سلطه گران فراهم و پشتیبانی میکنند . 
     آیا برای ایرانیان راه برون رفت از این وضعیت هست ؟ متاسفانه باید گفت تا زمانیکه اقشار ضعیف و متوسط جامعه نسبت به این بازی سلطه گران آشنایی کامل پیدا نکنند و راه و کار مناسب برای مقابله با آنرا نیاموزند چنین امیدی بسیار ضعیف میباشد . فقط جای امیدواری اینجاست که تجربه های نه چندان دور خودمان هنوز از خاطره ها نرفته است که اگر درست برای مردم تبیین شود براحتی بخود خواهند آمد و خود را از این بازیهای ظالمانه بیرون خواهند کشید . ما لااقل تجربه دوران انقلاب ۵۷ را داریم ، که بدون توجه به عوامل ایجاد کننده آن انقلاب و اینکه آیا انقلاب به آن شکل درست بود یا نه ، در طول دو سه سال انقلاب که ایران فاقد دولتی مقتدر و نیروهای مسلحی منسجم بود هیچگونه تهدید مهمی از خارج احساس نمیشد و آن صرفا بخاطر افکار عمومی جهانی بود که پیرامون انقلاب ایران شکل گرفته بود و به ایرانیان حق میداد که خود را از سلطه یک حکومت غیر آزاد رها کنند . و این واقعیت در مورد همه ملتهای زیر سلطه حکام دیکتاتور صدق میکند و مویدیست بر این نظریه که دخالت قهرآمیز هر کشور خارجی به هر نیت در کشورهای دیگر جز خسران برای آن کشور نیست .  تهدیدهای خارجی نسبت به ما هم زمانی شکل گرفت که خودمان با ساده انگاری وارد ستیز با کسان و قدرتهایی شدیم که در اصل خودشان با سوءاستفاده از سادگی ما زمینه ساز آن شدند ! ما بجای اینکه با اتکا به نیروهای اصیل خودمان و کمک و مشورت همدیگر شروع به سازندگی کنیم ، نیروهای مخلص و کاردان خود را طرد و زمینه برخوردهای داخلی و جنگ خارجی را فراهم کردیم و ایران فعلی نتیجه همان اشتباهاتست . 
    اکنون تنها راه نجات اینست که بدون سرزنش کردن خودمان بخاطر انقلاب و آنچه گذشت ، برگردیم به همان روحیه ایرانی که انقلاب را آفرید و توجه داشته باشیم که دخالت دادن خارجی در امور جز فلاکت نتیجه ای نخواهد داشت . روحیه ایرانی روحیه ای آزاد و مستقل است . باید با جذب مردان و زنان آزاد و مستقل و کاردان به کادر اداری کشور و بخشودگی همدیگر بخاطر اشتباهات گذشته جو برادری و خواهری را در کشور زنده و زمینه های دخالت خارجی را حذف کنیم تا امید به آینده تامین و با کمک ایرانیان دوستدار ایران در هر جای جهان کشور را در مسیر عاقلانه قرار دهیم .

Wednesday, 23 May 2018

آمریکا ستیزی یا آمریکا شناسی !؟

از میان نسل جدید به نوشته های من ایراد گرفته اند که آمریکا ستیزانه برخورد می کنم . و میگویند این باعث ایجاد یاس در آزادیخواهان میشود ! و مثال میاورند از کشورهایی مثل کره جنوبی و ژاپن که چون با آمریکا همراه شدند در وضعیت خوب اقتصادی قرار دارند . پاسخ من به آنها این بود که آمریکا ستیزانه نیست بلکه آمریکا شناسانه هست . بهر حال امروزه آمریکا کشوریست که هر دولت دانایی باید با آن با هوشیاری و ذکاوت  تعاملات همه جانبه بر اساس حقوق و مصالح ملی خود داشته باشد . ولی برای ما ضروریست که شناخت کاملی از موقعیت خودمان نسبت به آمریکا و سایر قدرتهای جهانی داشته باشیم و در مقایسه با سایر کشورها دچار اشتباه محاسباتی نشویم . داستان کره جنوبی و ژاپن و آلمان غربی قدیم برمیگردد به دوران جنگ سرد واقعی بین شرق و غرب قدیم . این سه کشور به نوعی خط مقدم جبهه شرق و غرب بودند که در آن جنگ تمرکزشان بر مبارزه اقتصادی - فرهنگی بود . در آن مبارزه شرق کمونیست از پا درامد ، دیوار بین دو آلمان سقوط کرد و آلمان یکپارچه شد و حالا اگر هوشیاری آلمانها و اروپا نباشد همین آقای ترامپ میخواهد از آنها باج خواهی کند ! فقط چون منافع مشترکی در دنیا با هم دارند و افکار عمومی دو طرف هم هشیارست در منافعشان با هم مشترک میشوند . در مورد کره هم چنانچه صلح برقرار شود رفتار آینده آمریکا با آنها بستگی به رفتار کره ایها خواهد داشت اگرچه چشم انداز صلح در آنجا بسیار تیره هست چرا که اگر صلح پایدار در آنجا برقرار شود آمریکا برای ماندنش در کره بهانه ای نخواهد داشت . ژاپن هم که در کنار چین هست و رقابت چین و آمریکا ادامه دار خواهد بود . اما موضوع ایران بسیار متفاوت از آن سه کشورست . در مقام مقایسه باید با عراق و افغانستان و لیبی سنجید . آیا آمریکا و غرب بعد از تسلط بر این سه کشور سعی کرده و می کنند که این سه کشور آباد شوند !؟ یا بنای ادامه هرج و مرج در این کشورها را گذاشته اند !؟ آمریکا و سایرین به این کشورها به چشم منابع و ابزار درآمد نگاه میکنند و برای این منظور نباید دارای دولتی متمرکز و برخاسته از آراء واقعی ملتشان باشند تا آب همیشه گِل آلود بماند برای ماهیگیری . ایران هم برای آمریکا همین حکم را داشته و دارد ! همانطور که میدانیم یکی از موانع دموکراسی در ایران در صد ساله اخیر همین آمریکا بوده چه مستقیم با کودتا علیه مصدق و چه با بازیهای پشت پرده بعد از انقلاب ۵۷ . و الان هم هر وقت زمینه برای ایرانیان آزادیخواه و مستقل فراهم میشود جنجالی تازه بر سر ایران بپا میکنند و به کمک دشمن تراشها می آیند تا زمینه سرکوب آزادیخواهان ایران را فراهم کنند . البته برای آنها وضعیت موجود ایران منافع زیادی دارد که در سایه آن ثروت خاورمیانه را به جیب میزنند . ( قبلا این وظیفه را اسرائیل و رژیم شاه بعهده داشتند و حالا باید اسرائیلیها کمی استراحت کنند تا فکر بازگشت به اروپا و آمریکا را که بر اثر نا آرامیهای هر روزه در سر داشتند از بین برود . ) آمریکا مایل است این وضعیت که سود سرشاری برایش دارد  ادامه پیدا کند تا زمانیکه لازم بداند و بتواند  آلت دستی دیگر برای خودش دست و پا کند ! این بستگی به خود مردم ایران دارد که تا کی آلت دست این و آن باشند و فاقد یک دولت دانا !

Wednesday, 25 April 2018

ارتباط روح رضا شاه با پیشنهاد رئیس جمهور نظامی

 

    شعار " رضاشاه روحت شاد " در ناآرامیهای دیماه گذشته مطرح گردید و برابر آنچه از وابستگان به دولت شنیده شد منشا حرکات دیماه برنامه ریزی مخالفین دولت در بخش تندرو حاکمیت بود که از مشهد شروع شد و با توجه به وجود نارضایتی عمومی رشته امر از دست آنان خارج و میرفت تا تبدیل به جنبشی همگانی ضد حکومت شود ولی با توجه به فقدان برنامه ای از طرف اپوزیسیون اصلی نظام و پس کشیدن محرکین اولیه به آن خاتمه داده شد .

    همانگونه که در همانروزها نوشتم همه میدانند که روحیات شنیده شده در مورد رضاشاه نه در روحیات پسرش محمدرضا جلوه گر بود و نه در وچود نوه اش رضا دیده میشود . کسانیکه این شعار را مطرح کرده اند در پی القاء این ایده بوده اند که نجات ایران احتیاج به فردی در قامت رضاشاه و برخاسته از قشون نظامی دارد . پیشنهاد اخیر عده ای، باز هم ، در بخش تندرو حاکمیت مبنی بر لزوم انتخاب رئیس جمهوری از قشر نظامی که منظورشان سپاه میباشد تاییدیست بر همین نظر .

    بدیهی است کاندید شدن بازنشستگان نظامی برای پست ریاست جمهوری در محیطی آزاد و بدون دخالت قشون امریست مرتبط با حق این افراد و مغایرتی با قانون هم ندارد . لکن قبل از هر چیز باید این موضوع روشن شود که آیا راه حل مسائل امروز ایران را میتوان در برنامه ها و عملیات نظامی پیدا کرد و یا در خروج کشور از سلطه نظامی گری و مشارکت عمومی مردم در برپایی نظمی عاقلانه بر پایه شعور ملی و استفاده از نظرات صاحبان اندیشه ؟

    آنچه در روحیات نظامی گری مثبت دیده میشود وجود انضباط و اراده ای قوی در شخص نظامی هست تا بتواند برنامه ها و امور محوله را با صلابت و پشتکار به نحو احسن اجرایی نماید . لکن یک نظامی آگاه و استراتژیست مجرب که شایستگی چنین مقامی داشته باشد بیش از هرچیز باید درک درستی از وضعیت موجود کشور و دنیای پیرامون داشته باشد تا بتواند بدون رجز خوانی و شعارهای نامناسب به اجرای وظیفه اش بپردازد .

