وانشان
Thursday, 19 March 2020
خدا شناسی بجای خدا پرستی راه نجات ( انقلاب انسانی )
Tuesday, 25 February 2020
دنیای مجازی و رفع بلای کرونایی
Saturday, 6 July 2019
از کارتر تا ترامپ ، دشمن بازی آمریکایی
Thursday, 20 December 2018
تحاد گروههای سیاسی ضرورت یا نه ؟؟؟
Thursday, 29 November 2018
تفاوت ایران کنونی و عربستان سعودی از نقطه نظر منافع آمریکای سرمایه داری و راه نجات ایران
Wednesday, 23 May 2018
آمریکا ستیزی یا آمریکا شناسی !؟
Wednesday, 25 April 2018
ارتباط روح رضا شاه با پیشنهاد رئیس جمهور نظامی
شعار " رضاشاه روحت شاد " در ناآرامیهای دیماه گذشته مطرح گردید و برابر آنچه از وابستگان به دولت شنیده شد منشا حرکات دیماه برنامه ریزی مخالفین دولت در بخش تندرو حاکمیت بود که از مشهد شروع شد و با توجه به وجود نارضایتی عمومی رشته امر از دست آنان خارج و میرفت تا تبدیل به جنبشی همگانی ضد حکومت شود ولی با توجه به فقدان برنامه ای از طرف اپوزیسیون اصلی نظام و پس کشیدن محرکین اولیه به آن خاتمه داده شد .
همانگونه که در همانروزها نوشتم همه میدانند که روحیات شنیده شده در مورد رضاشاه نه در روحیات پسرش محمدرضا جلوه گر بود و نه در وچود نوه اش رضا دیده میشود . کسانیکه این شعار را مطرح کرده اند در پی القاء این ایده بوده اند که نجات ایران احتیاج به فردی در قامت رضاشاه و برخاسته از قشون نظامی دارد . پیشنهاد اخیر عده ای، باز هم ، در بخش تندرو حاکمیت مبنی بر لزوم انتخاب رئیس جمهوری از قشر نظامی که منظورشان سپاه میباشد تاییدیست بر همین نظر .
بدیهی است کاندید شدن بازنشستگان نظامی برای پست ریاست جمهوری در محیطی آزاد و بدون دخالت قشون امریست مرتبط با حق این افراد و مغایرتی با قانون هم ندارد . لکن قبل از هر چیز باید این موضوع روشن شود که آیا راه حل مسائل امروز ایران را میتوان در برنامه ها و عملیات نظامی پیدا کرد و یا در خروج کشور از سلطه نظامی گری و مشارکت عمومی مردم در برپایی نظمی عاقلانه بر پایه شعور ملی و استفاده از نظرات صاحبان اندیشه ؟
آنچه در روحیات نظامی گری مثبت دیده میشود وجود انضباط و اراده ای قوی در شخص نظامی هست تا بتواند برنامه ها و امور محوله را با صلابت و پشتکار به نحو احسن اجرایی نماید . لکن یک نظامی آگاه و استراتژیست مجرب که شایستگی چنین مقامی داشته باشد بیش از هرچیز باید درک درستی از وضعیت موجود کشور و دنیای پیرامون داشته باشد تا بتواند بدون رجز خوانی و شعارهای نامناسب به اجرای وظیفه اش بپردازد .
در حال حاضر فرد نظامی شایسته کسی میتواند باشد که تجربیاتش به او آموخته باشد که آخرین و بدترین راه مقابله با مشکلات امروز ما تکیه بر عملیات نظامی و انتظامی میباشد و اینکه مدیریت نجات ایران میبایست مبتنی بر نظریات علمی همه جانبه ، جلب نظر عموم مردم ، سازماندهی منضبطانه امور توام با شفافیت ، حضور دائمی مردم در صحنه با برقراری ارتباطات رسانه ای آزاد و نظارت قاطعانه در مبارزه با دروغ و فساد در جامعه باشد .
بدیهی است جامعه ایران برای گذر از دوران تاریخی حکومتهای فردی و ایجاد فضای شادی و امید احتیاج به گذشت و بخشش فراوان دارد ، بخشش خود و بخشش دیگران ، چرا که هیچکس نمیتواند خود را از بوجود آوردن وضعیت موجود مبرا بداند . فقط در اینصورت است که تمام مردم با هر عقیده و مرام میتوانند با کمک همدیگر احتیاجات مادی و روحی و روانی جامعه را فراهم نمایند .
