وانشان

وانشان

Tuesday, 9 August 2022

آنروز که من 'عبدالله' میشدم


   تا آنجا که از خاطرات کودکی در ذهنم مانده است، دهه‌های محرم و صفر برای امثال من روزهای هیجان‌انگیزی بود. رفتن دنبال دسته‌های عزاداری مخصوصا نوشیدن شربت نذری که شیرین و معطر بود بسیار لذت بخش بود. آنروزها شربت را در دیگهای کوچک و ظروفی که بادیه مینامیدیم به وسط جمعیت می‌آوردند و با استکان تقسیم میکردند. تو هر بادیه‌ای سه چهارتا استکان بود که صاحب نذر آنها را پر می‌کرد و به مردم میداد می‌خوردند و استکان را پس می‌دادند تا به نفرات بعدی بدهد. معمولا یک عدد استکان مخصوص بچه‌ها بود، بچه‌های غیربالغ را می‌گفتند نجس هستند! اگرچه همه استکانها برای پر شدن به داخل دیگ غوطه‌ور میشدند ولی برای بچه‌ها جدا بود. اگر چای بجای شربت میدادند، به بچه‌ها فقط قند می‌دادند! کمی که بزرگتر شدم سرِ همین موضوع کمی احساس خفت میکردم ولی شربت خوشمزه‌تر از آن بود که از خیرش بگذرم! 
  مادر من هم که بعد از فوت دو کودک پسرش و بعد از چهارتا دختر دیگه پسر گیرش نمی‌آمده، ناراحت از اینکه نکند بهمین خاطر پدرم یه زن دیگه بگیره، نذر کرده بوده اگر پسر گیرش بیاد سه کیلو شکر نذر امام حسین کند و پسرش را هم در ماه‌های محرم و صفر سیاه‌پوش کند. موضوع ندری شکر و پیراهن سیاه را، زمانی که دید من رغبتی به آن نشان‌ نمیدهم، خودش بمن گفت ولی صحبت احتمال  زن دوم بخاطر پسر را از دیگران شنیدم و بعدها خودش هم تایید کرد‌. آخر، آنروزها داشتن پسر برای خانواده‌ها خیلی مهم بوده! چون دختر را در نهایت مال مردم می‌دانستند و این پسر بود که می‌بایست در پیری عصایشان باشد. حالا دیگر اوضاع فرق کرده و دختر و پسر تقریبا مساویند ؛ مخصوصا در وضعیت اقتصادی- اجتماعی امروز غالبا، اگر بخواهند بچه داشته باشند، به اولی هرچه باشد اکتفا می‌کنند.
   بعدها اگرچه متوجه شده بودم پخش شربت دیگر ثوابی ندارد و پوشیدن مشکی را هم بخاطر اینکه همرنگ با مرتکبین به انحرافات میشدم نمی‌پسندیدم ولی بخاطر دل مادر پیرم تا زمان وجودش مراعات میکردم.  در آن سن دلیل آوردن برای نادرست بودن این چیزها فایده‌ای نداشت و سعی هم نکردم چنین کنم؛ چرا که فرضا او را هم قانع میکردم، از اینکه متوجه شود یک عمر را با پندارهای اشتباه گذرانیده حتما ناراحت می‌شد و به هویت او لطمه میزد. تصحیح اشتباهات عقیدتی اگر بموقع توسط خود شخص درک نشود می‌تواند به روحیه شخص لطمه بزند.
   باری، از لذت شربت خوردن و سرگرمی دوران کودکی به دوره مکتب ملایی رفتن رسیدم و بعد مدرسه و ملایی در تابستانها. 
چون شادروان ملا‌محمد‌صادق در من استعداد یادگیری یافته بود، در کنار درس قرآن، نسخه‌های تعزیه خوانی را هم با من کار می‌کرد و چون شرکت در انواع شکل عزاداری در ذهن امثال من احساس وقار و بزرگی ایجاد می‌کرد، تشویق به تعزیه خوانی شدم‌.  نقش‌های من در تعزیه با رقیه و سکینه شروع شد و بعدها طفلان مسلم و قاسم و علی‌اکبر. یکی از مهيج‌ترین و در عین‌حال ترسناکترین آنها نعش شدن در روز عاشورا و بازی در نقش عبدالله در تعزیه امام‌حسین بود. زمانی که در نقش نعش بر روی تابوت و دوش مردم حمل میشدم ترس از اینکه ساطور آقا رضا خدابیامرز، با آن هیبت و عظمتی که عینک دودی و لباس مشکی داعشی به او بخشیده بود، انگشتم را قطع نکند نگرانم میکرد؛ اگرچه او همیشه، قبل از زدن ضربه به سنگی که زیر دستم گذاشته بودند، دستم را با دست خودش می‌پوشاند .
  وحشتناکتر از آن زمانی بود که در نقش عبدالله در قتلگاه کربلا خودم را به امام حسین می‌رساندم و در دامن او قرار میگرفتم. خوشبختانه شمر پسر عموی من بود و مواظبم بود ولی زمانی که مردمِ شیفته‌ی رشته‌ای از پیراهن عبدالله بعنوان تبرک و محافظ در برابر تمام صدمات و بلایای طبیعی و غیرطبیعی حمله‌ور میشدند از شمر هم کاری ساخته نبود! تنها کاری که می‌توانست بکند این بود که خودش پیراهن را در بدنم بدَرَد! ولی با وجود اینکه مادرم در آنروز یکی از کهنه‌ترین پیراهن‌های نازک را تنم می‌کرد، آن دستان حریص و بی‌رحم، مانند همان مردمی که در صحرای کربلا بخاطر ثواب دنیا و عقبا بر بدن امام حسین تاختند، چندین خراش بر بدن من وارد میکردند که اگر بخاطر پیراهن نوی که بجای آن پیراهن بمن هدیه می‌شد نبود تحملش سخت بود!
  این روزها دیگر حاضر نیستم گناهِ رد شدن از کنار شهید‌‌کنندگان مجدد امام حسین را بپذیرم و برای اینکه ببینم امروزه با عبدالله چه میکنند به تماشا بروم.

Monday, 13 June 2022

دزدی از تولید کننده احمقانه‌ترین دزدی‌ها و عدم امنیت تولید کننده‌ها بارزترین نوع عدم امنیت.


   با ادامه وخامت اوضاع اقتصادی دزدی از مزارع وانشان هم بموازات دزدی از منازل روزبروز گسترده‌تر میشود . همین دو‌سه روز با چند نفر از ساکنین مواجه شده‌ام که می‌گویند بهمین خاطر دست از کشت و کار کشیده‌اند. کشت در مزارع وانشان تقریبا خلاصه شده است به کمی پیاز و سیب‌زمینی و سیر، آنهم معمولا در سطح مصارف شخصی. ولی درست قبل از زمان برداشت دزدان احمق وارد عمل می‌شوند و حاصل زحمات کشاورز بیچاره را تباه میکنند. این نوع دزدی‌ها احمقانه‌ترین شکل دزدیست؛ چرا که منجر به توقف تولید و گرسنه ماندن خود دزدان هم خواهد شد. 
 زمانیکه تولیدات کشاورزی امنیت نداشته باشد یعنی تولید قطع خواهد شد، کمبود ایجاد خواهد شد، قیمت‌ها بالا خواهد رفت، به تعداد گرسنگان افزوده خواهد شد، گرسنگان شورش خواهند کرد و در نتیجه همه همدیگر را خواهند خورد! 
   این چیزیست که فعلا مردم نمی‌خواهند باور کنند و مسئولین امنیتی هم فقط گوش به گفته‌های منتقدین و زبان به تهدید آنان دارند، غافل از اینکه زمانیکه مردم از گرسنگی بجان هم بیافتند دیگر برای هیچکس امنیت وجود نخواهد داشت و خود امنیتیها هم حتی امنیت خود را نمی‌توانند تامین کنند. 
   بسیاری از فرزندان این روستا در مراکز امنیتی از جمله ارتش و سپاه و غیره خدمت کرده و می‌کنند ولی روستای خودشان فاقد امنیت است!
  فکر می‌کنید در این شرائط دوراندیشی‌های لازم برای امنیت ملی شده است؟! 
آنانیکه خود را مسئول امنیت می‌دانند حتما متوجه هستند که درصورت بحرانی‌تر شدن اوضاع، خودشان اولین قربانی‌ها خواهند بود. مانند ارتشی خواهد بود که چنانچه فرمانده‌اش از درایت و دوراندیشی و ذکاوت برخوردار نباشد بیشترین تلفات را نصیب همان ارتش خواهد کرد. 
در باب مقوله امنیت چنانچه زنگهای خطر بموقع بصدا درنیاید و یا زنگها بگوش نرسند خیلی زود دیر خواهد شد.