    در حال حاضر فرد نظامی شایسته کسی میتواند باشد که تجربیاتش به او آموخته باشد که آخرین و بدترین راه مقابله با مشکلات امروز ما تکیه بر عملیات نظامی و انتظامی میباشد و اینکه مدیریت نجات ایران میبایست مبتنی بر نظریات علمی همه جانبه ، جلب نظر عموم مردم ، سازماندهی منضبطانه امور توام با شفافیت ، حضور دائمی مردم در صحنه با برقراری ارتباطات رسانه ای آزاد و نظارت قاطعانه در مبارزه با دروغ و فساد در جامعه باشد .

    بدیهی است جامعه ایران برای گذر از دوران تاریخی حکومتهای فردی و ایجاد فضای شادی و امید احتیاج به گذشت و بخشش فراوان دارد ، بخشش خود و بخشش دیگران ، چرا که هیچکس نمیتواند خود را از بوجود آوردن وضعیت موجود مبرا بداند . فقط در اینصورت است که تمام مردم با هر عقیده و مرام میتوانند با کمک همدیگر احتیاجات مادی و روحی و روانی جامعه را فراهم نمایند .


Wednesday, 31 January 2018

رقص در گرداب برجام


   موضوع " اتم " که چندیست دیگر انرژیش حق مسلم نیست ، در مغایرت با بحرانهای پیشین مانند گروگانگیری و جنگ که بنوبه خود با پذیرش شکست ، پس از ایراد ضربه های مهلک به بدنه جامعه به بایگانی سپرده شدند ، با اینکه بدنبال فرمان " نرمش قهرمانانه " تصور میشد با تسلیم کلید طلایی آن به آمریکا و شرکا و بتون گرفتن هسته مرکزی آن طی تسلیم نامه ای که نام "برجام" بر آن نهادند به فرجام برسد لکن تبدیل به سازی شده است که هر چهار ماه یکبار حاکمیت ایران را علیرغم حرام دانستن آن مجبور به شرکت در رقصی کند که اوج لذتش نصیب رهبر ارکستر و شادی آن قسمت نوازندگانش از ۵+۱ ، و عذابش از آن مردمی میشودکه مجبور به تماشای این عمل حرام میباشند !
   رقص برجام معمولا در دو بخش اجرا میشود : در بخش تانگو ، که رقصی دو نفره هست ، اینطرف هست و یکی از اعضاء ۵+۱ ! اگرچه موزیک اجازه شنیدن حرفهای طرفین را نمیدهد اما از ژست رقاصان میشود فهمید که همه آنها بر روی بخشهای نانوشته و یا ناخوانده برجام تاکید دارند که مبادا اینطرف جزئیات تسلیم نامه را فراموش کرده باشد ویا بخواهد از آن طفره رود که در اینصورت با اخم و فشارهای پاشنه پایی  مجبور به ببعتی مجدد خواهد شد ! و در قسمت دیسکو ( رقص دسته جمعی ) توافقات انفرادی را جشن میگیرند و اگر هریک از آنطرف در این مرحله هم به احساس عدم ارضاء برسد لزوم پرداختن به تانگوئی دیگر را گوشزد میکند تا در نهایت همه آنها کامیاب شوند ! 
   در اصل بحران اتم نشات گرفته از بحران جنگ است که برای گشودن بن بست آن خود را مجبور به تجهیز به اتم پنداشتند و برای کسب آن بسمت مخفی کاران پاکستانی کشانده شدند که هیچ عقلی باور ندارد برای رندان ۵+۱ مخفی بوده است . البته موضوع جنگ با جامی به فرجام رسید ولی چون زورمداران بدون بحران نمیتوانند از زورشان بهره ای حاصل کنند چه چیز بهتر از اتم میتوانست بحران زایی کند !؟ حال این ماییم و این برجام که با رقاصیهای بازیگران ، آنرا فرجامی نیست و میرود تا بهانه ای باشد برای مکیدن دائمی ثروت کشوری که مردمانش تصور میکردند وقتی در سال ۵۷ دست نشانده اجانب را از قدرت پیاده و میراث او را به معتمد خود سپردند میتوانند با آرامش سر سفره انقلابشان به سعادت دنیوی و اخروی برسند ! غافل از اینکه این سفره آنقدر رنگین هست که در غیاب نظارت مردم ، زورمداران دنیا برای تصاحبش معتمد را هم با خود همراه خواهند کرد ! و از او موجودی خواهند ساخت که فقط تامین کننده منافع آنان باشد ! 
    حال پیشانی ها به سنگ خورده است و کارد هم به استخوان رسیده لیکن گیج از اینکه چگونه و از کجا مجددا به انحراف کشیده شدند ، باید دنبال جواب سوالاتی بگردند که قبلا از خود نپرسیده اند !  آیا اینبار در طرح سوال مناسب از افراد مناسب دقت خواهند کرد !؟
   مردم ایران برای نجات از این گرداب یک راه بیشتر ندارند و آن جلب  افکار عمومی جهانست تا همانند سال ۵۷ حق تعیین سرنوشت را از آن خود کنند و با پاک کردن چهره خود از هر آنچه موجب سوءاستفاده زورمداران دنیاست ، اینبار نظارت خود بر امور کشور را تضمین موفقیت خود قرار دهند .

Monday, 6 November 2017

Mass killings in America.



It is " Only America " that so much meddles in the affairs of other countries,  and it is " Only America " that so many of its people are being killed by people of its own country suffering from mental health, alot of times,soldiers trained to kill in such a way to insure American dominance in the world! Isn't it ironical that so many Americans inside America are killed by Americans and non-Americans, both of whom , related to American interference in other countries!?  So , isn't it better for American authorities to leave the people of the world alone for some time and deal with the problems related to the mass shooting of their own people by their mental impairs? This will certainly put an end to terror they've imported from other countries. By doing so, Americans will certainly have a more peacefull and more respectable life. And the world will also become more peacefull for all the people of the world.

Saturday, 12 August 2017

انقلاب و فرزندانی که خورده شدند

 با شایعات منتشره در مورد مرگ دکتر ابراهیم یزدی خاطره های دوران طلایی انقلاب برای نسل انقلاب تازه میشود . دورانی از انقلاب که با استقرار آقای خمینی در پاریس روز بروز امیدها به پیروزی آن بیشتر میشد و تصویری از انقلاب ایران به دنیا ارائه میشد که به هیچکس در هیچ نقطه ای از جهان اجازه نمیداد در مخالفت با آنچنان دیدگاههای انسانی مدرن صحبت و یا اقدامی بعمل آورد . پیامی که آنروزها  از انقلاب ایران به دنیا منعکس میشد ، چه از زبان آقای خمینی و چه از زبان آن سه نفر، نوید دهنده آینده ای درخشان برای ایران بود . آن سه نفر دکتر ابوالحسن بنی صدر ، دکتر ابراهیم یزدی و آقای صادق قطب زاده بودند . آنروزها از دکتر بنی صدر بعنوان تئوریسین انقلاب اسلامی نام برده میشد . خود او انقلاب اسلامی را انقلاب در اسلام معنی میکند و در تفاسیری که او از قرآن و متون اسلامی اصیل ارائه میدهد هیچ نقطه منفی که بشود به اسلام ایراد وارد کرد دیده نمیشود . تا آنجا که حافظه من یاری میدهد  آقایان یزدی و قطب زاده بعنوان مترجم و رابطین آقای خمینی شناخته میشدند و هر سه این آقایان از ارکان مهم انقلاب در آنزمان بودند که با پرواز مشهور به انقلاب به ایران آمدند و مردم آنان را از اعضای موثر در شورای انقلاب میپنداشتند که در زمان دولت موقت هم هریک مسئولیتهای مهمی بعهده گرفتند .
     این سه نفر در زبان مخالفینشان که شامل بعضی از چپی ها و طرفداران نظام شاهی بودند به مثلث بیق معروف بودند یعنی بنی صدر ، یزدی و قطب زاده و بعضی آنانرا غرب زده و گاهی جاسوس مینامیدند . بهر حال شاید بتوان گفت بدون این سه نفر که برنامه رفتن آقای خمینی به پاریس و اقامت و سخنان او را برنامه ریزی کردند ، انقلاب به آن سادگی پیروز نمیشد و چه بسا مسیری دیگر میرفت . ولی این سه نفر مثل بسیاری دیگر مصداق این گفته قرار گرفتند که " انقلاب فرزندان خود را میخورد " . و با شروع خود محوریها و تنگ نظریها در میان انقلابیون اختلافات بالا گرفت و با آتش آتش بیاران ، انقلابی که با قرار دادن گل بجای گلوله پیروز شد به خشونت گرایید و نتیجه آن شد که حالا میبینیم . بله ، میتوان گفت هر سه این آقایان بنحوی خورده شدند ولی به تفسیر آقای بنی صدر نه توسط انقلاب ، بلکه توسط برنامه ضد انقلابی که بجای انقلاب ظاهر شد . یکی که تحمل آنهمه انحراف از انقلاب را نداشت دست به کارهایی زد که اعدام شد ، یکی منزوی شد وگاه زندانی و دیگری که در یکی از سالمترین انتخابات تاریخ ایران اولین رئیس جمهور ایران شد به ناحق عزل و مجبور به ترک کشور شد . حال میشنویم که دومی هم مرده است و یا در شرف مرگ هست  همانطور که فاجعه های ناخواسته و مرور زمان بسیاری از انقلابیون را بکام مرگ برده و بسیاری هم در انتظار مرگند . و ما و همه نسل انقلابی هم در سراشیبی عمر در حالی در انتظار رفتن هستیم که هنوز در غم آرزوهای زمان انقلاب خود نشسته ایم .
      در طول این سالها بسیار ازطرف نسلهای بعد از انقلاب بخاطر انقلابمان مورد سرزنش قرار گرفته ایم و بارها به ما گفته اند که بجای انقلاب میبایست به اصلاحات میپرداختیم ! ولی در جو سانسورحاکم موفق نشدیم آنان را متوجه این حقیقت نماییم که این انقلاب نیست که منجر به این اوضاع شده بلکه اشتباهات ما بعد از انقلاب و مطامع زیاده خواهان و جهانخواران است که تلاشهای بیش از یک قرن مردم ایران برای رسیدن به استقلال و آزادی را سد شده اند . ضمن اینکه آنروزها هم رژیم روزنه امیدی برای اصلاحات نگذاشته بود و شاه زمانی گفت صدای انقلاب مردم ایران را شنیده که بسیار دیر شده بود و دیگر کسی حرفهای او را باور نمیکرد . آنچه بیشتر از هرچیز ما را رنج میدهد اینست که ، در سایه سانسور همه جانبه ، موفق نشده ایم تجارب گذشته را به نسل امروز منتقل کنیم و بیم آن میرود که باز در آینده همان اشتباهات که منجر به ناکامی انقلابها شده تکرار شود .
     نسل امروز که حتی مطالعه کتاب را بخاطر بی محتوایی آنچه در دسترس دارد  رها کرده است ، شاید هیچوقت رغبت و فرصت خواندن کتابهای کسانی مثل تئورسین انقلاب را هم پیدا نکند که خوشبختانه از زمان ترک ایران تا کنون از تلاش روشنگرانه نایستاده و با انتشارات و مصاحبه های فراوانش میتواند راه گشایی باشد برای هرکس که راهی باشد . ضمنا ایشان اخیرا خبر از تدوین یک قانون اساسی مبتنی بر حقوق داده اند که قابل پیشنهاد به تمام کشورها باشد . جا دارد اکنون که وضعیت ایران بخاطر چند گانگی قدرت در حاکمیت وگسترش فساد به نوعی بن بست رسیده است با یک حرکت ملی و عقلانیت عمومی در جبران بزرگترین اشتباه پس از انقلاب ، از وی دعوت بعمل آید تا با مراجعت به ایران برنامه های ناتمامش با هدف آزادی و استقلال را برای تکمیل بدست نسل حاضر و آینده بر روی غلطک قرار دهد .  
    در مورد آقای دکتر یزدی اخیرا گفته شد که در همان روزهای پاریس با آقای خمینی وارد قرارهای محرمانه ای شده بوده که امور انقلاب به تصمیم گروهی خاص و با تایید نهایی آقای خمینی عملی گردد ! وی در دولت موقت هم در سمت مشاور یا معاون نخست وزیر در امور انقلاب موسس نهادهای انقلابی شد که مخالفت آقای بنی صدر را بدنبال داشت و با گماردن افرادی در آنها بعنوان نماینده رهبری عملا موجب یکه تازی آقای خمینی در تمام امور و مقدمه ای بر حکومت فردی شد در حالیکه هدف از انقلاب سرنگونی حکومت فردی و برقراری حکومت مردمی بود . شاید چنین اشتباهات بود که بعضی صحبت از گمانه های جاسوسی بمیان می آوردند چرا که کمک به ایجاد حکومت فردی میتوانست در راستای منافع قدرتهای خارجی باشد که همیشه در غیاب ملتها به راحتی با یکنفر چه شاه باشد و چه دیگری وارد زد و بند میشوند و برنامه های خود را اجرا میکنند . البته برای اینکه کسی با اشتباه خود در راستای برنامه های اجنبی قرار گیرد لازم نیست حتما جاسوز اجنبی باشد .  