Wednesday, 31 January 2018
رقص در گرداب برجام
Monday, 6 November 2017
Mass killings in America.
Saturday, 12 August 2017
انقلاب و فرزندانی که خورده شدند
Monday, 26 June 2017
ادیان الهی درجنگ و بحران – راه حل
Sunday, 21 May 2017
ایرانیان چه میگویند و چه میخواهند ؟
Sunday, 14 May 2017
صدای شکستن استخوانهای قدرت در ایران
Wednesday, 12 April 2017
Saturday, 8 April 2017
Friday, 17 March 2017
Thursday, 2 February 2017
خطر روانپریشان برای ایران
Friday, 25 November 2016
سیاست کثیف و چاره ایرانیان
آنچه مسلم است اداره رسمی دنیای امروز ما در دست کسانیست که به سیاستمدار مشهورند. اینکه کدامین از این سیاستمداران نقش بزرگتری در اداره این دنیا دارند بستگی دارد به موقعیت و توانایی آنان در کنترل افکار عمومی و کسب پشتیبانی صاحبان قدرت اقتصادی . واژه " سیاست کثیف " یا همان " درتی پالتیکس " در فرهنگ انگلیسی کاملا جا افتاده و مصطلح شده است و کرارا از خود سیاستمداران مطرح در جهان شنیده شده است؛ مخصوصا پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات ، شخص برنده بدون هیچگونه احساس منفی اعلام می کند که : " حالا دیگر بیایید سیاست کثیف را کنار بگذاریم و به اداره امور بپردازیم " . پرواضح است کسانیکه در طول مبارزات انتخاباتی خود که با مردم و افکار عمومی سروکار دارند از روشهای کثیف استفاده میکنند انتظار نیست که از آن پس در کمال پاکی و صداقت به امور جاری بپردازند ! لیکن با کمال تاسف این رویه ای شده است که عده ای خاص که میتوانند خود را در جمع اینگونه سیاستمداران قرار دهند با استفاده از ابزارهای سیاسی و در اختیار گرفتن انواع وسائل ارتباط جمعی اداره امور دنیای امروز را در اختیار گرفته و سیاستهای خود و حامیانشان را بر جهان دیکته میکنند .
در راس اینگونه سیاستمداران آنانی هستند که در دنیای باصطلاح آزاد به قدرت میرسند و با توجه به محدودیتهایی که در سوء استفاده های اقتصادی در کشورهای خود دارند و تسلطی که آن کشورها بر دنیای غیر آزاد پیدا کرده اند برای رسیدن به مقاصدشان از انجام هر اقدام جنایت آلودی در کشورهای دیگر ابایی ندارند . گویی سیاستمداران در دنیای غیر آزاد ، که بسیاری هم با پشتیبانیهای دقیق و حسابشده دیگران بقدرت رسیده اند ، نمیتوانند برخلاف سلطه آنان رفتار نمایند و چنانچه کسی در گوشه ای ار جهان مستقلا به حکومت برسد و بخواهد برخلاف جریان حرکت کند و منافع مورد نظر قدرتها را زیر سوال ببرد با توسل به همان سیاست کثیف موجبات سقوط او را فراهم می کنند .
در دنیای غرب که اینچنین دموکراسیهایی گسترش پیدا کرده است، اینگونه سیاست پیشه گان با درک قدرت افکار عمومی از هرگونه ابزار برای فریب افکار و ایجاد زمینه های لازم برای پیشبرد مقاصد شان استفاده کرده و می کنند . همین رفتار سیاستمداران حاکم بر کشورهاست که موجب نارضایتی مردم در دنیای آزاد هم شده است و مردم در زمان انتخابات به دنبال تغییر میگردند و به سمت کسانی گرایش پیدا میکنند که شعار تغییر و مخالفت با حاکمیت جاری سر میدهند غافل از اینکه سیاست حاکم بر انتخابات همان سیاست کثیف است که با حیل مختلف سعی در جلب نظر آنان دارد . ادامه این رویه در کشورهای پیشرفته موجب شده است که بسیاری از اقشار تحصیلکرده و فرهیخته ، مایوس از تغییرات مور نظرشان، در انتخابات شرکت نکنند و میدان را برای همان سیاستمداران حاکم خالی کنند .
