وانشان

وانشان

Wednesday, 19 May 2010

جوی آب نا مناسب و خطرناک

سنگفرشهای نامناسب برچیده شدند ولی جوی آب خطرناک باقیست .

کوچه ها اسفالت یا سنگفرش

حدود یکسال است که کوچه های وانشان در راستای اسفالت کاری بهم ریخته هستند و رفت و آمد مردم دچار مشکل شده است . بعضی از کوچه ها اسفالت شده اند که اسفالت آنها هم از کیفیت خوبی برخوردارنیست . اصولا با توجه به خاکی بودن دیوارها و ریزش تدریجی خاک مخصوصا در زمان بارندگی ، بدون اینکه چاره ای برای ریزش خاک شود ، اسفالت کردن کوچه ها کمک زیادی به تمیزی و زیبایی آنها نخواهد کرد . اخیرا در بعضی کوچه ها شروع به سنگ فرش کردن نموده اند که در نیمه راه متوقف شد و به علت کیفیت بسیار نا مناسب آن مورد انتقاد عمومی قرار گرفت و مجبور به برچیدن سنگها شدند . هنوز مردم نمیدانند برنامه نهایی دست اندر کاران چه خواهد بود . چنانچه سنگ فرش کوچه ها اصولی انجام میشد بطوریکه ضمن زیبایی ، سلامت رفت و آمد اهالی و دامهای آنان در فصول مختلف سال تامین میشد ، شاید بهتر از اسفالت کردن باشد . در بعضی کوچه ها که جوی آب در وسط آنها قرار دارد ، شیب سنگهای نصب شده بگونه ای هست که خطر سر خوردن وجود دارد . من خود شاهد بودم که گاو یکی از اهالی بطوری خطرناک روی آن لغزید که میتوانست موجب شکستن پایش شود . بهتر است جوی آب با عمق کافی و سرپوشیده احداث شود بطوریکه امکان تمیز کردن دوره ای آن هم فراهم باشد .

   حال که بودجه ای برای این چنین کارهای عمرانی اختصاص داده شده است ، لازم است مسئولین مخصوصا دهدار محترم و اعضای محترم شورای روستا نظارت کافی داشته باشند تا این بودجه دچار تلفات چند باره کاری نشود . برای این منظور بهتر است ضمن مشورت با متخصصین عمرانی ، نظر خود اهالی هم مورد پرسش قرار گیرد و از تجارب آنان استفاده شود . این وظیفه اعضای محترم شورا هست که نظر مردم را جویا شوند و منعکس نمایند .   

Monday, 5 April 2010

چرا سرمازدگی ؟

 

     تا آنجا که از دوران جوانی به یاد دارم ، تقریبا همه ساله درختهای بادام و گردو در وانشان پر محصول بودند و بخاطر دارم که آنقدر از جمع کردن بادامها خسته میشدم که گاهی میگفتم : " ُالّح خِلاص جی َندگِنوُ . " آنروزها خرید وانشانیها و مسافرتهای زیارتی شان همه با پولی بود که از فروش بادام و گردو بدست می آوردند . چه اتفاقی افتاده که چندین سال هست سرما زدگی رایج شده است ؟ تغییرات آب و هوایی یکی از علتهای مهم است . یادم هست که یکبار پدر خدا بیامرزم میگفت : " کُرَه ِورگِرداو ." منظورش این بود که وضعیت کره زمین تغییر کرده . این روزها یکی از نگرانیهای جهانی ، تغییرات آب و هوای جهان بخاطر انتشار آنچه " گازهای گلخانه ای " مینامند میباشد . و شاید همین مشکل باعث شده که سالهاست زمستانهای ایران بهار شده و باعث به گل نشستن زودهنگام درختان میشود که با یک سرمای زودگذر دچار سرمازدگی میشوند . یکی از راه حلهایی که مسئولین کشاورزی پیشنها میکنند کاشت نوعی از نهالهاست که دیر گل میکنند . ولی امسال که هوای بهاری از تقریبا اواسط زمستان شروع شد حتی اینگونه درختان هم قبل از آن شب سرمایی گل کرده بودند . و اگر شدت تغییرات هوا سرعت بگیرد شاید این راه حل در دراز مدت جواب ندهد . پس باید فکری دیگر کرد . شاید بکارگیری راهی برای ایجاد گرما با استفاده از سیستمی شبیه چاههای ذغال ( البته نه با سوزاندن لاستیک و آنچه گاز گلخانه ای ایجاد میکند ) کار ساز باشد .باید با دعوت از صاحبنظران و همکاری همگانی با استفاده از نظرات علمی این مشکل رفع شود .  