Monday, 26 June 2017

ادیان الهی درجنگ و بحران – راه حل

 واقعیت اینستکه بسیاری از جنگهای ویرانگر بنام و به اراده معتقدین میان ادیان مختلف و حتی در بین مذاهب مختلف از یک دین ایجاد شده و میشود . زمانیکه اختلافات به جنگ منجر میشود به این معناست که یا با منطق و استدلال اختلافات بین آنها حل نشده و یا پیروان این ادیان فاقد منطق و استدلال هستند . بهمین دلیل نامی جز بحران نمیتوان بر این وضعیت نهاد! وبسیار ضروریست در اینمورد دقیقا مطالعه و چاره اندیشی شود .
    زمانیکه از ادیان الهی صحبت می کنیم با دو کلمه سروکار داریم : " دین" و " الله " . دین یعنی آیین ، راه و روش . هر کس در زندگی خود راه و روشی دارد و نمیتوان گفت کسی در زندگی بیدین هست . معتقدین به ادیان الهی دین خود را به خدا نسبت می‌دهند . یعنی راه و روش زندگیشان بر اساس رهنمودهای خداست . حال باید دید آیا خدا برای مردم مختلف راه زندگی متفاوتی ارائه داده است که منجر به جنگ بین آنان میشود و یا اصولا چه اشکالی در این اندیشه هست که موجب این همه مشکلات و مسائل شده است!؟ کلمه " الله " یا "خدا " در هر زبانی نام خالق و ایجاد کننده هستی میباشند و از نظر همه معتقدین به ادیان توحیدی فقط یکنفر هست . پس اختلاف اصلی باید در درک و شناخت انسانها از این خدا و رهنمودهای منتسب به او باشد .
     بهترست ببینیم منشا اعتقاد به خدا چیست . آیا ما انسان ها  خدا را میشناسیم و یا کسی قبلا او را شناخته و به ما معرفی کرده است؟ واقعیت را میتوان چنین تعریف کرد که نوع انسان پس از گذر از دوران زندگی تقریبا وحشیانه و کسب قدرت تفکر ، باید به این فکر افتاده باشد که خود و اطرافیانش را مبدا و ایجاد کننده ای باید باشد و برای درک آن باید تلاش کرده باشد . در مسیر همین تلاش هست که افرادی ، شاید متفکرین آنان پاسخ هایی یافته باشند.
    تا آنجا که میدانیم در ابتدا برای هر پدیده ای به وجود خدایی جداگانه معتقد بودند و بعدها از تعداد خدا ها کاسته شد تا زمانیکه به ایدۀ تک خدایی یا توحید رسیدند . در تمام این دوره ها این اعتقادات همراه با استدلالهای منطقی و فلسفی خاص خود بوده اند ، در کنار جنگها و کشمکشهای فراوان به همین بهانه ها ! اصول و رهنمودهای منتسب به خدا مربوط میشود به امور شخصی مردم و روابط بین انسانها و طبیعت پیرامون آنان وچگونگی کنترل و اداره اینگونه امور . فقط با پی بردن به اخلاقیات و خواهشهای نفسانی انسانها هست که به ریشه درگیریها و جنگهای خونین بین انسانها پی میبریم ! پس جنگها حاصل اختلاف برداشتها در کنار منافع و تمایلات انسانها بوده و میباشد .
     در تمام جنگهای بزرگ معمولا یک ستاد فرماندهی وجود دارد و جمعیتی بزرگ از رزمندگان که از طریق ساماندهی نفرات و ابزار آلات  و سلسله مراتب فرماندهی امر جنگ از شروع تا پایان اداره میشود . و اگرچه رزمندگان میدان جنگ را از میان مردم عادی دستچین میکنند ولی آمرین و مسببین اصلی جنگها همان باصطلاح سران و رهبران هستند .
     شاید در کنار رشد فکری مردم ، همین کثرت جنگها بر سر خدایان و بنام خدایان بوده است که موجب کاهش تعداد خداها در طول تاریخ شده است . معمولا رهبران و سران قبائل و گروهها تحت تاثیر قدرتی که بدست می آورند از مسیر عدالت خارج و به بیراهه میروند و مردم و مرام و دین آیین مردم را هم متناسب با منافعی که برای خود ترسیم میکنند با خود میکشانند تا اینکه به نابودی نزدیک و توسط دیگران و یا مردم خود ساقط میشوند و زمینه بروز و ظهور مرام و مذهب جدید بوجود می آید . در هر جامعه ای در میان مردم عادی و گاهی در کنار هیئتهای حاکمه ، متفکرینی ظاهر میشوند که با مشاهده نابسامانیهای موجود بدنبال راه حلهای منطقی میگردند و سعی در تصحیح درک خود و دیگران از دنیای پیرامون خود دارند .
    ایدۀ تک خدایی یا توحید ، مخصوصا زمانیکه اشاره به خدایی هست که حضور قابل رویت در میان مردم ندارد ، میبایست راه حلی بوده باشد برای حذف افراد و نمادهایی که در قالب جلوه هایی از خدا به مردم عادی تحمیل میشدند و ابزاری میشدند برای سوءاستفاده از مردم و بهره برداریهای شخصی و گروهی. 
وجود یک سری مقررات و دستورالعمل ها برای جامعه ها جهت شکل دادن به زندگی و جلوگیری از ناهنجاریها بسیار ضروریست ؛ و مخصوصا در مورد مردمانی که به آن درجه از رشد فکری نرسیده اند که با روشهای رایج آموزشی بسمت اطاعت از این مقررات هدایت شوند ، با توجه به وجود این ذهنیت در آنها که خدا یا خدایانی ناظر بر اعمال هستند ، موثرترین دستورالعملها همانهاییست که بنام اصول و عقاید نازل شده از طرف خدایان عرضه شده اند . مشکل آنجا پدید می آید که چنین مردمان با توجه به اعتقادشان که اصول و عقایدشان از طرف خدا هست و ابدی ، در برابر هر تغییری مقاومت میکنند و بدون استفاده از قوه قهریه از دین جدید اطاعت نمیکنند و لذا معمولا دین مردم با جنگها تغییر کرده است همانگونه که اسلام وارد ایران شد .
اکنون بیش از ۱۴۰۰ سال از ظهور آخرین دین معروف به الهی میگذرد و نه تنها هنوز هیچ جامعه یا کشوری نداریم که مردمانش تحت تاثیر این ادیان به زندگی دلخواه و قابل قبول رسیده باشند بلکه در جاهایی که ادعاهای مذهبی قویتر هست با بحرانهای بیشتری روبر هستند! آیا  مقررات ناشی از ادیان و مذاهب است که پدید آورنده این بحران هاست و یا مراعات نکردن آنها و گمراهی مردم موجب بروز مسائل شده است؟!