Sunday, 5 June 2022

بی‌بی سی و منافع انگلیس در سلطان‌پروری

"
    بیش از چهل و چند سال پیش بود که جوانانی مثل من با مشاهده مشکلات مردمِ پیرامون خود و وجود اختلافات طبقاتی شدید در جامعه و حاکمیتی زورمدار که مانع فعالیت‌های سیاسی سالم بود، در مسیر تحول‌خواهی قرار گرفتند. آن روزها بعلت وجود جو ترس از  ساواک صحبت‌های سیاسی فقط در بین دوستان و آشنایان بسیار نزدیک، آنهم با ملاحظات زیاد، انجام می‌گرفت.
امکانات ارتباطی هم بسیار محدود و خلاصه شده بود در معدود شبنامه‌ها و نوارهای صوتی. 
   آنچه بیشتر از هر چیز در دسترس بود رادیو موج کوتاه بود که امکان شنیدن اخبار خارجی و صدای بعضی مخالفین را فراهم می‌کرد. مهمترینِ همه آنها  رادیو فارسی‌زبان بی‌بی‌سی متعلق به کشور انگلیس بود. 
می‌توان گفت تقریبا تمام کسانی که بدنبال آنچه بعدا انقلاب نامیده شد بودند اخبار این رادیو را گوش میکردند. تلقی ما، بعنوان ایرانیِ سانسور زده‌ی دور‌مانده از سیاست، از این رادیو این بود که اینان با توجه به دموکراسی حاکم بر محیطشان وظیفه خبرپراکنی را بعهده دارند و از آنجا که دولت انگلیس روابط بسیار نزدیکی با سلطنت حاکم بر ایران داشت تصور نمی‌کردیم برنامه‌ای بر ضد حاکمیت شاه داشته باشند. لذا تاثیر‌پذیری عامه از این رادیو بسیار بالا بود و سردمداران امور انقلابی هم در اینکه اخبار اقداماتشان از این رادیو پخش شود بسیار مشتاق و فعال بودند. 
    زمانیکه انقلاب پیروز شد و مردم ایران حس کردند به آزادی رسیده‌اند و رادیو و تلویزیون و روزنامه‌های خودشان اخبار لازم را پخش می‌کنند، این رادیو کاربردش را برای ایرانیان انقلابی از دست داد.
   این بعدها بود که، بموازات و برحسب شدت محدودیت‌های مجدد سیاسی در ایرانِ بعد از انقلاب دوباره صدای اینگونه رسانه‌ها رساتر شدند و این رسانه که ( امثال من کم‌کم متوجه شده بودیم توسط وزارت خارجه دولت انگلیس برای توجیه و پیشبرد مقاصد برون‌مرزی خود تغذیه میشود) به تلویزیون ماهواره‌ای هم مجهز شد که با کادری حرفه‌ای و تعلیم‌دیده در میان اقشار مختلف جامعه ایرانی جا باز کرد.
  اکنون بسیاری هستند که دیگر حوصله توجه کردن به اخبار ارائه شده در صدا و سیمای ایران را ندارند چرا که به آن باور ندارند ولی به بی‌بی‌سی گوش می‌دهند، چرا که به باور بسیاری به واقعیت نزدیکترست و آنانی هم که به ماهیت این رسانه پی برده‌اند میخواهند ببینند چه نقشه‌هایی برای آینده در‌حال طرح دارند! 
   اینکه بعضی باور دارند طراحان آینده بسیاری از وقایع جهان پشت برنامه‌های توجیه‌گر امثال بی‌بی‌سی هستند چیزیست که کنجکاوان از عملیات سری بعدا علنی شده‌ی آنان و حقایق ملموس اتفاقات گذشته متوجه شده‌اند! مثلا در رابطه با جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، سالها بعد از جنگ، در یکی از جلسات پارلمان انگلیس که وزیر خارجه برای پاسخگویی به سوالات مطروحه حاضر شده بود بوضوح بیان داشت که: " جنگ به سود منافع غرب بود و ما وسائل ایجاد و تداوم آنرا فراهم کردیم" ! و یا اشغال عراق توسط انگلیس و آمریکا را که با تبلیغات آنان مبنی بر وجود تسلیحات کشتار جمعی در عراق برای مردم خودشان و جهان توجیه کرده بودند، زمانیکه دروغشان آشکار شد، بعنوان اشتباه از آن یاد کردند! و چون سیستم معروف به دموکراسی خودشان چنین امکان را برایشان ایجاد کرده است ممکنست سیاستمداری مسئولیت جنایت بزرگی را بعهده بگیرد و بعد به بهانه اینکه نوعی اشتباه اطلاعاتی مقصر بوده است با یک استعفا به مسأله خاتمه می‌دهند! در مورد انقلاب ۵۷ خودمان ظاهر قضیه، که واقعیت هم داشت، این بود که مردمِ ناراضی و بستوه آمده از دیکتاتوری شاهنشاهی بپا خواستند و تحت رهبری یک روحانی مذهبی نظام موجود را سرنگون کردند. ولی این خیلی بعدتر بود که بعضی‌ها از مذاکرات و گفتگوهای پشت پرده آنزمان متوجه زد و بندهای پنهانی شدند که دلیل سرعت باور نکردنی روند پیروزی آن انقلاب شد! در جایی گزارشی از یک جلسه پرسش و پاسخ جمعی از تقریبا خودی‌ها در محضر آیت‌الله خمینی را خواندم که از او در باره نقش خودش در پیروزی انقلاب سوال میشود، چنین آمده است:
" نقش خود شما در انقلاب چه بوده است؟» ایشان باز هم تکرار کرد: «هیچ نقشی! چون من از سال ۴۲ تا کنون، ۱۵ سال است که از مردم دعوت به حرکت می‌کنم و اجابت نمی‌کنند، اما امروزه، الهی شده و چنین نهضتی به‌راه افتاده و چنین وحدتی پیدا شده!»
این فقط امروزست که فقط بعضی‌ها بر اثر تجربه متوجه بعضی از امور معروف به "الهی" می‌شوند!
 این داستان‌ها ما را می‌رساند به مصاحبه و بیانیه مطبوعاتی اخیر آقای رضا پهلوی که بطور زنده از چند رسانه معلوم‌الحال از جمله تلویزیون پر بیننده بی بی‌سی فارسی با آب و تاب فراوان پخش شد! 
   حالا دیگر امثال ما انقلابیون ۵۷ معنای این حرکت را متوجه میشویم که یا نقشه‌ای جدید در سر دارند و یا بدنبال گرفتن امتیازهای بزرگتر از حاکمین موجود هستند! آنچه مسلم است باید هشداری باشد

به ایرانیان؛ به ملت ایران که اگر می‌خواهند به گرفتاریهایشان افزوده نشود با هشیاری بیشتر و با احساس مسئولیت نسبت به خود و آینده فرزندان خود باید توجه بیشتری نسبت به سیاست حاکم بر جهان امروز و کشور خود داشته باشند و به این بهانه که " من با سیاست مخالفم! " آینده خود را به دیگران نسپارند و با دقت بیشتر خود را در سرنوشت خود دخیل کنند تا با عبرت گرفتن از کلاههایی که قبلا به سرشان رفته، لباسی نو بر تن کنند.
 به سواد‌داران و فرهیختگان و اهل علم و دانش که بی‌توجهی و عدم درک موقعیتِ عوام را بهانه‌ای برای کنج عزلت گزیدن و عافیت طلبی قرار ندهند! روشنگری و هدایت جامعه را وظیفه خود بدانند و در این زمینه هوشمندانه فعال شوند.
   به فعالین دنیای سیاست که با درس گرفتن از گذشته در حفظ آزادی و استقلال خود کوشا باشند و با توجه دقیق به سرنوشت وابستگان به قدرت‌های سلطه‌گر که خود قربانی مطامع آنها شدند، از رسیدن به قدرت با کمک بیگانه پرهیز کنند. آیا جای شگفتی نیست که فرزند شاه سابق که شاهی در خانواده‌شان را هم در سایه حضور قدرتمدارانه‌ی بیگانه به‌ ارث برده‌اند و می‌دانند که اولین شاه آن خانواده را با ذلت از ایران اخراج کردند و دومین را هم با آن همه خدمت و دوستی با قدرت‌ها در نهایت در حال مریضی و مرگ او را از این فرودگاه به آن فرودگاه منتقل و هیچیک از آن دوستان برایش فاتحه هم نخواندند، حالا سومی هم می‌خواهد، بدون توجه به آنچه بر پدرانش گذشت و بدون اشاره به اینکه چگونه سلطنت پهلویها از رشد سیاسی مردم ایران جلوگیری کردند و فقط با این ذهنیت اشتباه‌برانگیز که ایرانیان پهلویها را در مقایسه با آنچه در زمان قاجار داشتند و آنچه حالا تجربه می‌کنند می‌سنجند و ممکنست دوباره به آنها روی آورند، باز بفکر کسب قدرت و کشاندن ایرانیان به گذشتهٔ تاريکی دیگر و جلوگیری از بیداری واقعی مردم ایران بگردد! 
   حاکمین بر سیاست دنیای غرب با توجه به زمینه‌های سیاسی حاکم بر کشورهایشان منافع خود را در شرق جستجو می‌کنند. سیاست آنان هم بر ثروت‌اندوزی استوار است چرا که با این ثروت هم مردم خود را می‌توانند با خود همراه داشته باشند و هم به اهداف و امیال نه چندان دوراندیشانه خود برسند. سریعترین راه ثروت‌اندوزی و سلطه بر شرق را هم ایجاد جنگها می‌دانند و بسیار طول خواهد کشید تا مردم غرب هم متوجه زیان‌های مرگ آور این جنگها برای تمام انسانها شوند. برای ایجاد جنگها هم روی مستبدینی که روحیه جنگ‌طلبانه داشته باشند و یا تسهیل کننده شروع جنگ شوند حساب می‌کنند و در بقدرت رسیدنشان کمک می‌کنند. در همین راستاست که وسائل ارتباط جمعی دولتی آنها مانند بی بی سی با برنامه‌های کارشناسانه و روانشناسانه نظر مردم را بخود جلب می‌کنند تا نه روزانه بلکه چند سال یکبار بذری را بپاشند تا چندین سال حاصلش را درو کنند.
مشهورست که، در این اواخر، هر ۵۰ سال تحولی بزرگ در ایران رخ می‌دهد! اگر چنین باشد این ۵۰ سال مدتیست کافی در هر کشور برای رفتن تجربه‌دیده‌گانِ حرکات قبلی و فراموشی و وارونه جلوه دادن آنچه موجب ناکامیها شده است در سایه‌ی سانسور و اختناقی که حاکم بوده است تا نقشه‌های جدید آنانی که با برنامه‌ریزیهای درازمدت و حساب شده میخواهند به سلطه خود بر جهان ادامه دهند عملی گردد.
    در همین جنگ اوکراین بوضوح دیده می‌شود که، پس از سالها همکاری با پوتین‌ها و نجات آنها از ورشکستگی دوران شوروی و فرصت دادن به الیگارشی حاکم بر روسیه به ثروت‌اندوزی، حالا با هدایت آنها به جنگ نه تنها تمام این ثروتها را بالا کشیدند بلکه پول جیب مردم خود اروپا و آمریکا را هم با گرانی و تورم حاصله به نفع خود مصادره می‌کنند! 
   تا کی شود که مردم عادی جهان به این نتیجه برسند که رستگاری و رفاه همه به روابط دوستی و به کمک به همدیگر بستگی دارد نه به دشمنی و جنگهای وحشیانه.