Thursday, 1 April 2010

سِرما هَمَژ ِببَرتوُ (هَمَژ خُوژُ )

 چند روز قبل از تعطیلات نوروز که در وانشان بودم درختان بادام پوشیده از انبوه گل بود که زیبایی خاصی به دشت و صحرا بخشیده بود . در یکی از نوشته های پیشین اشاره کردم که یکی از آفات محصولات درختی وانشان سرما زد گی هست که باید برای آن چاره اندیشی شود . متاسفانه در تعطیلات که دوباره به وانشان رفتم دیدم که همه ی آن گلها که تبدیل به چغاله شده بودند بر اثر سرما سیاه شده اند و از درختها می ریزند . برگهای نازک درختان گردو را هم گویی آتش زده اند و سیاه شده اند . این به معنی آنست که امسال از آن بادامها و گردوهای ارزشمند وانشان خبری نیست . درست همان یک شبی که هوا سرد شده بود تمام محصولات بادام و زردآلوی وانشان از بین رفت . همان شبی که روز قبلش یک بار از رادیو شنیدم که سرما مناطق شمالی کشور را فرا خواهد گرفت و به کشاورزان توصیه میشد که با آتش زدن لاستیک از سرما زدگی درختان جلو گیری کنند . آنروز با خود گفتم این سرما ی شمال کاری به وانشان نخواهد داشت . تازه اگر هم وانشانیها بخواهند با آتش زدن لاستیک هوای لطیف آن منطقه را بخاطر جلوگیری از سرما زدگی آلوده کنند ، لاستیک از کجا بیاورند ! راستی در دنیای امروز که اینهمه فریادهای مبارزه با آلودگی هوا بلند است ، مسئولین محترم راهی جز آتش زدن لاستیک به فکرشان نمیرسد ؟!

     بهر حال در دشتهای معروف به فلق و مرغاب وانشان با نگاه حسرت به این نعمتهای کفران زده نگاه میکردم که با پسر عموی عزیزم روبرو شدم و ضمن خوش و ِبش و احوالپرسی گفتم " چرا بَدوَنشت دِرَختا را ِسرما بَبِرُ ؟! " جوابش مثل همیشه این بود : " هَمَژ خُوژُ ! " یعنی کار خداست . گفتم خدا که داد به شما. همه اش چغاله شده بود . چرا حفظش نکردید ؟ نظرش این بود که خدا بلا میفرستد . این نظر غالب کشاورزان وانشانیست . اگر فرضا این درختها را سرما نمیزد و درختها پر از بادامهای رسیده می شدند و آنوقت دزدی بادام یکی از این درختها را میبرد ، چه ها که نمیکردند ! ولی هیچگاه در مورد این بلا که فکر میکنند از طرف خدا ست چاره ای نیاندیشیده اند ! چرا ؟! اگر خدا را آنطور که باید در صدد شناختش باشند و اگر معلمین و راهنمای خوبی داشتند که خدا شناسی را به درستی به آنان می آموختند ، این گونه در مورد خدای بخشنده ومهربان قضاوت نمیکردند و گناه خود را متوجه خالق خود نمی نمودند . آیا ممکن است قبل از شناخت مخلوقات خدا که در جلو چشمان ما هستند ، به بزرگی و عظمت خدای خالق پی برد ؟؟  

Thursday, 18 March 2010

یا محول الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

 فرا رسیدن سال نو را به عموم نو خواهان مخصوصا وانشانیهای عزیز تبریک عرض میکنم . امید وارم در سال نو تحولی بزرگ در زندگی ما رخ دهد . با نو شدن سال ، طبیعت خشک شده بر اثر سرمای زمستان هم زندگی را از سر میگیرد و با پوشیدن جامۀ سبز نوید زندگی و شادابی را همراه خود عرضه میدارد . ما انسانها هم  مخصوصا ایرانیان که سال نو خود را درست همزمان با نو شدن طبیعت جشن میگیریم همیشه در این زمان آرزو میکنیم که حال و احوالمان هم نو شود و هر سال زندگی بهتری را برای خود و دوستانمان طلب میکنیم . ولی همیشه جای یک سوال در آخر هر سال باقیست و آن اینکه آیا در آرزویی که در اول سال کردیم و هدفی را که برای خود برگزیدیم موفقیتی حاصل کردیم ؟ و اگر نه چرا ؟ پاسخ به این سوال یعنی پیدا کردن راه تحول .