    اگر الله  وجود حقیقی داشته و  ادیان و اصول رایج واقعا الهی باشند قاعدتا نباید اختلافی در این اصول نهفته باشد که موجب بروز اختلافات منجر به جنگ بین پیروان ادیان و مذاهب گردد.  و از آنجا که اختلافات فاحش در پندار و کردار پیروان (حتی پیروان یک مذهب  ) وجود دارد میتوان چنین نتیجه گرفت که چنین فرضیه ای صحیح نیست و هیچیک از این ادیان نمیتوانند به صفت الهی متصف باشند . البته هستند متفکرینی که معتقدند گمراهی و انحراف متصرفین مناصب مذهبی هست که چنین بحرانهایی را ایجاد کرده است و الا خود ادیان حلال بحران هستند و بحرانساز نمیباشند ! ولی این افراد هم در موقعیتی قرار ندارند که بتوانند وضعیت موجود را اصلاح کنند ! مردم عادی هم که خود از قربانیان اصلی این شرائط هستند قادر به ایجاد تغییرات لازم نیستند مگر اینکه تغییرات اساسی در طرز فکر و اراده و اعتقاداتشان ایجاد شود که برای خود لازم ببینند در کشف و درک واقعیات مربوط به زندگی خود دوباره بیندیشند و کوششی جدید شروع کنند . چنین تغییرات در مردم در شرایط عادی با سرعت بسیار کم و در طول سالیان دراز ایجاد میشود ولی برای تغییرات سریعتر احتیاج است به پدیده های جدید و شوک آور مانند پی بردن به واقعیاتی بسیار متفاوت از پندارهای جاری خود .
    از آنجا که " خدا " و تصور مردم از خدا نقش بسیار مهمی در رفتار و کردار مردم دارد ، مطرح شدن سوال و جوابها در اینخصوص میتواند به درک مردم نسبت به بسیاری از مسائل موجود کمک کند . اینکه آیا اصولا خدا وجود دارد یا نه هنوز پاسخ علمی قابل قبول پیدا نکرده و همچنان موضوع بحث محافل علمی هست.
     در کنار این بحث واقعیت دیگری هم در دنیای امروز وجود دارد و آن اینست که آنچه در نهاد گردانندگان حکومت ها حکمفرمایی میکند نه دین و مذهب بلکه منافع مورد نظر حاکمان هست که " سیاست " نامگذاری شده و در دایره این سیاست چنان از باورها و اعتقادات مردم سوء استفاده میشود و چنان حقایق وارونه جلوه داده میشود که حتی در بین خود سیاستمداران هم به " سیاست کثیف " مشهورست . و همین سیاست هست که بدنبال منافع ارباب قدرت با بهره گیری از اعتقادات مردم و سوءاستفاده از خواهشهای نفسانی زودگذر بعض مردم موجب ایجاد و ادامه بسیاری از بحرانها میشود .  با این اوصاف تکلیف کسانیکه برای خروج از بحرانهای موجود بدنبال راه حلهای انسانی و منطقی میگردند چیست؟
     از سیاستمداران حاکم بر دنیا انتظار تغییر به میزانی که حلال بحران ها باشد نیست . چنین انتظاری را تنها میتوان از مردم و متفکرین جوامع داشت . مردم احتیاج به یک شوک درمانی دارند و چنین شوکی میتواند در دنیای امروز از طریق متفکرین وارد شود که باید نقش پیامبران قدیم را ایفا کنند . این شوک میتواند از طریق اعلام جمعی نظری جدید در مورد خدا باشد . مثلا اگر علم ثابت کند که خدا وجود ندارد و متفکرین چنین یافته ای را بپذیرند و اعلام کنند . در حال حاضر چنین اجماعی بین دانشمندان بوجود نیامده ولی تصورم اینست که همه آنان قبول دارند که دلیل علمی بر وجود خدا هم موجود نیست و برهمین اساس هیچ دلیلی وجود ندارد که ادیان معروف به الهی واقعا الهی باشند . هم اکنون هم روزبروز به تعداد شکاکین و باصطلاح بی خدایان افزوده میشود ولی اعلام عمومی هست که میتواند به شوک تغییرات اساسی منجر شود . اگر به مردم اعلام شود وجود خدا فقط یک اعتقادست و حتمی نیست  و اصول بیان شده بعنوان ادیان هم تراوشات فکری متفکرین پیشین هست که با نیت تاثیر بهتر و بیشتر بر مردم بدوی  ویا استدلالهای خاص پیشینیان تحت عنوان دین الهی معرفی شده اند ، شروعی خواهد شد بر تغییرات بزرگ . اغلب این اصول نقش موثری در سیر تحولات بشری و انتقال انسانها از دوران زندگی وحشی به دوران تمدن داشته اند ولی در دنیای امروز با توجه به رشد فکری مردم وامکانات آموزشی و اینکه نهادهای دینی موجود خود تبدیل به پدیده هایی ضد رشد وپیشرفت شده اند لازمست راههای جدید برای رسیدن به سعادت یافت شود . امروز در یکی از منابع خبری دیدم که در یکی از شهرهای آمریکا برای کاهش تنش و بحران بین پیروان مسیحی و یهودی و مسلمان سه نفر از مذهبیون یعنی یک کشیش و یک خاخام و یک امام تصمیم گرفته اند یک کلیسا و یک کنیسه و یک مسجد در یک نقطه کنار هم بسازند . یکی از اینها میگفت میخواهیم در کنار هم باشیم بدون اینکه از مرزهای همدیگر عبور کنیم ! آیا در این دنیای علم و تکنولوژی و اطلاعات این بهترین راه حل برای چنین مشکلی هست !؟ این بیشتر به این میماند که این آقایان میخواهند منافعشان در یک جو توام با آرامش تامین باشد . آیا حقیقت مهمتری نیست که این آقایان باید به پیروانشان بگویند !؟
     بشر امروزی سعادت را میتواند درتجهیز خود به علم و دانش بیابد . علم و آگاهی از خود و اطراف خود و شناخت کامل نسبت به دنیای خود میتواند بشر را قادر به هر کار از جمله پایان دادن به هرگونه بیماری و یافتن عمر جاویدان کند . چنین بشری قادر خواهد شد دنیایی برای خود بسازد که همان بهشت مورد نظرش باشد . تحولات علمی اخیر نوید بخش چنین آرزوهایی هست . با توجه به اینکه میگویند پیشرفتهای علمی و فنی موجود حاصل تلاش درصد بسیار پایینی از مردم هست میتوان تصور کرد که در صورت شرکت تمام مردم در این تلاش با چه سرعتی انسان قادر به تکمیل زندگی خود خواهد شد . همگانی شدن علم و مسئولیت پذیری مردم موجب نظارت عالمانه عامه مردم و جلوگیری از بیشتر اشتباهات و کجرویها میشود . تلاش مردم در حصول علم و دانش میتواند به آگاهی از چگونگی ایجاد دنیا بینجامد که پاسخی خواهد بود بر وجود یا عدم وجود خدا . بنابرین میتوان مجموعه این تلاشها را نامی آشنا در اذهان عمومی نهاد و آنرا " خداشناسی "  یا " مبدا شناسی " نامید . یعنی خدا شناسی بجای خدا پرستی و خوب و بد بجای حلال و حرام  . برای تشخیض خوب و بد دلائل علمی ارائه میشود و این اصل در ذهن انسان حاکم میشود که تاثیر رفتار خوب یا بد هست که زندگی خود و دیگران را شیرین یا تلخ میکند . این را میتوان دین آینده بشر معرفی کرد . در این دین مسئولیت رهبری وامامت جامعه بعهده همه است وامور جامعه بر اساس مشورت اداره میشود. آیا متفکرین    حاصرند به این رسالت خود عمل کنند؟ ؟