Tuesday, 12 April 2022

ایران در آينه جنگ اوکراین


     در گفتار قبلی، در رابطه با جنگ روسیه علیه اوکراین بیان شد که هیچ دلیلی برای شروع و ادامه این جنگ متصور نیست جز برنامه‌ی قدرتمداران ثروتساز برای افزودن به ثروتهایی که در انباشتن آن با هم رقابت می‌کنند!
   با مطالعه جنگها در سایر نقاط جهان هم نتیجه‌ای غیر از این متصور نیست.
   ایران ما هم فعلا گرفتار چند جنگ است که هریک از آنها به تنهایی می‌تواند ثروت یک کشور را بکام ثروت‌اندوزان بریزد و مردم کشور را به فقر گرفتار کند که کرده است.
    لبنان، فلسطین، سوریه، عراق و یمن صحنه‌هایی هستند که جان و مال ایرانی صرف درگیری‌های خانمانسوز بی‌حاصل می‌شود. همچنین ثروت ایران در جاهایی مانند افغانستان، پاکستان و کشورهایی در آفریقا و جاهای دیگر تلف میشود. خسارت مهمتر این جنگهای منطقه‌ای جنگ خاموشی است که بین مردم ایران و حاکمیت ایجاد شده است. مردم ایران، خسته از جنگ ۸ ساله با صدام و اعوانش، با هرگونه دخالت حکومت در کشورهای دیگر مخالف است و خواهان زندگی شرافتمندانه و روابط دوستانه با تمام ملل جهانست. و این دوگانگی بین مردم و حاکمیت خساراتی بیشتر از جنگ همراه دارد. مزید بر همه اینها روابط ناسالم و غیرعاقلانه بین حکومت ایران و سایر کشورهای جهان از جمله قدرت‌های بزرگ صحنه بین‌المللی میباشد. این روابط مصنوعی خود زاییده‌ی همان گرایش قدرت‌های ثروتساز برای غارت ثروت ملی ایرانست. 
حکومت ایران سالهاست درگیر مذاکرات بیحاصل و چانه‌زنی‌های فرسایشی با قدرتهاست که حاصلش توافقات موسوم به برجام شد و آنهم بخاطر سست بودن پایه‌های آن و برای اخذ امتیازات بیشتر با نیش قلمی برباد رفت و با اینکه بخشی از حاکمیت هم حاضر به پذیرش ننگ آن توافق نبود هم‌اکنون از قبولاندن همان قرارداد هم به طرفهای مقابل عاجزست. و این خود می‌رود تا بهانه‌ای ایجاد کند برای یکی دیگر از جنگهای تحمیلی به ملت ایران که چنانچه جرقه آن روشن شود تمام زیرساخت‌های اقتصادی- نظامی ایران را مورد هدف قرار خواهد داد بطوریکه ثروت و حاصل تلاش ۵۰ سال آینده ایرانیان را هم خواهد بلعید. 
  واقعیت اینستکه حاکمیت فعلی ایران ظرفیت و توانایی رفع این اختلافات مصنوعی و ایجاد روابط حسنه با کشورهای دیگر را ندارد و جز مردم ایران که برای رفع مشکلات سیاسی با سایر کشورها روزشماری می‌کند، هیچ قدرت دیگری تمایل باطنی به رفع این مسائل ندارد. 
تا زمانی که مشکلات سیاسی جاری ایران حل نشود، هیچ روزنه‌ای بسوی رفع مشکلات عدیده مردم و نجات آنان از فقر و گرفتاری باز نخواهد شد. 
حل مشکلات سیاسی ایران تنها در گرو تصمیم ملت ایرانست. این تنها ملت ایران از اقوام مختلف است که باید در صحنه سیاست حاضر و با دقت به تمام نظرات سیاسی- علمی توجه کند و با پیگیری دائمی صفحه جدیدی در صحنه سیاسی کشور بگشاید. 
ملت ایران باید مانند سال ۵۷ افکار عمومی جهان را به نفع خود جلب کند و از حسن نظر جهانی به خود چنان حفاظت نماید که هیچ قدرتی را توانایی تحمیل اقدامات خشن و خشونت آمیز به کشور نباشد تا در سایه این اقتدار ملی با ایجاد روابط حسنه بین خود و جهانیان الگویی مناسب برای برقراری روابط حسنه بین تمام ملل و زمینه‌ساز اتحادیه جهانی گردد. در این مسیر ایرانیان احتیاج به مردان و زنان خوشنام، خوش‌فکر و مدیران قابل اعتماد دارند. 
اگرچه فضای سیاسی بسته بیش از یک قرن اخیر انتخاب ایرانیان را بسیار سخت کرده است ولی چاره‌ای جز این نیست که افراد خوشنام از میان احزاب ملی و گروههای سیاسی معتقد به استقلال و آزادی ایرانِ یکپارچه را بیابند و با اعتماد به آنها و نظارت مستمر بر اعمال آنان با تشکیل شورایی از فرهیختگان و کاردانان و موثرین در امر کشور‌داری و تامین صلح و امنیت عمومی به امور مربوط به گذار از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب بپردازند. 
بدیهی است ادامه وضعیت موجود و یا لغزش از اهداف ملی بر مشکلات اشاره شده خواهد افزود و مثل همیشه اولین قربانیان آن افراد نیروهای نظامی و انتظامی کشور خواهند بود. بهمین خاطر لازمست نظامیان که وظیفه خطیر دفاع از تمامیت ارضی کشور را بعهده دارند وظیفه ارائه کمک‌های مشورتی به شورای منتخب را عهده‌دار شوند و با معرفی افراد ذیصلاح خود به شورا در امر گذار شرکت و خود به انجام وظایف مقدس نگهبانی از امنیت کشور ادامه دهند.
 در این میان انتظار میرود تمام تشکیلات اجتماعی فعال از جمله دانشگاهیان، معلمان، دانشجویان، کارگران، کارمندان، کشاورزان و سایر اقشار از قضات و وکلا و مهندسین و ... با تشکیل جلسات مشورتی در تحقق این امر ملی کوشا گردند.
  ۷۰ سال عمر با ۵۰ سال تجربه نظامی_فنی، همراه با مباحثات نزدیک با دانش‌آموز و دانشجو در حین تدریس و نهایتا سرگرم به سنت شریف کشاورزی، می‌گوید راهی بهتر برای نجات کشور نیست. و مصلحت حاکمیت را هم در مخالفت با این پیشنهاد نمی‌دانم. 
    امید که با استقبال فعالین جزئیات آن مورد مشورت قرار گیرد.

Monday, 4 April 2022

دنیای وحشی سیاست و جنگ اوکراین (۴)


در گفتار قبل اشاره شد که برآیند زندگی فوق ثروتمندان جز از نظر رفاهیات مادی تفاوت چندانی با دیگران ندارد و همه بعد از چند ده سال گرفتار بیماری و درد و مرگ می‌گردند. چه بسا در میان قشر غیربرخوردار و کم‌درآمد هستند افرادی که، براثر اعتقادات شخصی یا مذهبی، مشکلات و مصائب را بهتر تحمل می‌کنند و از آرامش بیشتری در زندگی برخوردار هستند. بنابرین نمی‌شود مدعی شد که قشر فوق‌ثروتمند در زندگی خود از بهره بیشتری نسبت به سایرین برخوردارند.
   چنانچه فوق‌ثروتمندان با چنین نگاهی به زندگی بنگرند و تصمیم بگیرند با استفاده از ثروتشان به یگ زندگی شاد و طولانی بدون غم و غصه و دلهره برسند راهی جز این ندارند که بدنبال بهره‌برداری از علم و دانش بروند و از وجود قشر متوسط صاحب دانش استفاده کنند و در طی این مسیر متوجه خواهند شد که لازمه‌ی رسیدن به آن هدف بزرگ کسب دانش بیشتر و تحقیق بیشتر و در نتیجه پیوستن مردم بیشتر به آموزش و تحقیقات پیشرفته است. قبلا اعلام شده بود که پیشرفتهای علمی و تکنولوژیکی دنیای معاصر نتیجه کار و گوشش دو سه درصد از مردم دنیاست و باقی مردم مصرف‌کنندگان این تکنولوژی‌ها و البته بسیاری از مردم محروم از این همه چیز هستند!
بدیهی است چنانچه درصد بالاتری از مردم دنیا به پژوهشگری پرداخته بودند، اکنون شاهد پیشرفتهای علمی بیشتری بودیم و چه بسا از بسیاری از مشکلات جانکاه امروزی رها بودیم. یکی از موانع پیوستن افراد به تحقیق و پژوهش نداشتن امکانات مالی و گرفتاری‌های اقتصادی ناشی از سازوکارهای غلط و غیرعادلانه حاکم بر دنیاست‌. بنابرین درصورتیکه این فوق‌ثروتمندان مایل باشند از زندگی بهتر و عمری طولانی‌تر توام با شادی و سلامتی بیشتر برخوردار باشند، باید  به الزامات تغییرات اساسی در روند اداره امور کشورها بسوی برقراری نظامی عدالت‌محور تن داده و در این مسیر اقدام نمایند.
   قشر متوسط مردم دنیا را هم میشود از نظر ثروت و امکانات زندگی به بخش‌های مختلف تقسیم کرد لکن با کمی اغماض میشود آنان را کارگزاران و اداره کنندگان سیستم اداری - اجتماعی امروز کشورهای مختلف قلمداد کرد. البته تعیین مرز مشخص بین این اقشار آسان نیست، و مخصوصا در جوامع بدون حساب و کتاب، ممکنست بطور بسیار اتفاقی فردی از طبقه زیرین اجتماعی از نظر اقتصادی رشد کرده و به طبقه فوق‌ثروتمند هم برسد ولی اینگونه افراد هم چنانچه فاقد عقل اقتصادی- اجتماعی باشند ممکنست همین ثروت باد‌آورده موجب تباهی آنان شود.
   بهرحال این طبقه متوسط هستند که میتوانند صاحب نقشی مهم در وضعیت زندگی همگان باشند.
    چنانچه این طبقه بفکر یک زندگی دائما شاد باشند، خود متوجه خواهند شد که اختلافات طبقاتی موجود یکی از موانع بزرگ آنست و دستیابی به رمز و رموز عالم هستی و تلاش همگانی در مسیر استفاده‌ بهینه از منابع طبیعی تنها راه رسیدن به زندگی دلخواه است. و این مهم جز با شرکت همه مردم در این تلاش همگانی ميسر نخواهد بود. وظیفه‌ی این قشرست که  ابزار و کارگزار سیستم طبقاتی ثروتساز نباشد و در فکر تقویت دانش و سطح آگاهی همه اقشار جامعه باشد تا موجبات رشد واقعی و حرکت بسوی تامین زندگی دائما شاد برای همه فراهم شود.
   قشر غیربرخوردار که ۹۰٪ جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند و مجموع ثروت آنان از نصف ثروت آن ۱٪ کمترست از عقب‌ماندگان دنیای امروز هستند که بیشتر آنها مورد استثمار قرار گرفته و شامل گرسنگان به معنی استانداردهای تغذیه‌ای و بخور- زودبمیران جوامع هستند. این قشر از جوامع، گذشته از کار وتلاش خود، احتیاج به کمک‌های فکری و راهنماییهای دلسوزانه دارند.
   بیشتر افراد این قشر، از نظر فکری، وابستگان به ادیان و مذاهب التقاطی منحرف شده و خرافات و تعصبات گذشته هستند ولی آنجا که افرادی از این قشر  مخصوصا جوانانشان فرصت تحصیل و مطالعه پیدا کرده باشند، توانایی خود در کسب آنچه اراده کرده باشند را نشان داده‌اند  وچه بسا چنان رشدی کرده باشند که جوانان قشر برخوردار و ثروتمند نکرده باشند. این قشر برای نجات خود از تهیدستی باید به این باور برسد که رشد ممکن است ولی در گرو ایجاد تغییر در خود و در پندارهای خود اوست. باید متوجه شود که نظام حاکم بر جامعه و بر اندیشه آنان تاثیر مستقیم بر وضع زندگی آنان دارد. باید متوجه بیعدالتیها و اینکه ممکنست مورد سوءاستفاده دیگران قرار گرفته باشند بشوند. باید متوجه شود که حتی ممکنست از طریق تعصبات و اعتقادات دینی و مسلکی خود مورد سوءاستفاده بوده‌اند. باید متوجه شود که حضور هرگونه زور و خشونت در جامعه بضرر آنان تمام می‌شود و باید از آن پرهيز و خود ابزار خشونت واقع نشود. باید قانع بشود که برای نجات از تنگدستی احتیاج به دانش و مراجعه به صاحبان دانش نوین دارد. اینجاست که به کمک دلسوزان دانشمند و متخصصین علوم اجتماعی و صاحب‌نظران صدیق سیاسی نیاز دارد.