فاجعۀ کود شیمیایی


     چند روز پیش که به اتفاق اخوی برای آبیاری به صحرا رفتم ، با حاج عباس که در همسایگی زمین ما مشغول آبیاری بود مواجه شدیم . بعد از سلام و احوالپرسی صحبت از آبیاری کشت جو شد . ایشان به داداش گفتند قبل از آبیاری کود شیمیایی بپاشد تا رشدش یهو زیاد شود .  داداش هم گفت اتفاقا کود دولتی گرفتم و پاشیدم . من که قبلا در نشریات پزشکی خوانده بودم که مصرف بعضی از انواع کودهای شیمیایی در مزارع موجب بروز بیماریهای خطرناک در انسان می گردد و مصرف آنها در کشورهای اروپایی ممنوع شده است ، به خیال اینکه حاج عباس از خطر این کودها بی خبر است ، موضوع را عنوان کردم . ولی ظاهرا او قبل از من خبردار بوده و گفت : " درسته ولی چاره چیست ؟!  ما قدیمها هر چه کود حیوانی هم که به جو و گندم میدادیم در نهایت هر جریب حد اکثر ... مقدار جو یا گندم میداد ولی با این کودها یهو تولید بالا رفت و هر جریب ...مقدار شد "( عددها یش را یادم نیست ).و در تایید حرف من ادامه داد : " ما که همه مریض شده ایم ! چرا اینا میگی!؟ چند وقت پیش سیب زمینی از ایران به روسیه صادر میکنند .سیب زمینی توش بوده که هر دونه اش سه کیلو بوده ! روسها تعجب میکنند و به آزمایشگاه میبرند و می بینند همه اش مواد شیمیاییه ! به ایرانیا میگند بیایید سیب زمینیهاتون را ببرید . " بالاخره حرفشون این بود که بدون کود شیمیایی با این هزینه ها و این قیمتها اصلا کشت و کار نمی صرفد . در جایی دیگر از حاج علی شنیدم که : " تو بعضی گاوداریها کود شیمیایی را داخل علوفه به جوونه ها میدند ، چشم جوونه ها اینقدر میزنه بیرون و هر روز دو کیلو به وزنشون اضافه میشه ! همین مرغها را چرا نمیگی !؟ مگر ما جوجه بزرگ نکردیم ؟! مگر میشود یک جوجه به این زودی دو کیلو بشه ! این مرغداریها همه مواد شیمیایی میدند ! "
     من هم که دیگه در مقابل این حرفها چیزی نداشتم بگم ، با خود گفتم واقعا فاجعه ای در پیش است  که وزارت بهداشت ایران صحبت از خطر سونامی سرطان در ایران کرده بود و فقط گفتم لااقل چیزهایی را که خودتون میخورید شیمیایی ندید . شب که مهمون حاج علی ، عموی عزیزم  ، بودم . از میان غذاهایی که خواهر عزیزم تهیه کرده بود من فقط نان و شیرۀ انگور با مغز گردوی کوبیده خوردم . بعد از تمام کردن پیالۀ شیره ، پیاله ای دیگر جلو من گذاشتند . ولی من که اندازۀ چند بارم از آن غذا ی بسیار لذیذ خورده بودم پیالۀ دوم شیرۀ قرمز خوشرنگ را از جلو خودم کنار گذاشتم . حاج علی گفت : " به باغ انگورم کود شیمیایی نمیدم ؛ برا همین است که کشمش و شیره اش اینقدر خوشمزه است ."
    حال فقط باید امیدوار باشیم تا با حذف یارانه ها و اصلاح قیمتهای محصولات کشاورزی ، کشاورزان دیگر مجبور نباشند کود شیمیایی مضر استفاده کنند .
   اینرا هم بگم که آنروز بعد از نیم ساعتی صحبت کردن با حاج عباس ، حاجی به برادرم گفت : "حاجی مون آخرش این آقا رام یاقا نارت . " بعد از اینکه داداش من را معرفی کرد ، متعجبانه گفت : " پره محدابرایم تویه !؟ چرا انقد پیر گِنایه ؟!"  

Tuesday, 16 March 2010

امامزاده دزدی !