Sunday, 21 May 2017

ایرانیان چه میگویند و چه میخواهند ؟

 آنچه پیرامون باصطلاح انتخابات ریاست جمهوری در ایران اتفاق افتاد ، از تبلیغات معرفی شدگان تا چگونگی رای دادن مردم ، گویای واقعیاتیست که توجه به آنها میتواند راهگشای کلیه فعالین صحنه های سیاسی کشور از حاکمیت تا مخالفین جمهوری اسلامی باشد .
      اولا فراموش نشده است که تا قبل از معرفی کاندیداهای مورد قبول حاکمیت و شروع تبلیغات آنان ، هر وقت صحبت از انتخابات میشد اغلب مردم می گفتند " کی دیگه رای میده !؟ " ثانیا نارضایتی از دولت روحانی بقدری بود که در محافل اصولگرایان نزدیک به قدرت گفته میشد که " این مردم به چوب خشک رای میدهند ولی به حسن روحانی دیگر رای نمیدهند . "  و مطمئن بودند با امکاناتی که در اختیار دارند برنده خواهند بود . ثالثا اغلب گروههای مخالف رژیم هم که معمولا تحریم کننده انتخابات نبودند همگام با گروهها و کسانی که همیشه تحریم انتخابات را مقدمه ای  برای نجات ایران از دیکتاتوری میدانستند ، نا امید از دموکراسی حکومتی ، رای به تحریم انتخابات داده بودند . اما اکثریتی از مردم بگونه ای دیگر عمل کردند و برابر آمار دولتی که مشاهدات عینی هم موید آنست حدود هفتاد درصد واجدین شرائط در انتخابات شرکت و با اکثریت قاطع رای به تنها گزینۀ موجود در برابر کاندید پر زور جناح اصولگرای صاحب قدرت دادند . البته برابر آمار ارائه شده توسط مسئولین انتخابات ، که عرفا همیشه قابل مناقشه بوده ، کاندید قدرت حاکم 38% آرای ماخوذه یعنی کمتر از 30% واجدین شرائط را کسب کرده ولی آمارهای غیر رسمی ای دیده شده است که رای او را حدود 15% واجدین شرائط نشان میدهد و این همان تعدادیست که بصورت سنتی رای به این آقایان میداده اند . بسیار واضح و روشن بود که رای دادن به روحانی صرفا برای جلوگیری از پیروزی رقیب اصولگرای او بوده که مشهور به واپسگرایی و جنایتکاری بوده است .
   با جمع بندی حقایق ذکر شده ، واقعیت وضعیت سیاسی- اجتماعی ایران حاصل میشود که حاکی از اینست که این مردم ، هم از وضعیت موجود بسیار ناراضی اند و هم هرگونه روش خشونت آمیز را نهی میکنند وهم اینکه دیگر تاب و حوصلۀ تحملِ صبر تا روشهایی مانند تحریم آنان را نجات دهد ندارند . و این اخطاریست برای حاکمیت از اصولگرا تا اصلاح طلب که باید تکلیف خود را با این مردم مشخص کنند . این مردم اگرچه خواهان بهبود وضع اقتصادی خود هستند ولی با گفتن نۀ بزرگ به چند برابر کردن یارانه اعلام کرده اند که ارزشها و حقوق انسانی برایشان با اهمیت ترست و خواهان حقوقی هستند که در سایه آزادیهای سیاسی– اجتماعی بدست می آید.
      این واقعیات تکلیف همه فعالان سیاسی را هم روشن میکند . اگر سیاست پیشه گان حاکم متاثر از قدرتهای خارجی نیستند و به آینده خود و کشور علاقمند هستند چاره ای جز گشایش فضای سیاسی و سپردن امور کشور به مردم ندارند . گروههای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی نیز با آگاهی از این واقعیات و اینکه دیگر زمان زیادی ندارند و بدون انسجام و ارائۀ برنامه های عملی قادر به جلب نظر مردم ایران نخواهند بود باید در سیاست های جاری خود تجدید نظر کنند . اولا باید بدانند که ایرانیان به غیر ایرانی دل نمی بندند و خواهان ایرانی کاملا آزاد هستند که با تلاش خود و با تعامل سازنده و شرافتمندانه با سایر ملل ، زندگی قابل قبولی را برای خود تامین و در صلح و آرامش با سایر کشورها به زندگی خود ادامه دهند . ثانیا انتظار ایرانیان از این گروههای سیاسی که همگی از تحصیلکردگان کشور هستند اینست که با هماهنگی حول برنامه ای علمی و عملی ، پیرامون تشکلی از افراد خوشنام و کاردان گرد آمده و با روشنگری در مورد هر آنچه انقلاب مردمی سال 57 را ، که در راستای تلاشهای تاریخی ایرانیان بسوی آزادی بود ، به ضد آن تبدیل کرد ، معرف بدیلی گردند که با اعتقاد به آزادی و استقلال فکری –ارادی ایرانیان زمینه تغییرات لازم در صحنه سیاسی ایران را فراهم نمایند .
     همانگونه که در مطلب پیشین آوردم بهترین و راحت ترین راه نجات ایران واگذاری امور به مردم است و احترام به منتخبی که مردم در فضایی آزاد و طبیعی برگزیده باشند . تا آنجا که به حاکمیت فعلی ، شامل دولت و قدرت ، مربوط است برای جلب اعتماد این مردم فقط یک راه وجود دارد و آن اینست که به اشتباهات گذشته خود اذعان ومخصوصا قبول کنند که کودتای پارلمانی – انتظامی علیه اولین منتخب مردم پس از انقلاب ظلم به مردم و انقلاب بوده ومنشا هر آنچه در دهه شصت بر این مردم گذشت و در سانسور نگهداشتن این حقایق هم کمکی به نجات ایران نخواهد کرد . و باید ضمن طلب بخشش از مردم و کلیه کسانی که مورد ظلم قرار گرفتند و مجبور به ترک وطن شدند ، زمینه برگشت همگی به وطن را فراهم تا تمام گروههای شرکت کننده در انقلاب دوباره دور هم جمع و حتی زمینه حضور طرفداران نظام پیشین هم ایجاد تا تمام فرزندان این کشور با امید به آباد کردن میهن عزیز خود در کنار هم با همدلی به فعالیت بپردازند. البته بودند معدود گروههایی که به آرمانهای ملی توجه نکرده و خود را بازیچه دست قدرتمداران اجنبی هم قرار دادند . اینها هم باید با توبه و عذرخواهی جبران مافات نموده تا درسی شود برای تکمیل تجارب تلخ و شیرین مردم .  
     چنانچه آقای روحانی که مردم او را برای آخرین بار به آزمایش گرفته اند بخواهد صداقت نشان دهد و حلال مشکلات باشد میبایست تعارف معمول با همکاران صاحب قدرت خود در دهه های اخیر را کنار گذاشته و آنانرا متوجه این واقعیت کند که با داشتن پشتیبانی حد اکثر پانزده درصدِ درحال ریزش از مردم ایران ، چاره ای جز تسلیم در برابر ملت ندارند و در یک حرکت نمادین پیروزی خود را با حضور محصورین و ممنوعین داخل نظام جشن بگیرد و با دادن نوید آزادی تمام زندانیان سیاسی ، در راستای نجات ایران از وضعیت موجود حرکت نماید .
    بدیهی ست ادامه وضعیت موجود که ایران را طعمه ای برای منافع قدرتمداران دنیا درآورده است نه بسود حاکمیت و نه بسود کشورست و صبر و تحمل مردم هم حدودی دارد که پس از آن هیچ ایرانی قادر به کنترل اوضاع نخواهد بود . 

Sunday, 14 May 2017

صدای شکستن استخوانهای قدرت در ایران

اینکه نماینده قدرت در ایران اعلام میکند برای نجات ایران کاندید شده است ، و رئیس جمهور مستقر بر آزادی سلام می کند میتواند بسیار پر معنی باشد . اگرچه حرفهای این افراد در زمان تبلیغات انتخاباتی را نمیتوان جدی گرفت و برابر سابقه فقط برای گرم کردن تنور انتخابات بیان میشود ، اما اینکه یکی از نزدیکترینها به قدرت علنا فریاد میزند ایران نیاز به نجات دارد نشان از احساس خطر قدرت هست . یک خطر برای قدرت احتمال تحریم گسترده انتخاباتست و عواقب آن ، و خطر دیگر فروپاشی از درون بعلت گستردگی فساد و وخامت اوضاع اقتصادی . ممکن است آقایان برای شکستن تحریم انتخابات و عیان شدن بین المللی تو خالی بودن سیستم به سیم آخر زده باشند که با این تبلیغات مردم را به پای ضندوقها بکشانند . ولی امکان شنیدن صدای شکستن استخوانهایشان هم هست که اگر چنین باشد باید گفت بسیار دیر شنوا شده اند و بد موقع ! بد موقع برای اینکه مردم حرفهای تبلیغاتی را جدی نمیگیرند . از طرف دیگر هستند کسانیکه عقیده دارند افرادی در میان حاکمیت با شنیدن صدای استخوانها متوجه وخامت اوضاع شده و در صدد گشایش تدریجی دروازه های حکومت بروی مردم باشند و اینهم از طریق انتخابات میسر میشود . مشکل اینجاست که داستان چوپان دروغگو فراموش شدنی نیست و دروغ هم که در این سیستم نهادینه شده و خود به دروغگوییهای یکدیگر اقرار کرده اند . این آقایان هم که از هیچ موقعیتی برای تصحیح مواضعشان استفاده نکرده اند و فرصت سوزی یکی از خصوصیاتشان بوده است . گویی کسانی از خارج از خودشان مسیرشان را  به بیراهه میبرند و به پرتگاه .
     البته بهترین و راحت ترین راه نجات ایران واگذاری امور به مردم و احترام به منتخبی که مردم در فضایی آزاد و طبیعی برگزیده باشند . برای جلب اعتماد این مردم فقط یک راه وجود دارد و آن اینست که قدرت به اشتباهات گذشته خود اذعان ومخصوصا قبول کند که کودتای پارلمانی – انتظامی علیه اولین منتخب مردم پس از انقلاب ظلم به مردم و انقلاب بوده و تا دیر نشده است از او که برای نجات ایران برنامه همه جانبه دارد دعوت شود برنامه های خود را که بر اثر سانسور کامل بر مردم پنهان بوده است ارائه و در یک رفراندوم واقعی نظر مردم را در مورد بازگشت به اهداف انقلاب 57 وهرگونه تغییرات مورد نظر مردم جویا شد . با اطمینان میتوان گفت که مردم ایران پس از آگاهی از برنامه های مختلف که در جوی آرام ارائه شده باشند بهترین را انتخاب خواهند کرد .  

Wednesday, 12 April 2017

آیا حاضرید با شرکت در باصطلاح انتخابات شریک جرم دروغگویان ، دزدان ، اختلاسگران و جنایتکاران شوید و جهنم را نصیب خود کنید !؟ رای شما بحساب نخواهد آمد ولی شرکت شما تاییدی خواهد بود بر نظامی که زندگی مردم را هر روز بدتر از دیروز کرده و میکند .