نمونه هایی از این داستان غم انگیز در دهه اخیر را در نمونه ترین دموکراسیهای جهان شاهد بوده ایم . همین آقای اوباما هشت سال پیش با شعار تغییر بقدرت رسید . در آنزمان که مردم آمریکا از سیاستهای جنگی بوش و وضع بد اقتصادی ناراضی بودند برای اولین بار سیاهپوستی را که مردی خوب بنظر میرسید انتخاب کردند . ایشان همانگونه که قول داده بود حضور مستقیم نظامیان آمریکایی در جنگهای منطقه ای را کاهش داد ولی جایگزین سربازان آمریکایی ارتشی بنام داعش شد که روی تمام جنایتکاران را سفید و خود بهانه ای شد برای گسترش جنگها . تا اینکه امسال در انتخابات آمریکا عجیب ترین اتفاقات افتاد و طی یک مبارزه بسیار کثیف انتخاباتی دو نامزد سخیف ترین اتهامات را بر همدیگر وارد کردند و در نهایت همان کسی که همین آقای اوباما او را نامناسب برای ریاست جمهوری توصیف کرده بود برنده این بازی کثیف شد و در سایه عدم شرکت بسیاری از تحصیلکردگان آمریکایی که گویی میدانستند شرکت در انتخابات چیزی را تغییر نخواهد داد فردی به ریاست جمهوری این قدرت بزرگ جهانی رسیده است که افکار عمومی دنیا آمادگی دارد در زمان او هرگونه جنایتی اتفاق بیافتد !
چنین بنظر میرسد که سیاستهای طولانی مدت این کشورها مخصوصا سیاست خارجی آنها قبلا طراحی شده است و در زمان انتخابات کسانی را در معرض رای گیری قرار میدهند که فرد مناسب برای پیاده کردن آن سیاستها از صندوق رای بیرون آید . نمونه ای دیگر را میتوان از انتخاب آقای سارکوزی در فرانسه یاد کرد . تا آنجا که بخاطر دارم ایشان زمانی که میخواست نظر رای دهندگان را جلب کند یکی از مهمترین سیاستهایش را نگاه به آفریقا عنوان کرد . در آنزمان شاید فرانسویان چنین پنداشتند که او میخواهد با برنامه ریزی برای نجات آفریقا از فقر و بدبختی از فشار مهاجرین آفریقایی به فرانسه بکاهد و زمینه برگشت بسیاری را هم فراهم کند و با ایجاد کار در آفریقا وضع اقتصادی فرانسه را هم بهتر کند! خود آفریقاییها هم امیدوار شده بودند تا آنجا که به انتخاب او کمک کردند . مردم فرانسه و آفریقا هرگز فکر نمیکردند که این نگاه به آفریقا نمونه اش حمله به لیبی و ویران کردن آن کشور شود . در مدت کوتاهی تمام ابزار لازم و منابع تبلیغاتی- نظامی را بسیج کردند تا قذافی را ساقط و خود بر منابع نفتی آنجا مسلط شوند و از آنروز تا کنون که در لیبی هرج و مرج حاکم است دیگر خبری از آنجا منعکس نمیشود!
نگاه به آفریقا از تونس شروع شد و چون در آنجا آنچنان لقمه های دندان گیر وجود نداشت وضعیت بصورتی فیصله پیدا کرد که تا اندازه ای برای مردم قابل قبول باشد تا مردمان دیگر هم تهییج شده و به این بازیها ورود پیدا کنند . بعد از آن لیبی با آنهمه منابعش تسلیم شد ودر مصر هم پس از دوره ای از تغییرات صوری وضعیت همان شد که بود و از آنجا حرکت به سوریه رسید که ظاهرا قرارست تا آخرین دیوارهای ساخته شده ویران شود تا چرخهای اقتصاد قدرتمداران توسط ثروت کشورهای پولدار خاورمیانه بچرخد . و حال معلوم نیست با روی کار آمدن شخصی مانند ترامپ چه برنامه هایی برای سایر مردم بیچاره کشورهای عقب افتاده دارند !