و بیشتر از سایر اقشار محتاج به تلاش برای یافتن بدیل و الگوهاییست که صادقانه نوید دهنده‌ی چنین تغییرات در سیستم اجتماعی _ سياسی جهان باشد. و خود نیز در ایجاد تغییر در خود و دیگران کوشا باشد.
   اکنون با گذشت بیش از یکماه از شروع جنگ اوکراین و مشاهده‌ی آنهمه ویرانی و کشتار غیرنظامیان و تلفات بالای پرسنل و ادوات نظامی به روشنی می‌توان دید که تنها برندگان (صوری) این وحشی‌گری‌ها همان کارتلهای وابسته به قدرتمداران ثروتساز  هستند و بازندگان آن، در وحله اول،  مردم اوکراین و روسیه و مخصوصا روس‌تباران اوکراینی که یکی از بهانه‌های شروع جنگ بودند و بعد تمام مردم دنیا که تحت تاثیر این جنگ دچار لطمات روحی _ روانی و  صدمات ناشی از تخریب محیط زیست جهانی شده و می‌شوند هستند.
    آیا همین اتفاق دلیل کافی نیست که مردم دنیا از بی‌تفاوتی و کم توجهی به امر سیاست پرهیز و توجه داشته باشند که همین بی‌تفاوتی و بی‌توجهی مردم به امر سیاسی‌ست که موجب می‌شود قدرتمداران فاسد و بیماران روانیِ هوسباز و ثروت‌اندوز با تبانیِ همدیگر بر مردم کشورهای مختلف حاکم شوند و با ایجاد جنگهای خانمانسوز این جنایات را بر مردم روا دارند! 
 این قدرتمداران کشورهایی را درگیر جنگ می‌کنند که مردمانشان بر حاکمانشان نظارت ندارند و منتظر حوادث می‌نشینند. 
 بر همه مردم جهانست که در تغییر آنچه به سیاست کثیف معروف است به سیاستی پاک که توسط فرهیختگان و انسانهای دلسوز و کاردان اداره شود کوشا باشند تا در سایه آن، با مراعات حقوق همگانی انسانها و طبيعت، دسترسی به یک زندگی همیشه شاد برای همگان میسر گردد.

Saturday, 12 March 2022

دنیای وحشی سیاست و جنگ اوکراین (۳)


در دو مطلب قبل به این نظر پرداخته شد که تمرکز ثروت جهانی در ۱٪ از مردم جهان موجب تمرکز قدرت سیاسی جهان در این اقلیت و برنامه‌ریزیهای همین قدرتمداران به هدایت ثروت بیشتر بسوی آنان از طریق مهندسی کردن انتخابات یا انتصابات مقامات سیاسی در کشورهای ثروتخیز شده است. 
یکی از رازهای موفقیت این سیستم ثروتساز هدایت قدرت سیاسی کشورهای ثروتخیز بسوی افراد مستعد به برقراری دیکتاتوریهای فاسد بوده است. در این سیستم استعماری فوق مدرن، علاوه بر بهره‌برداری‌های مرسوم از منابع کشورها، دیکتاتوران را بسوی تقابل با همدیگر و ایجاد جنگهای طولانی جهت ایجاد بازار مصرفِ پُر‌سود برای تولیدات وابسته بخود هدایت میکنند! مضاف بر آن، در سایه فساد حاکم بر نظامهای دیکتاتور، بقیمت فقر توده‌های مردم، ثروت‌های بیحسابی نصيب اشخاص خاص میشود که آنهم به روش‌های گوناگون به جیب ابرثروتمندان منتقل می‌شود. یک مثال جالب همین فدراسیون روسیه است؛ در زمان سقوط شوروی، این کشور از نظر اقتصادی تقریبا ورشکسته بود. با کمک غرب و از نعمت جنگ ایران و عراق و فروش جنگ افزارهای فرسوده به این دو کشور و قراردادهایی شبیه نیروگاه اتمی بوشهر کمی جان گرفت و سپس با فروش نفت و گاز، بدون اینکه در اقتصاد مردم روسیه تاثیر زیادی بگذارد،ثروت هنگفتی نصيب افرادی خاص در حکومت شد که با شروع جنگ با اوکراین بخش عمده ای از این ثروت در غرب بلوکه و ضبط گردید. جالب اینجاست که بهانه ضبط این اموال را سرقت دارایی مردم روسیه توسط پوتین و اطرافیانش اعلام کرده اند. آیا زمانیکه این ثروت در قالب پول نقد و ساختمان‌های لوکس و کشتی‌ها و قایقهای تفریحی و خریدهای آنچنانی به غرب منتقل می‌شد متوجه نبودند که اینها اموال مسروقه مردم روسیه است؟ 
   نتیجه این میشود که آن ۹۰٪ ضمن اینکه روزبروز فقیرتر می‌شوند گرفتار بلاهای ناشی از جنگها هم می‌گردند.
   ۹٪ باقی مردم در این آمار جهانی را میشود طبقه متوسط بحساب آورد. مدیران و کارگزاران کشورها و بیشترِ اداره‌کنندگان سیستم‌های مختلف علمی _فنی_ اجتماعی را هم باید در میان این قشر جستجو کرد.
چنانچه بخواهیم بدنبال حل مشکلات موجود در دنیای خود باشیم، راه حل را باید در میان همین سه قشر از مردم دنیا پیدا کرد؛ یعنی آن ۱٪ فوق ثروتمند، آن۹۰٪ غیر‌برخوردار و ۹٪ متوسط. 
    شاید بشود هر سه قشر را بنوعی در پدید آمدن این فاصله طبقاتی و مسائل ناشی از آن مسئول دانست. باید دید کدام قشر می‌توانند در حل مسائل موثرتر باشند. 
ابتدا باید مشکلات و حل آنها را مشخص و تعریفی هم از یک زندگی خوب ارائه دهیم.
   در نگاه عالمان دو نوع پیش‌بینی کاملا متضاد برای آینده انسان زمینی متصور است: 
   یکی اینکه باتوجه به روند تخریبی کنونی محیط زیست، ناشی از روند زندگی نامتوازن و مدیریت امور بدست نا‌اهلان سودجو، که موجب تغییرات شدید آب و هوایی در کره زمین شده و می‌شود، و آثارش هم اخیرا در بعضی جاها دیده شده است، موجبات غیرقابل زندگی شدن زمین فراهم می‌شود بطوریکه بر اثر سرما و یا گرمای شدید همه موجودات زنده از جمله انسانها در سرما و یا در آتش و سایر آنچه بلایای طبیعی نامیده می‌شود در جهنم ایجاد شده توسط خود از بین می‌روند و از روی زمین محو میگردند! اضافه کنید شایعاتی را که می‌گویند در  بعضی نظامهای بسته و غیرمسئول آزمایشگاه‌های شیمیایی بر پا کرده‌اند که در آنها روی تولید ویروس‌های کشنده کار میشود و خطر انتشار آنها بین مردم وجود دارد!
    پیش‌بینی دیگر اینستکه در نتیجه‌ی پیشرفتهای علمی و رفتار انسانها در مطابقت با قوانین طبیعت موجبات تامین سلامتی دائمی، تا حد نو کردن اعضاء بدن، زندگی جاویدان ممکن و انسان شرائطی برای خود فراهم می‌کند که به آنچه بهشتش نامیده است برسد و در کمال شادی و خرسندی از زندگی در بهشتی که می‌سازد لذت میبرد.
    در مقیاس افراد معمولی و بزبان ما روستائیان هم زندگی خوب شامل یک زندگی میشود که در آن موجبات شادی دائمی همراه با عزت و سربلندی فرد فراهم باشد. اگرچه شادی می‌تواند درجاتی داشته باشد ولی حداقل‌های یک زندگی شاد شامل خواب و خوراک کافی، تفریحات سالم‌،  برخورداری از ایمنی و سلامتی همیشگی و عاری بودن از غم و غصه میباشد. استمرار چنین شادی و سلامتی، یعنی همان چیزی که معمولا در تعارفات روزمره برای همدیگر آرزو میکنیم، مستلزم همگانی بودن آن و دائمی بودن آنست. یعنی باید به دفع همه آفات و بلیات و مرگ انسانها بینجامد.
   راه حل مسائل امروز را باید در رفع هرآنچه موجبات درد و مرگ میشود و کسب آنچه موجبات یک زندگی شاد و سالم را فراهم می‌کند یافت. و این مهم جز با شناخت رمز و رموز جهان هستی و عمل در راستای قوانین زندگی‌بخش هستی ممکن نخواهد شد.

حال ببینیم کدامیک از سه قشر اشاره شده در فراهم نمودن این شرائط برای خود موفق بوده‌اند و یا تصور تامین آنرا برای خود فراهم کرده‌اند؟
  شاید افرادی از قشر فوق‌ثروتمند مدعی باشند از نظر خوراک و تفریحات تامین هستند. ولی آیا نسبت به سلامتی و ایمنی خود و مصونیت از بلایای طبیعی و لطمات ناشی از اعمال سایر افراد اطمینان خاطر دارند؟ آیا توانسته‌اند موجبات سلامتی دائمی خود و رهایی از مرگ و میر نزدیکان خود که موجب غم و اندوه آنان میشود را فراهم کنند؟ آیا با ثروت فوق‌نیاز خود می‌توانند با شرایطی که موجب غم و اندوه آنان میشود مقابله کنند؟ مگر طول عمر مفید و برخوردار از شادیِ آنان چقدر از طول عمر سایر اقشار بیشترست؟حتما همه آنان می‌دانند که در شرائط موجود آنان هم حد‌اکثر تا سنی حدود ۱۰۰ سال از یک زندگی مرفه و احتمالا شاد برخوردار و سپس گرفتار انواع بیماری و درد و رنج و مرگ می‌گردند. واین را هم قبول دارند که زندگی خالی از شادی و سلامتی ارزشی ندارد‌. آیا ثروت باقیمانده از آنان می‌تواند کمکی برای آنان بعد از مرگشان شود؟
آیا این قشر فوق ثروتمند اصلا بفکر فردای خود هستند یا فقط حال را خوشند و بیخیال از فردای خود و آنچه بر دیگران می‌گذرد!؟ اگر چنین هستند چرا باید فرصت پیدا کرده باشند اینهمه ثروت دنیا را به تصاحب خود درآورده باشند؟
در گفتار بعد به نقشی که هریک از این اقشار در زندگی آینده می‌توانند داشته باشند پرداخته می‌شود.

Wednesday, 2 March 2022

دنیای وحشی سیاست و جنگ اوکراین(۲) "