 همۀ وانشانیها امامزاده ابوالفتوح را که عکس گنبدش در بالای صفحه آمده می شناسند . خبر شدیم که برای چندمین بار پریشب افرادی با ماسک وارد آن شدند برای دزدی . قبلا یکی دو بار قسمتهای طلایی بالای گنبد را دزدیده بودند که سارقین توسط مردم دستگیر و طلاها باز پس گرفته شد . این بار گفته شد که برای بردن سنگ نوشته ای قدیمی آمده بودند که متولی بیدار میشود و مورد ضرب شتم دزدان قرار میگیرد و با فریادهای خانمش دزدان فرار میکنند .
    در مورد تاریخچۀ این بنا اطلاع دقیقی نداریم و داستانهای مختلفی در موردش بیان شده . به یاد دارم شاید حدود سی سال قبل پسر عموی عزیزم آقای آشیخ قدرت الله مشایخی و پسر عمۀ گرامی اینجانب آقای آشیخ زین العابدین مشایخی که با هم به وانشان تشریف فرما شده بودند ، برای مشاهدۀ شجره نامه و یا تاریخچۀ فردی که میگویند در آنجا مدفون شده است ، به امامزاده رفته بودند . تا آنجا که من بخاطر دارم پس از مطالعه فرموده بودند " اینجا فقط برای فاتحه خوانی بروند " . و مفهوم این مطلب هم این بود که شخص مدفون وابسته به سلسلۀ امامت مورد نظر مردم نیست . چرا که برابر اعتقاد ما ، امامزاده ها را برای سلام میروند و نه فاتحه خوانی . از هم ولایتی ها خواهش میشود اگر اطلاعات دقیقی دارند ارائه دهند . بهر حال تاریخچه آن هرچه باشد ، فعلا یکی از آثار باستانی وانشان هست که با مجموعۀ مسجد آن برای وانشانیها حائز اهمیت زیاد است و باید در نگهداری آن کوشید . ظاهرا فعلا از طریق اوقاف به آن رسیدگی میشود و شاید اگر از میراث فرهنگی هم به آن توجه شود ، امکانات نگهداری آن بهتر شود . از مسئولین باید خواسته شود تا ساختمان را به وسائل دزدگیر الکترونیکی مجهز کنند .

Sunday, 14 March 2010

وانشان بهتر است یا شمال ؟

 

     یکی از موضوعاتی که برای ساکنین شهرهای بزرگ مانند تهران مطرح است ، چگونه و کجا گذرزاندن تعطیلات است . مسافرت به قصد دیدن مکانهای جدید همیشه از تجربه های خوب همه میباشد که در صورت امکان با ید مد نظر همه باشد . ولی گاهی انسان میخواهد ایام تعطیل را در جایی خوش آب و هوا بحالت استراحت سپری کند . یکی از مناطقی که بیشترین مسافران را در ایام تعطیلات پذیرا میباشد مناطق شمال است که مخصوصاً در تابستان بخاطر دریا بسیار شلوغ میشود . بعضی افراد هم که توانایی داشته اند برای خود استراحتگاهی هم تهیه کرده اند . تجربه این سالهای اخیر نشان داده است که رفتن به شمال در ایام تعطیلات با مشکلات بسیاری مواجه میباشد از جمله شلوغی و خطرناک بودن جاده ها و شلوغ شدن شهرهای آن نواحی بطوریکه مسائل ترافیکی تهران عینا و شاید بدتر از آن به آنجا منتقل میشود. و دیگر نمیشود از آن بعنوان محل استراحت استفاده کرد . در تابستان اگر کنار دریا اقامت شود هوای شرجی آزار دهنده است و اگر به ارتفاعات رفت که دیگر دریا نیست . تازه خود دریا هم متاسفانه دیگر قابل استفاده نیست . سواحل اغلب کثیف و آب هم بعلت ورود فاضلابها به آن سلامت خود را از دست داده است .

     برای ما وانشانیها وانشان میتواند محل مناسب تری برای استراحت باشد . هوای آن از هوای شمال تمیزترو مطبوع تر است و آرامش آن هم همین طور . حتی برای استراحت زمستانه هم قابل استفاده است و با وجود گاز ، گرم کردن منازل راحت شده است . متاسفانه بسیاری از منازل فقط بخاطر اینکه تعمیرات پشت بام ها انجام نمیشود فرو میریزند ؛ درحالیکه نگداری این منازل هزینۀ زیادی ندارد . باز سازی این منازل هم کار سختی نیست و احتمالا از وام بانکی هم میشود استفاده کرد .   