کشور ما ایران هم همیشه یکی از لقمه های لذیذ این سیاستمداران بوده و هست که زمینه های هرگونه اقدامی در آنرا از قبل آماده کرده اند . زمانی که انقلاب ایران در سال ۵۷ به برکناری سلطنت انجامید افکار عمومی جهان خصوصا غرب جانب مردم ایران بود چرا که این را حق مردم ایران میدانستند که دیکتاتور حاکم بر خود را برکنار و حکومت دلخواه خود را برگزینند . گویی همین سیاست کثیف از همانروزها در پشت پرده برنامه ریزیهای لازم کرده بود تا بموقع افکار عمومی را به نفع خود تغییر تا هر کاری خواستند با این کشور ثروتخیز انجام دهند . با انواع برنامه های جاسوزی و نفوذ در میان انقلابیون و سوء استفاده از عدم تجربه و نادانی بعضی انقلابیون و بزرگ دیدن جنبه های مذهبی انقلاب، در همان روزهای اول اتفاقاتی افتاد که در غرب مردم را به یاد جنگهای صلیبی انداختند و افکار عمومی در جهان را برای هرگونه اقدام علیه ایران آماده کردند. و با اشغال سفارت آمریکا در ایران چنان برنامه را جلو بردند که تمام کسانی که میتوانستند موی دماغی برای کثیف سیاستمداران باشند از سر راه برداشته شدند و ماندند کسانیکه میتوانستند براحتی ابزار فعل دیگران شوند .
آیا صحنه یکی از فجایعی که با روی کار آمدن آقای ترامپ قرار است اتفاق بیافتد ایرانست !؟ ایرانی که با اتفاقاتی که تا کنون افتاده حاکمیتش تبدیل به درختی شده است که هر باد از هر طرف دنیا میتواند آنرا چنان بلرزاند که شاخه های نیمه خشکش نقش بر زمین شود . آیا عربستان سعودی صحنه ایست که باید این فاجعه را تجربه کند ؟ و یا این دو کشور را تامین کننده مخارج فجایع در سایر کشورها در نظر گرفته اند !؟
تا آنجا که به مردم ایران مربوط میشود با تداوم این وضعیت باید تاوان کوتاهیهای خود در اداره کشور خود را بپردازند . لکن هنوز این امکان وجود دارد که برگردند به دوران انقلاب ۵۷ ، زمانیکه افکار عمومی جهان را بهمراه داشتند و با استفاده از تجارب حاصله ، هر آنچه موجب شد پیروزی گل بر گلوله را از نظرها محو کند از خود دورکنند و تمام گروههای شرکت کننده در انقلاب را دوباره دور هم جمع و حتی زمینه حضور طرفداران نظام پیشین را هم فراهم آورند تا تمام فرزندان این کشور با امید به آباد کردن میهن عزیز خود در کنار همدیگر با همدلی به فعالیت بپردازند و نمونه ای از یک کشور با سیاست پاک را به جهان ارائه دهند تا بار دیگر ایران سرمشقی شود برای دنیا تا سیستمی حقوقمدار را جایگزین کثیف سیاستمداری امروز نمایند . آیا جامعه ایرانی به این بلوغ رسیده است که بتواند پیکر نیمه جان خود را از میان این بلایا نجات و به زندگی برگردد؟
Saturday, 19 March 2016
سال نو مبارک
18/03/2016
14:35
m.e.mashiekhy
Wednesday, 25 December 2013
این خدا نیست که خلقش بکشد خلق خودش
Wednesday, 20 March 2013
بهترین دعای تحویل سال به زبان ساده
مرسوم است که در موقعیتهای خاص مردم دست به دعا برمی دارند . دعا چیست ؟ دعا در ذهن ما خواستن است و خواهش کردن . در دعا آدمها بهترین چیزهایی را که می خواهند درخواست می کنند . درخواست از کسی که فکر می کنند میتواند آن خواست را برآورده کند . دعا هایی را که مردم معمولا می خوانند توسط دیگران تهیه شده ؛ یعنی کسانی فکر کرده اند و تصمیم گرفته اند چه چیزهایی برای همه خوبست و همانها را توی زبان مردم گذاشته اند .