" 
 در قسمت اول این گفتار به این سوال پرداخته شد که آیا جنگ اوکراین دلایل قانع‌کننده‌ دیگری جز نقشه‌ی ثروت‌اندوزان برای افزودن به ثروتشان با فروش اسلحه و سایر مایحتاج جنگ و پساجنگ دارد؟ البته تقریبا همه اذعان دارند که فرمان به چنین جنگی جز از مغز و ذهنیات یک بیمار وحشی صفت که احتمالا تحت تاثیر مسکرات روسی هم بوده باشد صادر نمیشود و اینهم یکی از دلایلی می‌تواند باشد که ثابت می‌کند کسانیکه  انتقال قدرت در روسیه‌ی حاکم برمیراث شوروی را  به افرادی چون یلتسین و پوتین تسهیل کردند گزیده انتخاب کردند! میگویند اولین کسیکه خبر فروپاشی شوروی را به بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا گزارش می‌دهد و تعهد خود به قراردادهای بین‌المللی را به او اعلام می‌کند یلتسین بوده است. البته در ابتدا روسیه‌ سعی کرد خود را به غرب نزدیک و با آنها روابط حسنه برقرار کند و مدتی هم چنین بود. ولی سالها بعد که دیدند تداوم جنگها بدون حضور قطب دوم آسان نیست‌ این رابطه تغییر کرد!
   قبل از فروپاشی شوروی و در دوران جنگ سرد معمولا جنگها بین طرفداران دو قطب جهانی و با پشتیبانی آن دو قطب از طرفداران خود ایجاد و ادامه پیدا می‌کرد. در آن میان جنگ ویتنام را می‌توان نقطه عطفی در میان جنگهای شرق و غرب نامید. در آن جنگ زمانیکه مردم آمریکا فیلم‌هایی از وحشی‌گری سربازان خود در ویتنام را دیدند جو ضد جنگ در خود آمریکا بالا گرفت که نه تنها موجب پایان آن جنگ و عقب‌نشینی آمریکا از ویتنام شد بلکه بر اثر آن جو حکومت آمریکا دیگر قادر به ورود به جنگهای مشابه نبود. ولی از آنجا که زورپرستان و ثروت‌اندوزان راه دیگری برای افزودن به ثروت خود در نظر ندارند می‌بایست با نیرنگی جدید به جو ضدجنگ پایان می‌دادند! 
  معمولا دولت‌هایی که تشکیلاتی سیستماتیک و دوراندیش دارند برنامه های استراتژیک خود را برمبنای دوره‌های دراز مدت تنظیم می‌کنند ولی گاهی عکس‌العملهای مردمی ممکنست موجب تغییر تاکتیک‌های آنها شود. و همیشه برای هر طرحی جایگزین مناسب هم در بایگانی خود دارند. 
انقلاب سال ۵۷ ایران یکی دیگر از وقایعی بود که برنامه‌ی درازمدت استراتژیست‌های سیستم ثروتساز بین المللی را تحت تاثیر قرار داد. آنانکه وضعیت سیاسی ایران را زیر نظر داشتند می‌توانستند پیش‌بینی کنند که آن سیستم شاهنشاهی نمی‌توانست زیاد دوام بیاورد و از وجود زمینه‌های  یک انقلاب با خبر بودند. بنابرین می‌بایست طرحهای جایگزین خود را آماده کرده باشند. 
   از نظر مردم ایران آن حکومت شاهنشاهی دیگر با انتظارات آنان از آینده خود هماهنگ نبود و می‌بایست تغییر می‌کرد و آنچه اتفاق افتاد عکس‌العمل طبیعی در مقابل یک سیستم فاسد بود که خودِ مردم ایران به یاری همدیگر برای نجات از فساد و دیکتاتوری موجود ایجاد کردند و بنا بر اعتمادی که به روحانیت داشتند یکی از مراجع تقلید انقلابی را که هماهنگی خود با اهداف انقلابی مردم و روشنفکران و دانشگاهیان  با زبان خود اعلام کرده بود به رهبری پذیرفتند و رژیمی را که با پشتیبانی مستقیم قدرت‌های بزرگی چون آمریکا و انگلیس حاکمیت پیدا کرده بود ساقط کردند. این از ذهنیات مردم انقلابی ایران در سال ۵۷ بود. ولی مردمی که در سایه سانسورهای طولانی از دنیای سیاست کثیف حاکم بر مراکز قدرت جهانی بی‌خبر بودند، مذاکرات سران مورد اعتماد خود با آن قدرت‌ها برای تسهیل انتقال قدرت در ایران را طبیعی می‌پندانشتند و  از آنچه پشت درهای بسته می‌گذشت خبر دقیقی نداشتند. دهها سال گذشت تا بعضی خبرهایی در مورد آن مذاکرات پشت پرده را بشنوند. مثلا اینکه گفته می‌شود یکی از شرطهایی که فرستاده آمریکا برای دولت انقلابی ایران تعیین می‌کند این بوده است که فلان شخص انقلابی معروف با تخصص اقتصادی نباید تصدی وزارت اقتصاد را بعهده بگیرد!
 شاید در آنزمان، در نظر آن مذاکره کنندگان بی‌تجربه، آن شرط آنچنان اهمیتی نداشته که قبول نکنند! ولی اگر آن شخص کسی بوده باشد که معروف به تئوریسین انقلاب بوده و برنامه‌های اقتصادی خود را پایه و اساس سیاست آینده انقلاب میدانسته، هر انسان آگاه می‌بایست متوجه می‌شد که اجرای چنین شرطی یعنی تهی شدن انقلاب از یکی از هدفهای مهم آن! اگر قرار باشد شخص معروف به تئوریسین انقلاب اسلامی حذف شود، دیگر چه از آن انقلاب باقی میماند!؟
 این شخص کسی بوده است که در
دولت موقت سمتی پیدا نکرد ولی بعدها، پس از بروز اختلافاتی در بین سران، برای مدتی کوتاه همان سمت اقتصادی به او سپرده شد و یکی از دلایلی که موجب انتخاب او با اکثریتی قوی بعنوان اولین رئیس‌جمهور شد اقدامات اقتصادی او در آن مدت کوتاه بود. ولی مردم ایران خبر نداشتند که انتخاب او مغایر خواست آمریکا و شرکا میباشد. و علت دوام نیافتن او در آن سمت را نیز درست متوجه نشدند. 
  و چه دقیق یکی از همراهان او گفت: " بدون بنی صدر در سطح رهبری، از انقلاب بهمن نمی شود دفاع کرد ".

درست اینجاست که متوجه یکی دیگر از برنامه‌های بایگانی شده آن باندهای ثروتساز میشویم که بموقع روی میز بازیگران قرار می‌گیرد! 
   آری، انقلاب انقلابست و اگر قرار باشد درست و دقیق انجام گیرد، حتما تغییرات بزرگی ایجاد خواهد کرد که ممکنست دلخواه همه نباشد. پس مخالفین اگر توانایی داشته باشند سعی خواهند کرد آنرا تبدیل به مطلوب خود کنند.  
   آگر قرار باشد یک انقلاب به آن اهمیت طبق برنامه پیش برود و موفق شود، لازمه‌اش اینست که متصدیان امر انقلاب با دقت زیاد، مطابق برنامه‌های پیش‌بینی شده، سیاست‌های داخلی و خارجی کشور را پیاده کنند. اگر چنین دقتی اعمال نشود و سران انقلاب عکس‌العمل این و آن بشوند و رهبری دست به کارهایی مخالف آنچه در منشور انقلاب بوده است انجام دهد که موجب شکاف بین انقلابیون شود نتیجه نامعلوم خواهد بود. 
   یکی از چنین اقدامات که موجب استعفای دولت موقت و تغییر در روند انقلاب شد تسخیر سفارت آمریکا در تهران و گروگان گرفتن دیپلمات‌های آمریکایی بود و شکست اقدامات رئیس‌جمهور وقت آمریکا در آزاد کردن آنان! 
   همین کافی بود تا احساسات وطن‌پرستی آمریکایی‌ها برانگیخته شود و، با احساس شکسته شدن غرورشان، در انتخابات پیش روی خود بجای رئیس‌جمهوری که مدعی حقوق بشر بود و بقول خودش در زمان ریاست جمهوری او حتی یک گلوله توپ از طرف ارتش آمریکا به هیچ کشوری شلیک نشد؛ به کسی رای دادند که قبلا در فیلم‌ها در نقش کابوی‌های قداره‌بند ظاهر می‌شد و چنان او را با هیبت تبلیغ کرده بودند که بعد چنین استنباط شد که حکومت ایران، از ترس اقدامات او، بلافاصله پس از انتخابش گروگانها را آزاد کرد! ولی باز سالها طول کشید تا مردم متوجه شوند آنهم برنامه ای بنام اکتبر سوپرایز بوده برای تغییر آن نوع رئیس‌جمهور و خنثی کردن جو ضدجنگ و آماده کردن صحنه برای جنگهای بیشتر!
   چنانچه فرصتی باشد، در مطلب بعدی به راه حلهای احتمالی خواهم پرداخت.

Saturday, 26 February 2022

" دنیای وحشی سیاست و جنگ اوکراین "

سلسله سوالاتی که پاسخ درست به آنها می‌تواند روشنگر علت بسیاری از مصائب جاری دنیا باشد:
در مقابل چشمان دنیا روسیه به بهانه جلوگیری از نزدیک شدن ناتو به مرزهایش به اوکراین حمله و پس از کشتار و ویرانی‌های وحشیانه آن کشور را تسخیر می‌کند! بعد چه میشود؟ روسیه ناتو را از مرزهای خود دور می‌کند یا خود به مرزهای ناتو نزدیک میشود!؟ 
روسیه چه محاسباتی در رابطه با عکس‌العمل ناتو و کشورهای اروپایی کرده است؟ 
مسلما ناتو و کشورهای اروپای غربی به آنها خوش‌آمد نخواهند گفت . ولی آیا آنها برای جلوگیری از گسترش جنگ به کشورهای خود وضعیت جدید را می‌پذیرند و مردم اوکراین هم با واقعیت جدید کنار خواهند آمد!؟
آیا روسیه می‌خواهد وارد جنگهای فرسایشی با غرب شود و توانایی آنرا دارد؟
چرا روسیه از نزدیک شدن ناتو به مرزهایش هراس دارد؟ آیا اگر اوکراین عضو ناتو شود و یا به اتحاديه اروپا بپیوندد، ممکنست ناتو به روسیه حمله کند؟ اگر روسیه هم خود به ناتو یا اتحاديه اروپا میپوست چه میشد؟
 آیا اوکراینیها بخاطر جاذبه‌های زندگی در اروپای غربی نیست که مایلند به بلوک غرب بپیوندند؟ آیا مردم روسیه و بلاروس و سایرین دوست ندارند سطح رفاه اجتماعی خود را به اندازه اروپای غربی برسانند؟ آیا نوع حکومت در میزان رفاه اجتماعی کشورها موثر است؟
آیا کشورهای غربی مایلند تیکه‌پاره‌های شوروی سابق را تحت کنترل خود درآورند و مسئولیت اداره آن کشورها را قبول کنند؟ اگر چنین تمایلی وجود میداشت، آیا در زمان سقوط شوروی شرائط برای چنین اقدامی فراهم نبود؟ آیا روسیه‌ی آنزمان که حتی برای جمع کردن تانکها و نظامیان خود از آلمان شرقی مجبور به اخذ وام از غرب شد توانایی مقابله با نفوذ ناتو به قلمرو خود را داشت؟ آیا روسیه‌ی آنزمان مورد ترحم غرب و ناتو قرار گرفت و بدون هیچگونه چشمداشت به روسیه کمک کردند سر پای خودش بایستد فقط برای اینکه از افتادن زرادخانه‌های اتمی شوروی سابق بدست نااهلان جلوگیری شود!؟ آیا ناتو و در راس آن آمریکا با وجود اشراف اطلاعاتی سیا به ساختار سیاسی_ اجتماعی آنروز شوروی، سعی نکرد آن کشورهای درمانده شوروی سابق را بسویی هدایت کند که منافع آینده خود در آن نواحی را تضمین کند!؟ چگونه شد که در میان آنهمه مدعیان سیاسی و کمونیستهای دو‌آتشه میراث گورباچف به یلتسین دائم‌الخمر و دائما مست و بعد به پوتین مجهول‌الهویه، این جاسوس پیشین کاگ‌ب و طرفدار اقتصاد آزاد، رسید!؟ و چگونه از آنزمان تا کنون بعنوان پرقدرت‌ترین شخص روسیه دوام آورده است و به یکی از ثروتمندترین ها هم تبدیل شده است؟ 
در این میان " ثروت " چه نقشی داشته است؟ 
طبق یکی از گزارشات اقتصادی ۱٪ ( یک درصد) از مردم جهان مالک دو برابر ثروت ۹۰٪ مردم دنیا هستند! 
به این فاصله طبقاتی توجه کنید و به اینکه ثروت چه کارها که نمی‌تواند بکند!
    بنظر بسیاری امروزه این ثروت است که قدرت ایجاد می‌کند. آیا همین قدرت نیست که حکومت در کشورهای مختلف جهان را تعیین میکند؟ 
این ۱٪ چه کسانی هستند و چگونه توانسته اند اینهمه ثروت جهان را از آن خود کنند؟ آیا داشتن بهترین مغز اقتصادی و بهترین برنامه‌ریزیهای دقیق و حداکثر تلاش و کوشش خالصانه می‌تواند این میزان ثروت را برای این معدود افراد فراهم نماید؟
  آیا جز معدودی از این فوق ثروتمندان که از طریق علوم و فنون جدید و گسترش خدمات بین المللی خاص به ثروت رسیده اند، مابقی افرادی مانند ترامپ با اخلاقیاتی نه چندان عاقلانه و نجیبانه و شرافتمندانه نیستند!؟   
آیا بدون زد‌و‌بندهای مزورانه و فراهم کردن رانت‌های مستمر و اِعمال زور و فساد هدایت شده میشود چنین ثروتمند شد؟ آیا فروش اسلحه و سایر ابزارهای جنگ و ویرانی و هر‌آنچه برای بازسازی مجدد ویرانی‌ها فروخته می‌شود از منابع اصلی چنین ثروتهایی نیست!؟
  آیا جنگهای جاری در دنیا از جمله جنگ کنونی اوکراین از نقشه‌های همین فوق‌ثروتمندان نیست!؟ 
 آیا میشود گفت فردی مانند پوتین هم یکی از کارگزاران و فرمانبران این سیستم ثروتساز است که با استفاده از شخصیت و خصوصیات فردی او مجری برنامه‌های آنها برای تاراج ثروت حاصله از منابع طبیعی روسیه و سایر کشورها شده باشد!؟ 
 این ایده زمانی قوت می‌گیرد که، با هرگونه محاسبه، تصمیم و اقدام او در  تسخیر اوکراین جز دیوانگی محض بنظر نمیرسد و بسیار واضح است که حاصلی جز افزودن به مشکلات روس‌ها و روس‌تباران اوکراین و سایر اوکراینیها و همسایگان آنها نخواهد داشت‌.
    آیا پوتین و امثال او بازیچه دست این سیستم ثروتساز نیستند!؟