    به دوستان توصیه میشود در این مورد تامل بیشتری بفرمایند و سعی کنند از طبیعت زیبا و آب و هوای مطبوع آن بیشتر استفاده کنند تا موجبات رشد و توسعۀ آنهم فراهم شود .    

وابند آهااااااااااااای اوووووو

چند روز پس از پایان جوی روبی و با گرم تر شدن هوا و در غیاب بارش باران دشت های وانشان احساس تشنگی کرده ؛ کشاورزان آب قناتها را که در زمستان به رودخانه میرفت بسوی زمینهای کشاورزی جاری کرده اند و بقول خودشان " اُوَه جو گِناو " . کشاورزان هم اغلب مشغول تمیز کردن جویهای فرعی به سمت زمین ها و باغات خود هستند . منهم با پایان ترم زمستانه درس و برای فرار از هوای بسیار آلودۀ تهران راهی وانشان شدم . نفس کشیدن در وانشان بسیار لذت بخش تر است و بنظر می آید که انسان ورود اکسیژن خالص به داخل بینی را احساس میکند . یادم می آید زمان جوانی که در وانشان ساکن بودم ، گاهی خویشاوندان که از تهران می آمدند از اختلاف هوای تهران با وانشان صحبت می کردند و اینکه چقدر هوای اینجا تمیز است . آنروزها که منهم به فکر این بودم که پس از دبیرستان به تهران بروم با خودم میگفتم : " مگر دیگر هوا اینجا و آنجا دارد ؟! " این داستان از چهل سال پیش است که هنوز هوای تهران زیاد آلوده نشده بود . حالا که دیگر زندگی در هوای تهران خودکشی تدریجی است.
گذشته از هوای پاک وانشان ، تماشای درختان پوشیده از انبوه گلهای رنگارنگ بسیار لذت بخش است . درختهای بادام پوشیده از گلهای سفید و برخی هم ارغوانی هستند . هنوز متوجه نشدم چرا رنگ گل درختهای بادام متفاوت است . قبلا به این توجه نکرده بودم و این بار هم اول فکر کردم رنگهای ارغوانی درخت زردآلو هستند . ولی نزدیک که شدم دیدم بادامند .
امسال آب رودخانه هم جاریست ؛ ظاهرا یکی دو سال بوده که رودخانه حتی زمستان هم خشک بوده ، اگر چه امسال هم به اندازۀ کافی برف و باران نباریده .
منهم باید مشغول تمیز کردن جوی شوم تا آب به درختان زمینهای پدری برسانم . قدیمها مردان آبیار که میخواستند آب را تحویل دیگری بدهند ، با صدای بلند میگفتند " وابِند " ؛ و اگر فاصله زیاد بود داد میزدند : " وابِند آهااااااااای اووووووو! " ولی حالا دیگر آب را از روی ساعت تنظیم و تقسیم میکنند . ولی هروقت محدودیت زمانی نداشته باشند ، مثل حالا که هنوز آب حساب و کتاب معمول را ندارد باز مجبورند بقول خودشان " پِسی بینِند " یعنی هروقت با احتساب آب جاری در طول جوی ، زمینشان سیراب میشود خبر می کنند که " وابِند " . البته من که نفسم و ریه هام در هوای تهران دیگر آن نفس وانشونی نیست در اینمورد مشکل خواهم داشت . شاید راه حل آن را در تلفن همراه بیابم .

Thursday, 11 March 2010

مرد جو پله بیرین یو آهااااااااای!