معمولا مردم از خدا می خواهند . خدایی که عقیده دارند قادر است . خدا در بین مردم تعاریف مختلف دارد . شاید بهتر است بگویم راه رسیدن به خدا و خواستن از او تعاریف مختلف دارد . برای همین است که دینها و آیین های مختلف رسمیت خود را حفظ کرده اند.
این دیگر بستگی به علم مردم دارد که چگونه دنبال بهترین چیزها بگردند . البته هرکس خودش به فعالیتی مشغول است ولی چون با فعالیتهای معمول خود هرآنچه می خواهد را ندارد ، آنرا درخواست می کند . شاید بتوان گفت که آنان که از حد اقل علم برخوردارند به آنچه که دارند و میتوانند بدست بیاورند قانع هستند و با همان زندگی می کنند . نماد اولیه این نوع زندگی را در حیوانات غیر از انسان می بینیم . هر چه علم بیشتر باشد یعنی هرچه بیشتر آدم از این دنیا بداند ، خواستش هم بیشتر می شود . اینکه چگونه به خواستهای خود برسد هم بستگی به میزان علم هر فرد دارد . بعضی ها فقط آنقدر علم دارند که به فکرشان میرسد درخواست کنند . و چون فکر می کنند که کسی هست که میتواند هرچه بخواهند به آنان بدهد ، این در خواست را از او می کنند . و او همان است که خدایش می دانند . آنان که علم بیشتر دارند میتوانند از خودشان بپرسند که اگر خدا میخواست و بخواهد که چیزی را به آنان بدهد چرا از اول نداد ؟! پس با خود می گویند باید کاری دیگر کرد . بعضی ها به خود می گویند اگر چه خدا میتواند و می خواهد که چیزهای خوب را بدهد ولی انسان باید از او بخواهد . در مورد اینکه چگونه بخواهد هم نظرات مختلف است . بعضی می گویند انسان باید مخلصانه از خدا بخواهد و مثلا التماس کند . بعضی ها التماس کردن را کسر شان انسانیت می دانند هر چه هم خدا را بزرگ بپندارند . و اصلا نمیخواهند خدایی داشته باشند که مجبور باشند از او التماس کنند و حاضرند اصلا نباشند تا التماس کنند و بقول معروف عطایش را به لقایش می بخشند . یا مثل آن حیوان غیر از انسان میشوند که با توجه به علمی که پیدا کرده اند ممکن است به هر کاری دست بزنند و یا سعی می کنند از آن علم و توانایی خودشان درست استفاده کنند . سوال اینست که چطور استفاده کنند . بستگی به میزان علمی که از دنیا دارند رابطه خود با دنیا و خدای خود را تنظیم می کنند .
بعضی ها به این علم میرسند که برای رسیدن به آنچه میخواهند باید تلاش کنند . از این گروه ، آنانی که دعا می کنند در اصل سعی می کنند خود را از نظر روحی آماده ادامه آن تلاش کنند . چنانچه انسان آماده تلاش باشد ، چگونه تلاش کردن مطرح میشود .
تلاش انسان خوب تلاش عالمانه است ؛ یعنی برای هر ضرورتی که حس می کند باید وقت بگذارد و روی آن کار کند ؛ کار فکری و کار عملی . کار فکری مقدم است بر کار عملی . یعنی اول فکر می کند که آیا اصلا چنین خواستی ضرورت هست و آیا در اولویت هست ؛ بعد بهترین راه کار چیست . زمانی که به تصمیم رسید با جدیت به تلاش عملی می پردازد و سهل انگاری نمی کند .
برای اینکه تلاش عالمانه باشد باید علم پیدا کند . علم پیدا کردن یعنی یاد گرفتن . یاد گیری از طریق فکر کردن و آموزش انجام میشود . یعنی هم خودش در مورد هر چیز فکر می کند و هم از نتیجه فکر دیگران و تجارب گذشته استفاده می کند . یک انسان هر چه هم که علم پیدا کند هنوز همه چیز را در مورد یک ضرورت نمیداند . پس برای اینکه اشتباه نکند و یا کمتر اشتباه کند بهترین کار مشورت است با دیگران . مشورت با هر آدم معمولی خوب است ولی طرف مشورت هرچه عالمتر و مجربتر باشد بهتر است . تصمیم بعد از مشورت را با جدیت عمل می کند مگر اینکه در حین عمل به اشتباهی پی ببرد که باید تصحیح کند و تلاش بر روی تصمیم تصحیح شده را ادامه دهد .