Saturday, 8 April 2017

Friday, 17 March 2017

Thursday, 2 February 2017

خطر روانپریشان برای ایران


اخیرا طرحی به مجلس آمریکا ارائه شده است که در صورت تصویب رئیس جمهور آمریکا آقای ترامپ اجازه خواهد داشت هر زمان مناسب بداند از ارتش آمریکا علیه ایران استفاده کند! همچنین  در میان اقدامات جنجال برانگیز این تازه وارد به کاخ سفید ، برجسته ترینشان مرتبط با ایران بوده است! از سوی دیگر چشمان طمع دار رادارهای همه جا حاضر آمریکا آزمایش موشکی ناموفقی در ایران را بهانه ای یافته اند تا موضوع را به شورای امنیت سازمان ملل  ارجاع دهند . اگرچه ظاهرا نتوانسته‌اند نتیجه دلخواه از شورای امنیت بگیرند ولی مانع از آن نشده است  که خودسرانه به ایران اخطار رسمی اعلام کنند  . اگر چه در سراسر آمریکا و سایر کشورها اعتراضات به سیاست‌های اعلام شده از سوی ترامپ ادامه دارد ، ولی نباید فراموش کرد که هستند بسیاری در میان قدرتمداران و کارتلهای پولساز که از درگیر کردن بیشتر ایران در جنگ های ویرانگر استقبال میکنند و ابایی ندارند از اینکه از موقعیت وجود ترامپ که بنا بر تشخیص عالمان روان پریشی خطرناک اعلام شده است استفاده و او را وادار به اعمالی وحشیانه در راستای منافع مادی خود نمایند ! آیا زمان آن نرسیده است که ایرانیان کشور خود را از دست بهانه جویان و بهانه سازان رها کنند و با حاکم کردن عقل و منطق بر سرنوشت خود ، آینده ای امیدبخش برای خود وفرزندانشان رقم بزنند !؟ 




Sent from my Samsung Galaxy smartphone.

Friday, 25 November 2016

سیاست کثیف و چاره ایرانیان

آنچه مسلم است اداره رسمی دنیای امروز ما در دست کسانیست که به سیاستمدار مشهورند. اینکه کدامین از این سیاستمداران نقش بزرگتری در اداره این دنیا دارند بستگی دارد به موقعیت و توانایی آنان در کنترل افکار عمومی و کسب پشتیبانی صاحبان قدرت اقتصادی .       واژه " سیاست کثیف " یا همان "  درتی پالتیکس " در فرهنگ انگلیسی کاملا جا افتاده و مصطلح شده است و کرارا از خود سیاستمداران مطرح در جهان شنیده شده است؛ مخصوصا پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات ، شخص برنده بدون هیچگونه احساس منفی اعلام می کند که : " حالا دیگر بیایید سیاست کثیف را کنار بگذاریم و به اداره امور بپردازیم " .  پرواضح است کسانیکه در طول مبارزات انتخاباتی خود که با مردم و افکار عمومی سروکار دارند از روشهای کثیف استفاده میکنند انتظار نیست که از آن پس در کمال پاکی و صداقت به امور جاری بپردازند ! لیکن با کمال تاسف این رویه ای شده است که عده ای خاص که میتوانند خود را در جمع اینگونه سیاستمداران قرار دهند با استفاده از ابزارهای سیاسی و در اختیار گرفتن انواع وسائل ارتباط جمعی اداره امور دنیای امروز را در اختیار گرفته و سیاستهای خود و حامیانشان را بر جهان دیکته میکنند .

     در راس اینگونه سیاستمداران آنانی هستند که در دنیای باصطلاح آزاد به قدرت میرسند و با توجه به محدودیتهایی که در سوء استفاده های اقتصادی در کشورهای خود دارند و تسلطی که آن کشورها بر دنیای غیر آزاد پیدا کرده اند برای رسیدن به مقاصدشان از انجام هر اقدام جنایت آلودی در کشورهای دیگر ابایی ندارند . گویی سیاستمداران در دنیای غیر آزاد ، که بسیاری هم با پشتیبانیهای دقیق و حسابشده دیگران بقدرت رسیده اند ، نمیتوانند برخلاف سلطه آنان رفتار نمایند و چنانچه کسی در گوشه ای ار جهان مستقلا به حکومت برسد و بخواهد برخلاف جریان حرکت کند و منافع مورد نظر قدرتها را زیر سوال ببرد با توسل به همان سیاست کثیف موجبات سقوط او را فراهم می کنند .

    در دنیای غرب که اینچنین دموکراسیهایی گسترش پیدا کرده است، اینگونه سیاست پیشه گان با درک قدرت افکار عمومی از هرگونه ابزار برای فریب افکار و ایجاد زمینه های لازم برای پیشبرد مقاصد شان استفاده کرده و می کنند . همین رفتار سیاستمداران حاکم بر کشورهاست که موجب نارضایتی مردم در دنیای آزاد هم شده است و مردم در زمان انتخابات به دنبال تغییر میگردند و به سمت کسانی گرایش پیدا میکنند که شعار تغییر و مخالفت با حاکمیت جاری سر میدهند غافل از اینکه سیاست حاکم بر انتخابات همان سیاست کثیف است که با حیل مختلف سعی در جلب نظر آنان دارد . ادامه این رویه در کشورهای پیشرفته موجب شده است که بسیاری از اقشار تحصیلکرده و فرهیخته ، مایوس از تغییرات مور نظرشان، در انتخابات شرکت نکنند و میدان را برای همان سیاستمداران حاکم خالی کنند .

   نمونه هایی از این داستان غم انگیز در دهه اخیر را در نمونه ترین دموکراسیهای جهان شاهد بوده ایم . همین آقای اوباما هشت سال پیش با شعار تغییر بقدرت رسید . در آنزمان که مردم آمریکا از سیاستهای جنگی بوش و وضع بد اقتصادی ناراضی بودند برای اولین بار سیاهپوستی را که مردی خوب بنظر میرسید انتخاب کردند . ایشان همانگونه که قول داده بود حضور مستقیم نظامیان آمریکایی در جنگهای منطقه ای را کاهش داد ولی جایگزین سربازان آمریکایی ارتشی بنام داعش شد که روی تمام جنایتکاران را سفید و خود بهانه ای شد برای گسترش جنگها . تا اینکه امسال در انتخابات آمریکا عجیب ترین اتفاقات افتاد و طی یک مبارزه بسیار کثیف انتخاباتی دو نامزد سخیف ترین اتهامات را بر همدیگر وارد کردند و در نهایت همان کسی که همین آقای اوباما او را نامناسب برای ریاست جمهوری توصیف کرده بود برنده این بازی کثیف شد و در سایه عدم شرکت بسیاری از تحصیلکردگان آمریکایی که گویی میدانستند شرکت در انتخابات چیزی را تغییر نخواهد داد فردی به ریاست جمهوری این قدرت بزرگ جهانی رسیده است که افکار عمومی دنیا آمادگی دارد در زمان او هرگونه جنایتی اتفاق بیافتد !

      چنین بنظر میرسد که سیاستهای طولانی مدت این کشورها مخصوصا سیاست خارجی آنها قبلا طراحی شده است و در زمان انتخابات کسانی را در معرض رای گیری قرار میدهند که فرد مناسب برای پیاده کردن آن سیاستها از صندوق رای بیرون آید . نمونه ای دیگر را میتوان از انتخاب آقای سارکوزی در فرانسه یاد کرد . تا آنجا که بخاطر دارم ایشان زمانی که میخواست نظر رای دهندگان را جلب کند یکی از مهمترین سیاستهایش را نگاه به آفریقا عنوان کرد . در آنزمان شاید فرانسویان چنین پنداشتند که او میخواهد با برنامه ریزی برای نجات آفریقا از فقر و بدبختی از فشار مهاجرین آفریقایی به فرانسه بکاهد و زمینه برگشت بسیاری را هم فراهم کند و با ایجاد کار در آفریقا وضع اقتصادی فرانسه را هم بهتر کند! خود آفریقاییها هم امیدوار شده بودند تا آنجا که به انتخاب او کمک کردند . مردم فرانسه و آفریقا هرگز فکر نمیکردند که این نگاه به آفریقا نمونه اش حمله به لیبی و ویران کردن آن کشور شود . در مدت کوتاهی تمام ابزار لازم و منابع تبلیغاتی- نظامی را بسیج کردند تا قذافی را ساقط و خود بر منابع نفتی آنجا مسلط شوند و از آنروز تا کنون که در لیبی هرج و مرج حاکم است دیگر خبری از آنجا منعکس نمیشود!

    نگاه به آفریقا از تونس شروع شد و چون در آنجا آنچنان لقمه های دندان گیر وجود نداشت وضعیت بصورتی فیصله پیدا کرد که تا اندازه ای برای مردم قابل قبول باشد تا مردمان دیگر هم تهییج شده و به این بازیها ورود پیدا کنند . بعد از آن لیبی با آنهمه منابعش تسلیم شد ودر مصر هم پس از دوره ای از تغییرات صوری وضعیت همان شد که بود و از آنجا حرکت به سوریه رسید که ظاهرا قرارست تا آخرین دیوارهای ساخته شده ویران شود تا چرخهای اقتصاد قدرتمداران توسط ثروت کشورهای پولدار خاورمیانه بچرخد . و حال معلوم نیست با روی کار آمدن شخصی مانند ترامپ چه برنامه هایی برای سایر مردم بیچاره کشورهای عقب افتاده دارند !