  با سپری شدن زمستان کشاورزان وانشان به استقبال سال نو میروند . یکی از کارهای آنها در این زمان تمیز کردن جوی آب قناتهاست که به " جو ور رفتن " معروف است . جمعه گذشته جوی آب قنات فلق را ور رفته اند . این خبر مرا به یاد روزی انداخت که خدا بیامرز پدرم برای اولین بار من را هم مرد بحساب آورد و سایر مردان جوی هم قبول کردند که منهم میتوانم پا به پای آنان کار کنم و یک مرد حساب شوم . آنروزها در وانشان بلند گو نبود ولی صدای مردان وانشان احتیاج به بلند گو نداشت . صبح روزیکه چند نفر از پیشتازان تصمیم به جو روبی میگرفتند یکنفرشان میرفت بالای بام امامزاده و چند بار جار میزد " مرد جو پله و یا مرغون و یا مرد جو دیه بیرین یو آهاااااااای " . همین کافی بود تا آنان که میدانستند نوبتشان هست آماده میشدند . آنروز مادر خدا بیامرزم هم سفرۀ مخصوص نهار را که معمولا " خاگینه " بود آماده کرد و به کول من بست . خاگینه همانست که امروز" کوکو سبزی " مینامیم ولی این کجا و آن کجا ! بعد از چند ساعت جوی روفتن زمانیکه اعلام وقت ناهار شد ، در طول مسیر کنار هم  نشستیم و مشغول خوردن آن نان و آن خاگینه شدیم . فکر نمیکنم از آنروز تا کنون که بیش از چهل سال میگذرد ، در بهترین رستورانها و مهمانیهای رسمی و غیر رسمی که در چند شهر اروپا و ایران غذا خورده ام ، غذایی با آن لذت خورده باشم . آنروز زمانی که من سر جوی رسیدم ، از " گلتاق" تا " ولگا برکوچ " را مردها مشغول بودند و من از سر " ولگا چهارده گیریه " شروع کردم . پدرم هم آمده بود که مطمئن شود من از عهدۀ کار بر می آیم و پس از اطمینان ، من را در بین مردان رها کرد و رفت تا خودش کارهای سخت تر را انجام دهد . آن روز ، پدرم هم حتما احساس تازه ای داشته است . برای اولین بار بود که به قول مردم عزیز کرده اش را که تا آنزمان جز درس خواندن و کارهای سبک به او نسپرده بوده ، مامور یک کار تمام روز پا به پای سایر مردان میکرد . دوست داشتم وانشان بودم و یک بار دیگر تجربه آنروز را تکرار می کردم . به امید چنان روزی دیگر .   

درختکاری در وانشان

 با توجه به تغییرات جمعیتی در وانشان که نتیجۀ کوچ تحمیلی روستائیان به شهرها میباشد و به علت کمبود نیروی کار جوان در این روستا ، و همچنین کمبود آب که مانع اصلی کشت انواع محصولات میباشد ،  بهترین گزینه برای صاحبان زمینهای زراعتی کاشتن درخت است که احتیاج به کار مداوم و همیشگی ندارد . امروزه اهمیت غذایی محصولاتی مانند گردو و بادام برای عموم آشکار شده است . مخصوصا متخصصین علم پزشکی علت بیشتر امراض قلبی را که اخیرا در ایران بسیار زیاد شده است را تغذیه با انواع روغنهای نباتی نا مرغوب موجود در بازار میدانند و مصرف گردو و بادام را که دارای چربی مرغوب میباشند جایگزین خوبی برای تغذیۀ مردم میدانند . گردو و بادام وانشان از بهترین نوع از نظر کیفیت میباشند که اگر با روش درست در مقابل آفات حفاظت شوند میتوانند منبع غذایی خوبی برای همه باشند . آفات رایج این درختان در وانشان سرمازدگی و شته میباشند که با کمی توجه همگانی قابل پیش گیری هستند . در این مورد باید از مسئولین ادارات کشاورزی خواسته شود با مطالعات دقیق و راهنماییهای علمی در رفع این مشکلات به کشاورزان کمک نمایند . کشاورزان نیز باید با استفاده از تجارب گذشته و مطالعۀ آخرین دست آوردهای علمی در این زمینه ، با انتخاب نهال مطمئن و روش کاشت درست ، بهره برداری آتی از حاصل دسترنج خود را تضمین نمایند .   

Friday, 5 March 2010

جلسه مورخه 14/12/1388 وانشانیها

با پی گیریها و زحماتی که بعضی دوستان متحمل شده بودند ، بالغ بر شصت نفر از آقایان در مسجدی حضور پیدا کردند و پیرامون موارد عنوان شده اظهار نظر نمودند و در نهایت بر لزوم تشکیل هیئت مدیره توافق گردید و عده ای داوطلب و بعضی هم با اسرار دیگران به تعداد یازده نفر اعلام اسامی گردید تا در جلساتی که خود تشکیل میدهند پی گیر موضوع گردند .