Sunday, 13 June 2021

کرونا، زندگی، دانایی، توانایی، سیاست


     حد اکثر طول عمر ویروس کرونا در مناسبترین شرائط ۱۵ روز و به ندرت تا ۲۸ روز گفته شده است.
این بدین معناست که اگر همه مردم  روی زمین همزمان بمدت یکماه خود را از سرایت این ویروس دور نگهمیداشتند و افراد بیمار هم شناسایی و مدیریت میشدند، این بیماری می‌بایست تمام می‌شد.           
اینکه پس از حدود ۱۸ ماه هنوز هم از پیک‌های( شعله ورتر شدن) بیشتر این بیماری در آینده صحبت میشود، و حتی برنامه های واکسیناسیون عمومی هم در کوتاه مدت عملی و اطمینان بخش بنظر نمیرسد، گویای این حقیقت است که انسانها هنوز بسیار ضعیف هستند و رفتارهای زیستی آنان خالی از منطق مدبرانه   و متفکرانه میباشد و قادر به مدیریت زندگی خود نیستند.
آیا انسان امروزی فاقد توانایی لازم برای مقابله با این مشکل و مشکلات مشابه است؟!
   واضح است که بسیاری از مردم هنوز به آن مرحله از آگاهی و سواد لازم جهت درک موقعیت‌های اینچنین نرسیده اند و به نظارت و آموزش از طرف نهادهای مربوطه و راهنماییهای مردم باسواد و آگاه نیاز دارند. 
تجربه بیماری کرونا باید این حقیقت را برای همه روشن کرده باشد که زندگیِ خوب زمانی معنا پیدا می‌کند که امکان برخورداری از آن برای تمام انسانها فراهم باشد. 
اگر همه مردم دنیا به چنین درک مشترکی از زندگی برسند، آنگاه آمادگی پیدا خواهند کرد برای تلاش و همکاری باهم در مسیر ایجاد شرائط لازم برای یک زندگی خوب. 
  زندگی امروز بیشتر مردم دنیا که مواجه هستند با جنگها و رقابت‌های مخرب که منجر به نابودی محیط زیست هم میشود، در بسیاری جهات از زندگی درندگان و وحشیان دشت و جنگل‌ها بهتر نیست. 
   این وظیفه فرهیختگان و انسانهای مدعی تمدن و برخوردار از آگاهی‌های علمی و معنوی است که در تلاشی هماهنگ، جامعه بشری را برای برون رفتن از این زندگی ناپسند راهنمایی و مدیریت کنند. مردمانی هم که در زندگی خود با مشکل روبرو هستند و درک می‌کنند که زندگی بهتر هم امکان دارد، باید برای درک علت نابسامانیهای زندگی خود کوشاتر بوده و چشم و گوش خود را برای آموختن بازتر کنند. البته برای مصونیت زندگی از گزندهای احتمالی از طرف افرادی با بیماری‌های روحی و عقب ماندگیهای ذهنی، به مدیریت کارآمد و هوشیارانه نهادهای مسئول نیازمندست.
  همه آنچه گفته شد لزوم برقراری یک مدیریت هوشمندانه و عالمانه در سطوح کشوری و جهانی را فریاد می‌زند.
     اداره کشورها و روابط بین کشورها را امروزه کسانی بر عهده دارند که به سیاستمدار مشهورند. اگر دنیا در اداره عاقلانه زندگی کاستی دارد، بخش اعظم آن مربوط به نوعی از سیاست است که خود سیاستمداران هم آنرا سیاست کثیف می‌نامند! و آن سیاستی است که برای رسیدن به اهداف مورد نظر به دروغ و فساد و ظلم و کشتار و ویرانی متوسل میشود. مردم عادی دنیا با اینگونه سیاست‌ها مخالفند ولی هنوز راه کار لازم برای رهایی از سیاستمداران کثیف و یافتن و رو آوردن به سیاستمداران و مدیران پاک و غیر آلوده را پیدا نکرده اند. و همین موجب شده است تا گفته هایی چون " خلایق هرچه لایق " مورد استعمال فراوان پیدا کند!
 آیا ما لیاقتمان همین زندگی میباشد که داریم؟! 
   بیداری و خلاصی از جهل و خرافات و عقب افتادگی که هیچکس از عواقب آن مصون نیست را چه کسانی باید بعهده بگیرند و از کی و کجا شروع کنند؟

Tuesday, 8 June 2021

خدا شناسی و سرنوشت مردم


   
          در تاریخ خواهد آمد  که ملتی بپاخواست تا با روشهای مسالمت‌آميز از استبداد رها و خود آزادانه بر سرنوشت خود مسلط شود. در اولین گزینشِ خود فردی به معنای واقعی موحدِ خداپرست و عالم را برای اداره کشور برگزید ولی افرادی بنام خدا و با ادعای نمایندگی از خدا بر او شوریدند و بساط آزادی را جمع و استبداد را دوباره گسترش دادند و تباهی آفریدند. 
    مهمترین دلیل چنین واقعه ای خدا ناشناسی تشخیص داده خواهد شد. مردم چون خدای معبود مورد ادعای خود را نمی شناختند در حقانیت راه او تشکیک کردند و گرفتار شیطان شدند. شیطانی که مردم را گمراه و ناآگاه میخواهد.
    اکنون حدود چهل سال از این واقعه گذشته است و آن موحدِ آزاد تاکنون لحظه ای آرام نگرفته و از دعوت مردم به توحید باز نایستاده بوده . 
  ولی اکنون حدود دو هفته است صدای او را نشنیده ام. آیا گذر زمان و کهولت سن قدرت فریاد آزادی را از او گرفته است؟! اگرچه او ماموریت خود را بخوبی انجام داده و از گفتنی‌ها بسیار گفته و نوشته است ولی آیا مردم میل به خداشناسی پیدا خواهند کرد و آماده می‌شوند که بندهای سانسور را از خود باز کنند و به همه نداها گوش فرا دهند تا بلکه ندای حق را  درست تشخیص دهند؟! او قانون اداره دنیا بر اساس حقوق را هم تبیین کرده است.

Friday, 19 March 2021

از " صد سال به این سالها " تا " صدها سال به سالهای خوب "

نوروز ایرانیان واقعا روز نو است . روز نمادین نو شدن طبیعت و شروع طبیعت زنده به تجدید باروری پس از استراحت زمستانه. از آنجا که انسانِ وابسته به همین طبیعت زندگی خود را با همین باروری تامین میکند، شروع چنین فصلی را جشن میگیرد و از آن مناسبتی میسازد برای بسط و گسترش شادی و روابط دوستانه بین همه آنانی که در طول این زندگی با هم در ارتباطند و بهم نیاز دارند. 
  این آیین باستانی ایرانیان چنان جذاب و مطابق طبیعت بوده است که هر تغییر سیاسی اجتماعی هم که در ایران اتفاق افتاده، و هرکس حتی آنانکه با توسل به زور بر این کشور سلطه پیدا کرده اند، نه تنها قادر به لغو آن نشده اند بلکه سعی کرده اند با آن همراه شوند.
    جذاب ترین نمود این آیین ایجاد زمینه لازم برای احساس شادی عمومی و نزدیک شدن مردم به یکدیگر و محکم کردن رابطه های دوستی با همدیگر است. احساس شادی موجب سلامت روح و جسم انسانها میشود و روابط دوستانه لازمه همکاری و فراهم کننده زمینه رشد اقتصادی- اجتماعی میباشد.
    در دنیای امروز همه مردم جهان با هم در ارتباط هستند و به همدیگر نیاز دارند تا بتوانند شرائط یک زندگی سالم بر روی زمین را فراهم کنند.
   همانطور که در ایران باستان این فقط نوروز نبوده است که جشن گرفته میشده بلکه در هر فصل از سال موقعیتی می یافتند برای بسط شادیها، در سایر کشورهای جهان هم رسوم مشابهی در فصول مختلف برای برپایی جشن و شادی دارند .
   آیا زمان آن نرسیده است که تمام مردم دنیا در جشن و شادیهای هم شریک شوند و صحنه بین المللی را برای گسترش دوستیها آماده کنند تا پایانی بشود برای همه بدبختیهایی که بر اثر درگیریهای خصمانه گریبانگیر بسیاری از مردم جهان شده است؟  
    برای آماده کردن چنین موقعیتی لازم است ابتدا روابط دوستی و حس همکاری در داخل کشورها تقویت شود و هر آنچه مانع از برقراری چنین روابط میشود کنار نهاده شود. 
  بزرگترین مانع در این زمینه تسلط افراد خودخواه و قدرت طلب بر بسیاری از جوامع بشری است.  خودخواهی و قدرت طلبی نوعی بیماری روحی است که، مانند دیوانگی، شخص گرفتار را به هر کاری وامیدارد و این وظیفه جامعه است که اجازه ندهد چنین افرادی صحنه گردان اجتماع شوند و با فراری دادن افراد صالح و روشن بین یکه تاز میدان شده و به تخریب زندگی مردم بپردازند.
  چنین شرائطی ایجاب میکند فرد فرد جامعه با حقوق خود و دیگران و وظیفه اش نسبت به دنیای پیرامون خود آشنا شود تا با مراعات این حقوق و وظایف به بهبود زندگی خود و دیگران عامل گردد. 
   یکی از اصلی ترین جملاتی که در دید و بازدیدهای نوروزی در بین ایرانیان مطرح بوده و بر زبان می آورده اند اینست که گفته شود: " صد سال به این سالها " . و هر سال که با مشکلاتی روبرو میشدند و احساس رضایت از زندگی نداشته اند میگویند: " صد سال به سالهای بهتر" .
   تا کنون صد سال عمر مدت ایده آلی برای طول عمر هر فرد بوده است ولی با پیشرفتهای علمی حاصل از تلاش انسانهای نیک اندیش امید به زندگی با طول عمری بس طولانی تر و حتی ابدی دور از دسترس نیست و چنانچه شرائط شادی و دوستی بین المللی تامین شود انسانِ خلاق قادر خواهد شد به این آرزوی دیرینه، یعنی زندگی در بهشت جاویدان، دسترسی پیدا کند و خود را از این جهنم خود ساخته رها کند. پس چه بهتر شعار نوروزی خود را فعلا به " صدها سال به سالهای خوب" تغییر دهیم و در رسیدن به این آرزو از هیچ کوششی دریغ ننماییم . 
    با آرزوی تعمیم  شادی برای همه.