    کشور ما ایران هم همیشه یکی از لقمه های لذیذ این سیاستمداران بوده و هست که زمینه های هرگونه اقدامی در آنرا از قبل آماده کرده اند . زمانی که انقلاب ایران در سال ۵۷ به برکناری سلطنت انجامید افکار عمومی جهان خصوصا غرب جانب مردم ایران بود چرا که این را حق مردم ایران میدانستند که دیکتاتور حاکم بر خود را برکنار و حکومت دلخواه خود را برگزینند . گویی همین سیاست کثیف از همانروزها در پشت پرده برنامه ریزیهای لازم کرده بود تا بموقع افکار عمومی را به نفع خود تغییر تا هر کاری خواستند با این کشور ثروتخیز انجام دهند . با انواع برنامه های جاسوزی و نفوذ در میان انقلابیون و سوء استفاده از عدم تجربه و نادانی بعضی انقلابیون و بزرگ دیدن جنبه های مذهبی انقلاب، در همان روزهای اول اتفاقاتی افتاد که در غرب مردم را به یاد جنگهای صلیبی انداختند و افکار عمومی در  جهان را برای هرگونه اقدام علیه ایران آماده کردند. و با اشغال سفارت آمریکا در ایران چنان برنامه را جلو بردند که تمام کسانی که میتوانستند موی دماغی برای کثیف سیاستمداران باشند از سر راه برداشته شدند و ماندند کسانیکه میتوانستند براحتی ابزار فعل دیگران شوند .

    آیا صحنه یکی از فجایعی که با روی کار آمدن آقای ترامپ قرار است اتفاق بیافتد ایرانست !؟ ایرانی که با اتفاقاتی که تا کنون افتاده حاکمیتش تبدیل به درختی شده است که هر باد از هر طرف دنیا میتواند آنرا چنان بلرزاند که شاخه های نیمه خشکش نقش بر زمین شود . آیا عربستان سعودی صحنه ایست که باید این فاجعه را تجربه کند ؟ و یا این دو کشور را تامین کننده مخارج فجایع در سایر کشورها در نظر گرفته اند !؟

    تا آنجا که به مردم ایران مربوط میشود با تداوم این وضعیت باید تاوان کوتاهیهای خود در اداره کشور خود را بپردازند . لکن هنوز این امکان وجود دارد که برگردند به دوران انقلاب ۵۷ ، زمانیکه افکار عمومی جهان را بهمراه داشتند و با استفاده از تجارب حاصله ، هر آنچه موجب شد پیروزی گل بر گلوله را از نظرها محو کند از خود دورکنند و تمام گروههای شرکت کننده در انقلاب را دوباره دور هم جمع و حتی زمینه حضور طرفداران نظام پیشین را هم فراهم آورند تا تمام فرزندان این کشور با امید به آباد کردن میهن عزیز خود در کنار همدیگر با همدلی به فعالیت بپردازند و نمونه ای از یک کشور با سیاست پاک را به جهان ارائه دهند تا بار دیگر ایران سرمشقی شود برای دنیا تا سیستمی حقوقمدار را جایگزین کثیف سیاستمداری امروز نمایند . آیا جامعه ایرانی به این بلوغ رسیده است که بتواند پیکر نیمه جان خود را از میان این بلایا نجات و به زندگی برگردد؟

Saturday, 19 March 2016

سال نو مبارک

سال نو مبارک

18/03/2016
14:35


چو سالت نو شود فکر نو آور...امید بر زندگی با شادی آور........ در آزادی به اندیشیدن آغاز ......به استقلال فکر عالم بیارای.... هزاران  سال بهتر زین زمانه.....بود در انتظارت شادمانه


m.e.mashiekhy

Wednesday, 25 December 2013

این خدا نیست که خلقش بکشد خلق خودش

این خدا کیست  بنامش همه از خلق کشند
 بندگان خلق خدا در ره او نسل کشند
آن یهودی بکشد آنکه مسلمان خداست
 آن مسلمان بکشد آنکه یهودی خداست
آن مسیحی کینه ورزد بر مسلمان و یهود
گوئیاخلق خدانیست مسلمان ونصارا ویهود
آن مسلمان بکشد پیرو بودا و مسیح
هندو و بودی و سیک دشمن یاران مسیح
نه مسلمان بود از دست مسلمان راحت
 نه مسیحی و یهودی ز خصومت آسد
بی خدایان بکشند اهل خداوندی را
 حق پرستان بکشند کافر بد آیین را
این خدا نیست که خلقش بکشند خلق خودش
 خلقش عاجز که شود آگه احکام خودش
این خدا نیست خدایی که خدای همه هست
 این خدا نیست خدایی که جهان را ملک است
گر خدا خود شده است مایۀ رنج دگران
 خود بگوید که چنین نیست خدایی به جهان
این خداییست که این خلق دهدش نام خدا
 پیش از آن کز او بدانند یکی راز نهان
کو خدا گر که خدا نیست خدای همگان
 همگان از چه بوند در پی نفی همگان
بت شکنهای جهان خود شده اند بت به جهان
وای از این اهل جهان مایۀ اندوه جهان
                                ++++++++++++++
آن خدایی که عظیم است و علیم است و حکیم
ننگ داند که بود خالق یک خلق حزین
آن خدایی کافریده ست این جهان بی کران
این خدایی نیست که یابند راه او در این کران
آن خدا را خانه ایست گسترده تر از این جهان
آن خدا را خانه نیست اندر میان کج روان
                              +++++++++++++++++++
گر که گردند اولی العزم دگرباره عیان
چه بگویند به همه مدعی طاعتشان
گر که منجی بکند دعوت نو خلق الله
گوید او جملۀ خلق " لا اله حتی الله "
نیست خدا آنکه بیارد بد و خوبی به جهان
بر من و ماست که سازیم بهشتی ز جهان
نیست خدا آنکه بیارد غم و محنت به جهان
غم و محنت اثر کردۀ ما هست به جهان
آن خدایی کاین جهان بی کران را آفرید
هر چه را لازم بود با هم تمامه آفرید
منتظر هرگز نماند تا که بنده چون کند
بندگان هر آنچه میکارند نصیب خود کنند
بندگان آن ره روند کان ره روند
نی که او آن ره بر آنان ره نهد   
خلق گمره کرد جهنم در جهان ماوای خود
گمرهان هرگز نیابند در بهشت آمال خود
                                 ++++++++++
راه حق آنست که بر اندیشه باشد استوار
نی رهی بنیان شده بر اصل تقلید از کسان
گر که استقلال و آزادی شود بنیان هر فکر و عمل
زندگی خلق گردد آنچه حق دارد هدف
خلق از آن پس می شوند در زندگی یاران هم
هم هدف همکار اندر جستجوی راه حق
                            +++++++++++++++
خلق شناسند گر خدای خالق هر چیز را
جانشین او نمایند در زمانه خویش را
خود شوند خالق جهانی در جهان
کاندران حق جلوه گر در هر مکان
خلق را زان پس نباشد دشمنی
خلق حق را کشتن است اهریمنی

حق شناسان چون شناسند راه خویش
آنچه مخلوق است یابند یار خویش
جمع یاران چون کنند یاری خویش
این جهان سازند بهشت از آن خویش

Wednesday, 20 March 2013

بهترین دعای تحویل سال به زبان ساده

 مرسوم است که در موقعیتهای خاص مردم دست به دعا برمی دارند . دعا چیست ؟ دعا در ذهن ما خواستن است و خواهش کردن . در دعا آدمها بهترین چیزهایی را که می خواهند درخواست می کنند . درخواست از کسی که فکر می کنند میتواند آن خواست را برآورده کند . دعا هایی را که مردم معمولا می خوانند توسط دیگران تهیه شده ؛ یعنی کسانی فکر کرده اند و تصمیم گرفته اند چه چیزهایی برای همه خوبست و همانها را توی زبان مردم گذاشته اند .  

      معمولا مردم از خدا می خواهند . خدایی که عقیده دارند قادر است . خدا در بین مردم تعاریف مختلف دارد . شاید بهتر است بگویم راه رسیدن به خدا و خواستن از او تعاریف مختلف دارد . برای همین است که دینها و آیین های مختلف رسمیت خود را حفظ کرده اند.

      این دیگر بستگی به علم مردم دارد که چگونه دنبال بهترین چیزها بگردند . البته هرکس خودش به فعالیتی مشغول است ولی چون با فعالیتهای معمول خود هرآنچه می خواهد را ندارد ، آنرا درخواست می کند . شاید بتوان گفت که آنان که از حد اقل علم برخوردارند به آنچه که دارند و میتوانند بدست بیاورند قانع هستند و با همان زندگی می کنند . نماد اولیه این نوع زندگی را در حیوانات غیر از انسان می بینیم . هر چه علم بیشتر باشد یعنی هرچه بیشتر آدم از این دنیا بداند ، خواستش هم بیشتر می شود . اینکه چگونه به خواستهای خود برسد هم بستگی به میزان علم هر فرد دارد . بعضی ها فقط آنقدر علم دارند که به فکرشان میرسد درخواست کنند . و چون فکر می کنند که کسی هست که میتواند هرچه بخواهند به آنان بدهد ، این در خواست را از او می کنند . و او همان است که خدایش می دانند . آنان که علم بیشتر دارند میتوانند از خودشان بپرسند که اگر خدا میخواست و بخواهد که چیزی را به آنان بدهد چرا از اول نداد ؟! پس با خود می گویند باید کاری دیگر کرد . بعضی ها به خود می گویند اگر چه خدا میتواند و می خواهد که چیزهای خوب را بدهد ولی انسان باید از او بخواهد . در مورد اینکه چگونه بخواهد هم نظرات مختلف است . بعضی می گویند انسان باید مخلصانه از خدا بخواهد و مثلا التماس کند . بعضی ها التماس کردن را کسر شان انسانیت می دانند هر چه هم خدا را بزرگ بپندارند . و اصلا نمیخواهند خدایی داشته باشند که مجبور باشند از او التماس کنند و حاضرند اصلا نباشند تا التماس کنند و بقول معروف عطایش را به لقایش می بخشند . یا مثل آن حیوان غیر از انسان میشوند که با توجه به علمی که پیدا کرده اند ممکن است به هر کاری دست بزنند و یا سعی می کنند از آن علم و توانایی خودشان درست استفاده کنند . سوال اینست که چطور استفاده کنند . بستگی به میزان علمی که از دنیا دارند رابطه خود با دنیا و خدای خود را تنظیم می کنند .