Thursday, 4 March 2010

انجمن وانشانیها

اخیرا از طرف دوستان وانشانیها پیشنهاد تشکیل انجمنی از وانشانیهای مقیم تهران بعمل آمده و ظاهرا در جلساتی که داشته اند صحبت از تهیۀ مکان مناسبی برای استفادۀ چند منظورۀ اجتماعی کرده اند و قرار است در جلسه ای که تعداد بیشتری شرکت داشته باشند موضوع مورد مشورت قرار گیرد . همین دوستان حدود یکسال پیش هم موضوع ارتباط مجازی بین اعضا از طریق تشکیل سایت اینترنتی را مطرح نمودند و وبلاگی را هم برای شروع بنا نهادند که داشت مورد استقبال قرار می گرفت لکن بدلایلی پی گیری نشد و متاسفانه کمی در روحیۀ همبستگی وانشانیها شبهه ایجاد کرد . بدیهی است که فراهم نمودن وسائل ارتباطی بین افرادی که میتوانند اهداف مشترکی داشته باشند و با همکاری و همفکری یکدیگر بتوانند در ایجاد زندگی بهتر برای خود و همنوعان خود تلاش کنند ، امری است بسیار پسندیده و مفید که میتواند منشا ثمرات و خیرات فراوان باشد . ولی از آنجا که اینگونه اقدامات در حوزۀ اجتماعی با گستردگی غیر قابل پیش بینی و ارتباط تعداد بسیاری از مردم مواجه خواهد شد که در صورت عدم موفقیت میتواند لطماتی در ارتباطات افراد وارد نماید ، بسیار ضروری است که قبل از هرگونه تصمیم ، مطالعات کافی و مشاوره های عمیق انجام شود . وانشان ما و وانشانیهای عزیز ما با موارد و مسائل مختلفی روبرو هستند که پرداختن به همۀ آنها زمان طولانی طلب میکند و بنابراین اولویت بندی مشکلات باید در راس آنها قرار گیرد . ظاهرا موضوعی که در مرحلۀ کنونی مورد گفتگو قرار گرفته تهیه مکان مناسب است و اینکه با چه وسعتی و در چه جایی و با چه امکاناتی تهیه شود . چنانچه محلی در تهران انتخاب شود محاسن و معایبی خواهد داشت که میتواند شامل موارد زیر باشد : محاسن : الف : استفاده از محل جهت هرگونه مراسمی که جنبه عمومی دارد . ب : استفاده جهت برگزاری مراسمی که با دعوت خاص از دوستان و آشنایان برقرار می گردد . ج : استفاده از محل جهت امور عام المنفعه از قبیل دوره های آموزشی مختلف . د : استفاده از آن بعنوان دفتر انجمن و مرکزی برای ارتباط بهتر بین اعضاء . معایب : الف : با توجه به گستردگی شهر تهران و مشکلات تردد ، هر منطقه ای از تهران که انتخاب شود ، حضور در آن برای ساکنین سایر مناطق با مشکل روبرو خواهد بود . ب : هزینۀ تهیه محل و نگهداری و ادارۀ آن در تهران بالا خواهد بود . ج : از آنجا که لازم است ساکنین خود وانشان و سایر شهرهای کشور و حتی همشهریهای خارج کشور هم در چنین انجمنی فعال باشند ، مرکزیت آن در تهران میتواند موجب کاهش اشتیاق غیر ساکنین تهران به فعالیت موثر در آن باشد . لیست معایب و محاسنی که ذکر گردید میتواند طولانی تر هم باشد . ولی مشکل رفت و آمد در تهران که معضلی است برای تمام ساکنین، کافی است که ما را در انتخاب آن دچار تشوش نماید . البته امروزه به یمن برخورداری از امکانات مختلف ارتباطی زمینۀ بسیاری از رفت و آمدها از بین رفته است . و درست بهمین خاطر هم برای انجام فعالیتهای اجتماعی مرکزیت مکانی اهمیت خود را از دست داده است . امروزه بخاطر همین نوع مشکلات تعدادی ازگرد هم آییهای مرسوم از جمله مرسم شب هفت متوفیان حذف شده است و شاید در آیندۀ نزدیک برای سایر مراسم هم منطقی جدید جایگزین شود . لذا چنانچه ایدۀ سایت اینترنتی انجمن به حقیقت بپیوندد ، ارتباط بین وانشانیها میتواند بسیار راحت تر انجام گیرد . مخصوصا تعداد بیشتری از نسل جوان را جذب خود خواهد کرد و البته با توجه به اینکه تقریبا تمام خانواده ها دارای کامپیوتر هستند و ارتباط اینترنتی هم دارند برای قدیمی ترها هم آسان و لازم است خود را ا این وسیلۀ بسیار مفید بهره مند گردانند . یک پیشنهاد جالب اینست که اگر قرار باشد هزینه ای صرف تهیه مکان مناسب شود ، این کار در خود وانشان انجام شود که مزایای مختلف همراه خواهد داشت . و کمک فراوانی به آبادی آنجا خواهد بود . هم اکنون در طول سال به مناسبتهای مختلف و در هر تعطیلی دو سه روزه ، وانشان پر میشود از وانشانیهای غیر ساکن . و اینگونه موقعیتها بهترین فرصت خواهد بود برای هر گونه گرد هم آیی . شاید بیشتر از تعدادی که میتوانند در تهران دور هم جمع شوند امکان شرکت در اجتماع در وانشان را دارند . ساختن چنین امکاناتی در وانشان خود موجب حرکت جدیدی در آنجا خواهد بود که با توجه به موقعیت جغرافیایی آن میتواند مورد استفاده های فراوان داشته باشد . با امکاناتی که اکنون در وانشان موجود است مانند آب و برق وگاز و تلفن ، همراه با هوای بسیار عالی و اینکه در فاصلۀ کمتر از چهار ساعته تا تهران قرار گرفته ، بدلایل مختلف برتر از شهرهای شمالی ایران برای گذران اوقات فراغت و تعطیلات است . به امید اینکه با همفکری با هم بتوانیم راه مثبتی در پیش گیریم .