Thursday, 11 February 2021

۲۲بهمن و آزادی


    ۲۲ بهمن برای امثال من که در سال ۵۷ فعالانه برای پیروزی انقلاب تلاش کردند، بعد از ۴۲ سال، یاد آور آرزوها و امیدهای بلند پروازانه ایست که برای کشوری با آینده ای آباد و آزاد در سر داشتیم. 
    بعنوان یک نظامی جوان که نظامیگری را پس از پایان دبیرستان، بطور بسیار اتفاقی و با این توجیه در ذهنم که "شاید در آن بالا ها بهتر بتوانم به آرزوهای خود مبنی بر نجات ملتی که بیچارگان و درمانده گانش را هر روز، بر سر راهم از دبیرستان تا اتاق اجاره ایم، در کنار خیابانهای شهر مشاهده و بحالشان غصه میخوردم جامه عمل بپوشانم" انتخاب کرده بودم؛ در آنروز که در پادگانم در غرب تهران از یکی از همفکرانم شنیدم تانکهای گارد شاهنشاهی بدست بچه های نیروی هوایی افتاده و نمیتوانند از آنها استفاده کنند با تعویض لباس با پای پیاده از غربی ترین نقطه تهران در میان انبوه مردم انقلابی خود را به شرقی ترین نقطه تهران رساندم و خود را به افراد نیروی هوایی معرفی کردم که من را با جیپ به تانکها رساندند.
   در بین راه خبر اعلام بیطرفی ارتش را شنیدم و پیروزی انقلاب را در دلم جشن گرفتم. به تانکها که رسیدم افرادی را دیدم که با باز کردن جعبه های تانک و بدست گرفتن ابزار داخل آن با دیلم بجان تانکها افتاده بودند و هر آنچه شکستنی بود از منشورها تا پریسکوپهای دیده بانی گرانقیمت را می شکستند. تنها کاری که توانستم بکنم این بود که بر سرشان فریاد بزنم که این تانکها حالا دیگر مال خودمان هست چرا خراب میکنید!
    روز بعد که به پادگان رفتم، از آنجا که این پادگان یک مرکز فنی بود و متخصصین فنی آنجا بودند تقریبا همه آمده بودند ولی نوعی بلا تکلیفی حاکم بود و افسران ارشد و  فرماندهان هم در اتاق خود منتظر حوادث بودند . چند نفر از پرسنل انقلابی که از ماهها قبل با هم صحبتهایی داشتیم در فکر این بودیم که اگر فرمانده حاضر نیست با اعلام همبستگی با انقلاب وظایفش را بعنوان فرمانده اعمال کند خودمان اداره پادگان را بعهده بگیریم که ناگهان دیدیم پادگان مورد حمله افرادی قرار گرفت که آنان را اوباش تعریف کردیم . تلاشمان برای جلوگیری از آنان به نتیجه نرسید و غارت پادگان آغاز شد . تنها کاری که بفکرمان رسید این بود که اسلحه های اسلحه خانه را به داخل ماشینهای شخصی خودمان منتقل کنیم که دست اوباش نیافتد . اینکار را کردیم ولی در زمان خروج از پادگان اوباش با تهدید اسلحه صندوق ماشینها را باز کردند و چنان وحشیانه صندوق را خالی کردند که کفپوش ماشین هم خارج شد . در مسیر راه از اسلحه خانه تا درب خروج، در میان بهت و حیرت، گروهی را دیدم که بنظرم افغانی میآمدند و به سرکردگی یکی از افسران جزء شاغل در ضد اطلاعات پادگان بسمت اسلحه خانه میرفتند. 
 با مشاهده این صحنه احساس نا امیدی بر من مستولی شد و با خود گفتم توطئه ای در کارست و انقلاب شکست خورد! در همسایگی پادگان ما آمادگاهی قرار داشت که انبارهای آن مملو از اسلحه و قطعات و آذوقه بود، آنجا هم غارت شد . 
   آنروز با احساس خستگی مفرط و نا امیدی به منزل رفتم و روز بعد که برگشتم دیگر رنگ و بوی پادگان نداشت. چند نفر مسلح را دیدم که همراه  یکی دو آخوند جوان آنجا بودند و در کنارشان افرادی از پرسنل کوی سازمانی داخل پادگان. یکی از آنها، که او را ضد انقلاب میدانستم، با دیدن من فریاد کشید : " اینجا همافر نبینم هاااا! "
   من که با لباس شخصی بودم پیش آن آخوند و افراد مسلح رفتم و خودم را معرفی کردم و ظاهرا آنها من را خودی دانستند و بعد از آن دیگر آن فرد ضد انقلاب را در آنجا فعال ندیدم.
     اکنون که ۴۲ سال از آنروز گذشته است فراز و نشیبهای فراوانی را پشت سر گذاشته ایم. آنچه اکنون بیشتر ذهنم را درگیر میکند اینست که ایراد کار در چه بود که آن انقلاب به نتیجه نرسید و آرزوی آبادی و آزادی کشور محقق نشد.
   تا آنجا که بخودم مربوط میشود سادگی و نداشتن آگاهیهای سیاسی لازم را مقصر میدانم. گاهی به بزرگترهای کشور ایراد میگیرم مخصوصا انقلابیونی که وقایع گذشته تر از آنروز را تجربه کرده بودند و به ما منتقل نکردند! بعد با خود میگویم من که تلاش کردم بیشتر یاد بگیرم : نشریات و کتابهایی که در دست بود را میخواندم! لکن میبینم که آن نشریات و کتابها کافی نبودند، نویسندگان و تجربه دیدگان در نوشتن آزاد نبوده اند! لیست کتابهایی را که شنیده بودم خوبند به پدرم داده بودم که زمانی که به تهران میرود برایم بخرد ولی بیچاره خیلی از کتابفروشیها رفته بود و شنیده بود که اینها قدغن هستند! 
  و هنوز هم سانسور حکمفرماست ! و من دلیل عدم موفقیت را در همین سانسور میبینم! من هم در آن ۲۲ بهمن اول و هم در این چهل و دومین ۲۲ بهمن، از نظر مادی، به اندازه کافی داشته و دارم. چیزی که کم دارم احساس آزادیست! 
     و آنچه را دلیل عدم موفقیت و دلیل بیچارگی اکثریت مردم میدانم همین حاکمیت سانسورست.
   آری کلید موفقیت آزادیست.

Tuesday, 24 November 2020

وقتی مذاکره نتیجه نمیدهد



   اگر آمریکا و اروپا و اسرائیل و امثال اینها و رابطه  با آنها اهمیتی ندارد، چرا هر روز ورد زبان آقایان و رادیو و تلویزیون های در اختیارشان هست؟! 
    و اگر اینها تاثیر گذار هستند، عقل سالم حکم میکند که با آنها وارد تعامل شد.           بهترین مسیر تعامل هم با مذاکره شروع میشود. اگر مذاکره بین طرفها مفید تشخیص داده نمیشود، مانند رابطه هر دو آدم معمولی ، یا برای همیشه با هم قهر میکنند و کاری به کار همدیگر ندارند، و یا وارد فاز وحشیگری میشوند و با هم می جنگند تا یکی یا هر دو از بین بروند! 
اینکه بیش از ۴۰ سالست این رابطه در حالت برزخ گیر کرده است نه تنها طبیعی نیست بلکه به گمان قوی ساختگی هست بر اساس منافع دو طرف منهای مردمان. مردمان کشورها جز دوستی و تعامل منصفانه نمی خواهند.  در این میان مردم آمریکا با توجه به ساختار سیاسی- اقتصادی که دارند چندان ضرری  از مناقشات موجود نمیبرند. ولی این مردم ایران هستند که بواسطه ساختار سیاسی- اقتصادی حاکم، همه ضررها را تحمل کرده و میکنند. 
در آمریکا، با توجه باینکه قدرت حاکم دست بدست میشود، هرگاه سیاستی را با منافعشان خوانا نبینند لااقل هر چهار سال یکبار سیاست خود را تنظیم میکنند. 
امسال آمریکاییها متوجه شدند که با سیاستهایی که ترامپ داشته و وجهه ناخوشایندی که در دنیا پیدا کرده است، او دیگر قادر به تامین منافعشان نیست و او را برکنار کردند؛ اگرچه از نظر ظاهر عملکرد اقتصادی او قبل از کرونا خوب بوده است. 
تجربه چهل ساله ایران ما ثابت کرده است که با وجهه ای که در نگاه افکار عمومی جهان نشان داده شده است، مقامات قادر نیستند با جهان وارد تعاملات سازنده شوند . و چاره ای جز تغییر سیاست و چهره های سازنده این وجهه باقی نمانده است.
ایران امروز برای نجات از وضعیت موجود چاره ای جز چنین تغییر ندارد.

Sunday, 19 July 2020

گفتگوی من و چوپان


  کنار جوی پله ، دم گلتاق ، داشتم گل بابونه میچیدم که چشمم به غریبه ای افتاد که گوسفند میچروند . این گفتگو را توجه کنید :  
چوپان: این گلها برا چی خوبه ؟
 من: مفیده، بجای چای ازش استفاده میکنم ، برا معده هم خوبه .
چوپان: من معده ام همش درد میکنه ، چکنم خوب بشه ؟ 
من: آب کافی میخوری ؟
چوپان: آره . 
من: بین غذا هات آب زیاد بخور ولی نه با غذا .
چوپان: مجبورم با غذا آب بخورم ، دندون ندارم با آب نون را میخورم !
من:  دندونت را درست کن شاید همین باعث درد معدت باشه . 
چوپان:  پول ندارم ، تا ببینم خدا چی میخواد .
من:  خدا میخواد مواظب سلامتید باشی .
چوپان: دکتری ؟ 
من : نه .
 چوپان: پسرم هم مریض بود ولی امام رضا خوبش کرد . 
من : چرا تو را خوب نمیکنه ؟
 چوپان: اون خوابش را دید بعد خوب شد . 
من : تو هم بفکرش باش تا خوابشا ببینی .
چوپان:  تا خدا چی بخواد . 
من، خودت باید بخوای . 
چوپان:  ازین گلها بخورم خوب میشم ؟ 
من: خودتا مریض کردی حالا باید خیلی کارا بکنی تا خوب بشی ، اینم کمک میکنه . 
چوپان:  تا ببینی خدا چی میخواد ! 
من: بازم حرف خودتا میزنی ! خدا که چیز بد نمیخواد . باید یاد بگیری چجور از خودت مواظبت کنی .
چوپان: نمیدونم ، ببینم خدا چی بخواد !
من: خدا همه چیز خوب بهت داده باید خودت مواظبت کنی . مگه از اول معدت مشکل داشته !؟ 
چوپان: نه .
من: پس گردن خدا نذار . خودت کاری نکنی خدا هم نمیکنه . امام رضا هم خوبت نمیکنه . خودت باید بخوای . ک
چوپان: نمیدونم .
من: چند سالته ؟ 
چوپان: متولد ۴۴ ام . 
من: بچه کجایی؟.
چوپان: تهران ، اومدم کنجیدجون زن گرفتم . تو بچه تهرونی ؟ 
من: نه بچه همینجام . 
همراهش صداش کرد و رفتتد .