     بعضی ها به این علم میرسند که برای رسیدن به آنچه میخواهند باید تلاش کنند . از این گروه ، آنانی که دعا می کنند در اصل سعی می کنند خود را از نظر روحی آماده ادامه آن تلاش کنند . چنانچه انسان آماده تلاش باشد ، چگونه تلاش کردن مطرح میشود .

      تلاش انسان خوب تلاش عالمانه است ؛ یعنی برای هر ضرورتی که حس می کند باید وقت بگذارد و روی آن کار کند ؛ کار فکری و کار عملی . کار فکری مقدم است بر کار عملی . یعنی اول فکر می کند که آیا اصلا چنین خواستی ضرورت هست و آیا در اولویت هست ؛ بعد بهترین راه کار چیست . زمانی که به تصمیم رسید با جدیت به تلاش عملی می پردازد و سهل انگاری نمی کند .

     برای اینکه تلاش عالمانه باشد باید علم پیدا کند . علم پیدا کردن یعنی یاد گرفتن . یاد گیری از طریق فکر کردن و آموزش انجام میشود . یعنی هم خودش در مورد هر چیز فکر می کند و هم از نتیجه فکر دیگران و تجارب گذشته استفاده می کند . یک انسان هر چه هم که علم پیدا کند هنوز همه چیز را در مورد یک ضرورت نمیداند .  پس برای اینکه اشتباه نکند و یا کمتر اشتباه کند بهترین کار مشورت است با دیگران . مشورت با هر آدم معمولی خوب است ولی طرف مشورت هرچه عالمتر و مجربتر باشد بهتر است . تصمیم بعد از مشورت را با جدیت عمل می کند مگر اینکه در حین عمل به اشتباهی پی ببرد که باید تصحیح کند و تلاش بر روی تصمیم تصحیح شده را ادامه دهد .

     گاهی پیش می آید که انسان بخواهد در کاری در مورد ضرورتی ریسک یعنی خطر کند . ولی  روی امور اصلی خطر کردن جایز نیست . ریسک کردن میتواند روی امور فرعی باشد . یعنی یک کارهایی باید بدون ریسک انجام گیرد تا حداقل زندگی تامین شود . بعد اگر لازم شد، ریسک باید روی چیزهایی باشد خارج از آن حد اقلهای زندگی . مثلا اگر سرمایه ای داریم که میتوانیم با آن حداقلهای زندگی را تامین کنیم روی آن نباید ریسک کرد . ولی اگر اضافه بر آن حداقل را بدست آوردیم ریسک کردن میتواند مطرح شود .

      پس بهترین دعای اول سال اینست که تصمیم بگیریم برای خوب زندگی کردن به تلاش عالمانه همانطور که شرح داده شد عمل کنیم .     

Monday, 28 January 2013

خاطرات من و جبهه ( 8 ) د

دیدن حسین آقا و خاطره های حکومت نظامی

 

     از آنجا که بدون پشه بند نمیشد شب خوابید و از ارائۀ وسایل خواب توسط ارتش هم خبری نبود مجبور شدم مرخصی بگیرم برم اندیمشک برای خرید پشه بند و باطری . رفتن و برگشتن از شهر هم مشکل است و هم مخاطره آمیز . چند روزی بهمین منوال گذشت . نعمت دائما چشم براه عوضش و منهم منتظر حسین آقا که بیاد و بعد از اینکه در باره  اوضاع و کار تانکها توجیه بشم به مرخصی انتقالی بروم . روزها را اغلب به نوشتن میگذرانم و در موقع شام و نهار به درد دلهای نعمت گوش میدم . تا اینکه یک روز صبح ، نعمت که بیرون آلونک ایستاده بود صدا زد : " پیره مرد پیداش شد ! " با تعریفهایی که از نعمت در بارۀ حسین آقا شنیده بودم فهمیدم منظورش اونه . نعمت گفته بود : " حالا اگر کاپیتان را ببینی دیگه اون کاپیتان قبلی نیست ! بلا نسبت شما دیگه شکل آدم را نداره ! این چند سال اینجا مثل خر کار کرده و حالا هیچ پیدا نیست ! اون انبار هم تحولش بوده ! " منهم بلند شدم و بیرون رفتم . از دوران انقلاب تا بحال حسین آقا را ندیده بودم . نگاه کردم دیدم از اون دورا داره میاد . برق آفتاب در وسط سرش منعکس بود . و باقی سر و صورت و سینه اش را موهای سفید پوشانده بود ولی خندان بود . ژولیده و خندان . نزدیکتر که آمد به شوخی صدا زدم برگرد برو اینجا دیگه جات نیست . و اون خندان به راهش ادامه میداد . حتما توی دلش فکر میکرد که حالا من ازش دلخورم چون بجای او به اینجا منتقل شده ام . آخه  پس از پایان دوره آموزشی ما را بر اساس نمره امتحانات تقسیم کردند و من که اسمم بالای لیست بود تهران را انتخاب کرده بودم و بقیه هم بر اساس نمره به ترتیب جاهایی را که میشد انتخاب کردند . او هم به لشکر 16 افتاد .

     به سنگر که رسید بعد از سلام و احوالپرسی و روبوسی کمی صحبت از گذشته ها کردیم . تو اون هوای گرم ، زیر لباس نظامی بلیز سیاه ضخیمی پوشیده بود . اگر چه ماه محرم بود ولی از اینکه شنیده بودم با شنیدن خبر بیماری پدرش به مرخصی رفته بوده مشکوک شدم و علت سیاه پوشیدنش را پرسیدم . گفت : " پدرم فوت کرده ! " بعد از تسلیت گویی و اظهار همدردی از علت فوت او سئوال کردم . گفت : " بمن گفتند پدرم بد حال است ؛ به مرخصی رفتم . رسیدم اونجا گفتند مرده ! تنهایی رفته بوده حمام توی حمام نمره بوده ، اونجا سکته میکنه و میمیره ! اونروز همینکه می بینند دیر کرده همه کوچه و خیابونها را می گردند ؛ پلیس را خبر می کنند بعد میرند توی حمام از بالای در نگاه می کنند می بینند اونجا افتاده ! من که رسیدم دیگه کارهای دفنش تمام شده بود . بیچاره آرزو داشت که من به تهران منتقل بشم ولی زنده نموند که خبر انتقالم را بشنوه . خیلی باهم دوست بودیم . باش همیشه شوخی می کردم . کلۀ کچلم را میزدم به سر بی موش و می گفتم کچل! و اون می گفت اذیت نکن پسر ! "  پدر و مادرش را زمان دانشجویی دیده بودم . خیلی مهربان و با محبت بودند .

     حسین آقا روزها دنبال کارهای تسویه حسابش بود . قیافۀ شاد و خندانش در مواجهه با افراد گروهان کسی را متوجه فوت پدرش نمی کرد و اغلب بعلت انتقالش از او شیرینی میخواستند . تا خودش یا من و همسنگریها خبر فوت پدرش را به کسی نمیدادیم کسی در مورد سیاه پوشیدنش سئوال نمی کرد . و بعد از اینهم که تقریبا همه فهمیدند کسی به این فکر نیفتاد که همانطور که رسم بوده در مسجد صحرایی مراسم بگیرند . فقط چند روز بعد که یکی از دوستان نزدیکش بنام هیبت که میگفتند : " آدم مومن و حزب الهی هست ، ولی نه مثل دیگر حزب الهی ها که ایجاد درد سر می کنند ،" از مرخصی برگشت به او پیشنهاد کرد که مجلس ختمی بخاطر فوت پدرش ترتیب دهد . ولی جواب داد : " نه ، نمیخواد! حوصله اش را ندارم ! " آخر حسین آقا کمی هم خجالتی هست و نگران این بود که ممکن است نتواند در اینجور مراسم آنگونه که لازم است ظاهر شود . و هیبت هم دیگر حرفش را نزد .

     شبها را معمولا با صحبت از گذشته ها میگذرانیم . شب اول که با حسین آقا بودم صحبت از انقلاب شد و آنچه تا حالا گذشته . از طرز فکر او در مورد انقلاب و آنچه تا حالا اتفاق افتاده خبری نداشتم . یادم می آد آخرین باری که با هم صحبت کرده بودیم در زمان حکومت نظامی دوران انقلاب بود که تیپ همدان قسمتی از نیروهای حکومت نظامی را تشکیل میداد . او هم آنروزها به تهران آمده بود و بخاطر کارش در تعمیر و نگهداری آن تیپ ، گاهی اوقات برای کار به ما سر میزد . آنروزها که من با تعدادی دوستان در فکر تشکیلات ضد کودتا بودیم ، نظر باینکه او امکان تماس با فرماندهان و خدمه های تانکها را داشت ، از او هم در مورد کمک و یا معرفی کسانی در تیپ که مایل به همکاری باشند بطور سربسته سئوالکی کردم و تا آنجا که بخاطر دارم جواب درست حسابی نداد و منهم دیگر دنبالش را نگرفتم .

    از انقلاب و اینکه رژیم شاه واقعا بدرد نمیخورد و مضر بود و میبایست از بین میرفت صحبت کردم و اینکه فقط در سایۀ آزادی واقعی است که ملت میتواند رشد کند . بعد در باره وقایع بعد از انقلاب و دسایس دشمنان که برای نیل به اهدافشان اول نقشۀ صلب آزادیها را می کشند تا در سایۀ سکوت عمومی بتوانند نقشه های خودشان را پیاده کنند و از آنچه گذشت تا به جنگ و زورآزماییها کشید صحبت شد . ظاهرا این حرفها براش تازه گی داشت و جالب بود . اینطور فهمیدم که او در جریان انقلاب بی تفاوت بوده و حکومت بعد از انقلاب را هم بعنوان یک واقعیت پذیرفته و از آن پس هم تبلیغات گروه غالب را پذیرا بوده است .