گاهی پیش می آید که انسان بخواهد در کاری در مورد ضرورتی ریسک یعنی خطر کند . ولی روی امور اصلی خطر کردن جایز نیست . ریسک کردن میتواند روی امور فرعی باشد . یعنی یک کارهایی باید بدون ریسک انجام گیرد تا حداقل زندگی تامین شود . بعد اگر لازم شد، ریسک باید روی چیزهایی باشد خارج از آن حد اقلهای زندگی . مثلا اگر سرمایه ای داریم که میتوانیم با آن حداقلهای زندگی را تامین کنیم روی آن نباید ریسک کرد . ولی اگر اضافه بر آن حداقل را بدست آوردیم ریسک کردن میتواند مطرح شود .
پس بهترین دعای اول سال اینست که تصمیم بگیریم برای خوب زندگی کردن به تلاش عالمانه همانطور که شرح داده شد عمل کنیم .
Saturday, 16 March 2013
Monday, 28 January 2013
خاطرات من و جبهه ( 8 ) د
دیدن حسین آقا و خاطره های حکومت نظامی
از آنجا که بدون پشه بند نمیشد شب خوابید و از ارائۀ وسایل خواب توسط ارتش هم خبری نبود مجبور شدم مرخصی بگیرم برم اندیمشک برای خرید پشه بند و باطری . رفتن و برگشتن از شهر هم مشکل است و هم مخاطره آمیز . چند روزی بهمین منوال گذشت . نعمت دائما چشم براه عوضش و منهم منتظر حسین آقا که بیاد و بعد از اینکه در باره اوضاع و کار تانکها توجیه بشم به مرخصی انتقالی بروم . روزها را اغلب به نوشتن میگذرانم و در موقع شام و نهار به درد دلهای نعمت گوش میدم . تا اینکه یک روز صبح ، نعمت که بیرون آلونک ایستاده بود صدا زد : " پیره مرد پیداش شد ! " با تعریفهایی که از نعمت در بارۀ حسین آقا شنیده بودم فهمیدم منظورش اونه . نعمت گفته بود : " حالا اگر کاپیتان را ببینی دیگه اون کاپیتان قبلی نیست ! بلا نسبت شما دیگه شکل آدم را نداره ! این چند سال اینجا مثل خر کار کرده و حالا هیچ پیدا نیست ! اون انبار هم تحولش بوده ! " منهم بلند شدم و بیرون رفتم . از دوران انقلاب تا بحال حسین آقا را ندیده بودم . نگاه کردم دیدم از اون دورا داره میاد . برق آفتاب در وسط سرش منعکس بود . و باقی سر و صورت و سینه اش را موهای سفید پوشانده بود ولی خندان بود . ژولیده و خندان . نزدیکتر که آمد به شوخی صدا زدم برگرد برو اینجا دیگه جات نیست . و اون خندان به راهش ادامه میداد . حتما توی دلش فکر میکرد که حالا من ازش دلخورم چون بجای او به اینجا منتقل شده ام . آخه پس از پایان دوره آموزشی ما را بر اساس نمره امتحانات تقسیم کردند و من که اسمم بالای لیست بود تهران را انتخاب کرده بودم و بقیه هم بر اساس نمره به ترتیب جاهایی را که میشد انتخاب کردند . او هم به لشکر 16 افتاد .