Friday, 15 May 2009

بنام آنکه هستی نام از او یافت

آغازین کلام را پس از تشکر از خالقی که گستره ی توانائیهایش نا محدود و دامنه ی الطافش بی نهایت است ، شروع میکنیم با این مطلب که ما کیستیم و چه اهدافی داریم . ما از جمله انسانهایی هستیم که بنا بر اعتقادمان، خالقمان ما را خلیفه ی خود بر روی زمین قرار داد و در راستای توانا کردنمان به انجام این وظیفه ، با اعطای عقل و مایه ی تفکر ، خلاقیت را که از جمله صفات بارز خود است در وجود ما نیز نهاد . خلق کردن که در زبان و مرتبه ی ما تولید و سازندگی است ، در گرو رشد عقل و قدرت تفکر ماست . رشد ما در گرو اجتماع ماست و اینکه بتوانیم با همفکری و همیاری اهدافی والا برای خود تعریف و مشکلات رسیدن به اهداف را شناسایی تا با استفاده از نیروی قدرتمند جمع، نیل به آنها را میسر نمائیم . وسیله ی همفکری ما زبان ماست که در ارتباط با سایر حواسمان عقلهای ما را با هم مرتبط و عقلهای جزء را به عقلهای کلی تر تبدیل که موجب پیشرفت و ترقی مقام و منزلت ما و وضع زندگی ما میشود . خوشبختانه ما در عصری زندگی میکنیم که در سایه ی همین نوع فعالیتهای انسانی، امکاناتی فراهم شده است تا در عین پراکندگی و فواصل مکانی از همدیکر ، قادر هستیم افکار و اندیشه هایمان را با هم سهیم و با یاد گرفتن از همدیگر بر دانش خود بیفزائیم که همانا دانستن توانستن است . دور بودن از همدیگر و تک رویهای روزمره گاها این ایده را ایجاد میکرده است که نمیشود کاری کرد ! اگر این ایده تقویت شود به بیماریی تبدیل می شود که درمانش آسان نیست . لکن با تقویت امید و آگاهی از توانائیهای نا محدود جمع ، قادر خواهیم بود زندگی شاد و آینده ای بهتر برای خود ، فرزندان خود و سایر انسانهای اطراف خود پیش بینی نمائیم . پس ما میتوانیم همه ی آنانی باشیم که میخواهیم جمع کوچکمان را بزرگ و بزرگتر و در سایه ی آن به زندگیمان مفهومی عالی و عالی تر ببخشیم . اجتماع وانشانیها که نخبگان و صاحبان خرد و اندیشه و تخصصهای فراوان در بین خود دارند قادرند گامهای بزرگی در این مسیر بردارند و تبدیل کننده ی سرزمین اجدادی خود به محلی آرامش بخش اوقات فراغت خود باشند . همه ی وانشانیهای سراسر گیتی را به مدد می طلبیم .