به سنگر که رسید بعد از سلام و احوالپرسی و روبوسی کمی صحبت از گذشته ها کردیم . تو اون هوای گرم ، زیر لباس نظامی بلیز سیاه ضخیمی پوشیده بود . اگر چه ماه محرم بود ولی از اینکه شنیده بودم با شنیدن خبر بیماری پدرش به مرخصی رفته بوده مشکوک شدم و علت سیاه پوشیدنش را پرسیدم . گفت : " پدرم فوت کرده ! " بعد از تسلیت گویی و اظهار همدردی از علت فوت او سئوال کردم . گفت : " بمن گفتند پدرم بد حال است ؛ به مرخصی رفتم . رسیدم اونجا گفتند مرده ! تنهایی رفته بوده حمام توی حمام نمره بوده ، اونجا سکته میکنه و میمیره ! اونروز همینکه می بینند دیر کرده همه کوچه و خیابونها را می گردند ؛ پلیس را خبر می کنند بعد میرند توی حمام از بالای در نگاه می کنند می بینند اونجا افتاده ! من که رسیدم دیگه کارهای دفنش تمام شده بود . بیچاره آرزو داشت که من به تهران منتقل بشم ولی زنده نموند که خبر انتقالم را بشنوه . خیلی باهم دوست بودیم . باش همیشه شوخی می کردم . کلۀ کچلم را میزدم به سر بی موش و می گفتم کچل! و اون می گفت اذیت نکن پسر ! " پدر و مادرش را زمان دانشجویی دیده بودم . خیلی مهربان و با محبت بودند .
حسین آقا روزها دنبال کارهای تسویه حسابش بود . قیافۀ شاد و خندانش در مواجهه با افراد گروهان کسی را متوجه فوت پدرش نمی کرد و اغلب بعلت انتقالش از او شیرینی میخواستند . تا خودش یا من و همسنگریها خبر فوت پدرش را به کسی نمیدادیم کسی در مورد سیاه پوشیدنش سئوال نمی کرد . و بعد از اینهم که تقریبا همه فهمیدند کسی به این فکر نیفتاد که همانطور که رسم بوده در مسجد صحرایی مراسم بگیرند . فقط چند روز بعد که یکی از دوستان نزدیکش بنام هیبت که میگفتند : " آدم مومن و حزب الهی هست ، ولی نه مثل دیگر حزب الهی ها که ایجاد درد سر می کنند ،" از مرخصی برگشت به او پیشنهاد کرد که مجلس ختمی بخاطر فوت پدرش ترتیب دهد . ولی جواب داد : " نه ، نمیخواد! حوصله اش را ندارم ! " آخر حسین آقا کمی هم خجالتی هست و نگران این بود که ممکن است نتواند در اینجور مراسم آنگونه که لازم است ظاهر شود . و هیبت هم دیگر حرفش را نزد .
شبها را معمولا با صحبت از گذشته ها میگذرانیم . شب اول که با حسین آقا بودم صحبت از انقلاب شد و آنچه تا حالا گذشته . از طرز فکر او در مورد انقلاب و آنچه تا حالا اتفاق افتاده خبری نداشتم . یادم می آد آخرین باری که با هم صحبت کرده بودیم در زمان حکومت نظامی دوران انقلاب بود که تیپ همدان قسمتی از نیروهای حکومت نظامی را تشکیل میداد . او هم آنروزها به تهران آمده بود و بخاطر کارش در تعمیر و نگهداری آن تیپ ، گاهی اوقات برای کار به ما سر میزد . آنروزها که من با تعدادی دوستان در فکر تشکیلات ضد کودتا بودیم ، نظر باینکه او امکان تماس با فرماندهان و خدمه های تانکها را داشت ، از او هم در مورد کمک و یا معرفی کسانی در تیپ که مایل به همکاری باشند بطور سربسته سئوالکی کردم و تا آنجا که بخاطر دارم جواب درست حسابی نداد و منهم دیگر دنبالش را نگرفتم .
از انقلاب و اینکه رژیم شاه واقعا بدرد نمیخورد و مضر بود و میبایست از بین میرفت صحبت کردم و اینکه فقط در سایۀ آزادی واقعی است که ملت میتواند رشد کند . بعد در باره وقایع بعد از انقلاب و دسایس دشمنان که برای نیل به اهدافشان اول نقشۀ صلب آزادیها را می کشند تا در سایۀ سکوت عمومی بتوانند نقشه های خودشان را پیاده کنند و از آنچه گذشت تا به جنگ و زورآزماییها کشید صحبت شد . ظاهرا این حرفها براش تازه گی داشت و جالب بود . اینطور فهمیدم که او در جریان انقلاب بی تفاوت بوده و حکومت بعد از انقلاب را هم بعنوان یک واقعیت پذیرفته و از آن پس هم تبلیغات گروه غالب را پذیرا بوده است .