Thursday, 19 March 2020

خدا شناسی بجای خدا پرستی راه نجات ( انقلاب انسانی )


     
     اینروزها انسانها مواجه شده اند با ضعف شدید خود در برابر نادانسته های خود از جهان هستی و اینکه موجودی نادیده و ناشناخته بنام کرونا همه را به مرگ تهدید میکند و با نفوذش در وجود افراد بشر ، تک تک آنانرا تهدیدی برای همدیگر قرار داده بگونه ای که بخاطر ترس از بیماری و مرگ خویش مجبورند خود را از دیگران جدا کنند و در عین تنهایی باز از آنچه ممکنست در درون خودشان جای گرفته باشد هراسان باشند . آیا کرونا میتواتد تلنگری باشد برای بشر تا به تصحیح راه رفته بپردازد ؟ 
    تاکنون بسیاری از انسانها در مواقع ترس شدید و ناتواناییها به نیروهای فوق بشری توسل پیدا میکردند و به خدای خود و نمادهای خودساخته از خداها پناه میبردند ؛ ولی چون اینگونه پناهگاهها هم عظمت خود را از کثرت و شلوغی زائران کسب میکنند خود به تهدیدی مهم تبدیل شده اند و ، بجز نابخردان ، مردم از آنها دوری میجویند . توسل به نیروهای غیبی در زمان سختی ها ، اگرچه ضعفا از آن روحیه میگیرند ، گویای دو حقیقت است :  یکی ضعف انسانها در مقابله با سختیها و دیگری عدم شناخت نسبت به هستی و آنچه خدایش مینامند .   
   سوال اینست که آیا انسانها برای شناخت دنیای خود کوتاهی کرده اند وآیا میتوانند سریعتر به دانش خود بیفزایند و راه رسیدن به آرمانهای خود و بهشت مورد نظر خود را هموار کنند ؟
   امروزه از برکت دست آوردهای علمی و تکنولوژیک موجود ، افراد برخوردار جامعه  امکانات خوبی در اختیار دارند . مثلا در همین دوران جدایی و قرنطینه میتوانند با هم در ارتباط باشند و بسیاری از امور خود را از راه دور انجام دهند اما هنوز راه درازی در پیش دارند تا به زندگی دلخواه خود برسند . 
    تصور کنید اگر انسان به دنیای ویروسها اشراف کافی داشت امروز اینقدر در مقابله با آن ضعیف نمیبود . هم اکنون دانش پژوهان در آزمایشگاهها سخت در تلاشند راهی برای غلبه بر این ویروس بیابند . و مردم درمانده هم در انتظار معجزه ای از طرف دانشمندان هستند . بنابرین انسان نیاز به دانش و شناخت کامل نسبت به کل هستی دارد . 
    امروزه پاسخ مردم در برابر ناشناخته ها یک جمله  دو کلمه ای هست : " خدا میداند . God knows " . این در حالیست که هنوز از خدا هم چیزی نمیدانند ! فقط عقیده دارند که خدایی هست که کنترل همه چیز در دست اوست . عقیده ای بدون پشتیبانی قوی ! 
      آیا وقت آن نرسیده است که همه انسانها  خود را ملزم به سعی در شناخت ناشناخته بدانند و بجای محول کردن نا شناخته ها به خدا ، بدنبال شناخت خود خدا باشند ؟ غیر معتقدین به خدا ، که هنوز در اقلیت هستند ، بجای کلمه خدا از کلمه طبیعت استفاده میکنند . خدای معتقدین هم که قابل رویت نیست بلکه آثار وجودش را در طبیعت میبینند . 
چرا برای شناخت خدا به شناخت طبیعت نپرداخته شود و همه معتقدین و غیرمعتقدین در تلاشی هماهنگ با کمک هم به این مهم نپردازند ؟ 
     آنچه امروز از دنیا شناخته شده و علم و تکنولوژی نام گرفته حاصل تلاش درصد ناچیزی از افراد بشر در طول سالیان متمادی بوده است و باقی مردم صرفا مصرف کنندگان دسترنج آن اندک درصد  هستند . همین دسترنجها حالا این فرصت را فراهم آورده است که همه مردمی که از سلامت فکر برخوردارند در یک جهاد دانایی شرکت کنند و بدنبال شناخت طبیعت و خدا بروند و بنیانگذار ایده خداشناسی بجای خداپرستی شوند . 
    خداپرستی را در مقابل بت پرستی آورده اند که در زمان خود پیشرفتی عظیم بوده است . لکن علم نداشتن به خدا موجب شده است بت سازان و بت تراشان بتهای خود را با شمایل جدید دوباره در مسند خدا بنشانند و بر پایه اعتقادات هدایت شده مردمان ساده و کم دان و در راستای منافع خود  قوانینی  بر مردم حاکم کنند که با حقوق طبیعی مردم ناسازگار و ابزاری برای استثمار آنان باشد . از  کجراهی و کجروی مسیر دنیای امروز همین بس که هم اکنون که مواجه شده اند با هجوم یک ویروس ناشناخته با کمبود ساده ترین مواد پیشگیری مواجه شده اند در حالیکه برای بجان هم انداختن مردم در جنگهای طولانی کمبودی ندارند . بگذریم از تئوری توطئه ای که همین ویروس را هم ساخته همین حاکمان بر سرنوشت مردم میدانند !
   انسان متفکر باید از این تجربه هزاران ساله آموخته باشد که ازین پس ایده خداپرستی پاسخگوی نیاز انسان جوینده زندگی بهشتی نیست . بلکه برای نیل به اینچنین زندگی احتیاج دارد خود و دنیای خود را بخوبی بشناسد تا توانایی لازم جهت ایجاد آنرا کسب کند . 
  این راهیست که انسان مدرن باید برای خود انتخاب کند و با تغییر کاربری بسیاری از نهادهای موجود و وضع قوانینی در راستای حقوق طبیعی انسان زمینه این انقلاب انسانی را فراهم نماید .

Tuesday, 25 February 2020

دنیای مجازی و رفع بلای کرونایی


      بنظر میرسد اقدامات پیشگیرانه در مقابل ویروس کرونا باید لااقل چند ماهی ادامه پیدا کند . 
   گذشته از ادارات و سازمانهای دولتی که باید سعی کنند انجام امورات کشوری را حتی المقدور با استفاده از ارتباطات مجازی بطور غیرحضوری سازماندهی کنند ، مردم هم باید خود را مجهز به وسائل ارتباطات اجتماعی از طریق اینترنت نمایند . با توجه به اهمیت بسیاری از رسوم رایج و مراسم فرهنگی در بین ایرانیان ، لازمست بمنظور جلوگیری از گسترش این بیماری بسیار مسری تمهیدات لازم برای ارتباطات بین خانواده ها و دوستان اندیشیده و شرائط اعمال این تمهیدات فراهم شود .
    قبل از هر چیز لازمست مقامات کشوری از کلیه برنامه های اینترنتی مورد استفاده مردم رفع فیلتر نمایند تا اجرای هریک ار مراسم زیر میسر گردد .
    ۱- هر نوع دید و بازدید از جمله دید و بازدیدهای نوروزی از طریق اپهایی از قبیل اسکایپ و واتس اپ و غیره و امکانات صوتی تلگرام انجام شود .  
    ۲- تجمعات شادی از قبیل جشنهای عروسی و تولد و غیره تا پایان خطر بیماری تعطیل و با استفاده از ارتباطات مجازی و امکانات تلویزیونی اجرا شوند .
   ۳- همانطور که قرارست خاکسپاری متوفیان ناشی از کرونا توسط افراد آموزش دیده تحت شرائط بهداشتی انجام شود ، و با توجه باینکه در حال حاضر تفکیک فوتیهای کرونایی از غیر کرونایی همیشه مقدور نیست تمام آرامگاهها در سراسر کشور مجهز به امکانات لازم جهت اجرای خاکسپاری کلیه متوفیان با نظارت یکی از افراد خانواده متوفی گردند .
    ۴- مراسم احترامگذاری به متوفیان تا رفع خطر این بیماری بصورت انفرادی و خانوادگی انجام شود . 
    ۵- دوستان و آشنایان خانواده های متوفی مراتب تسلیت خود را از طرق مجازی اعلام نمایند . 
    بهمین ترتیب سایر مراسم دسته جمعی هم امکان اجرا پیدا میکنند .

Saturday, 6 July 2019

از کارتر تا ترامپ ، دشمن بازی آمریکایی


۱- سیاست حاکم بر دولتهای سرمایه دار آمریکا یکی از کثیف ترین سیاستهای حاکم بر دولتهایی از این نوع است که خود بر کثیف بودن آن معترفند . 
۲ - اخیرا در توییتی از مشاور رئیس جمهور ایران آمده است که " ما در گذشته رئیس جمهوری را سرنگون کرده ایم و میتوانیم دوباره اینکار را انجام دهیم. " اشاره به ریاست جمهوری کارتر دموکرات که فقط یکدور ریاست کرد و انتخابات بعدی را به ریگان جمهوریخواه باخت . و اشاره ای تلویحی به گفته آقای خمینی که " کارتر باید برود ! " 
۳ - بسیاری را باور بر اینست که سیاست در آمریکا مخصوصا سیاست خارجی آن فرا جناحی هست و بر پایه توافقات پشت صحنه بین بزرگان دو حزب برنامه ریزی میشود و رئیس اجرایی این سیاست را هم با برنامه ریزی دقیق به کسی میسپارند که اخلاق و تواناییهایش منطبق بر اجرای همان سیاست ها باشد . 
۴ - اینکه چگونه تبلیغات و مبارزات انتخاباتی شکل بگیرد که شخص مورد نظر از صندوق در بیاید از شگردهاییست که یکی از آنها در دوره های اخیر به " اکتبر سورپرایز " مشهور شده است . اشاره مشاور رئیس جمهور ایران به سرنگونی رئیس جمهور آمریکا به یکی از این اکتبر سوراپزها و داستان گرونگانگیری در سفارت آمریکا در زمان کارتر و معامله پشت پرده حاکم وقت ایران با حزب جمهوریخواه آمریکاست مبنی بر آزاد نکردن گروگانها تا انتخابات آمریکا بطوریکه کارتر برود و ریگان بیاید . که چنین شد . 
۵ - تصور بر اینست که آمریکاییها در نظر دارند اینبار هم در انتخاباتشان  ایران را محور قرار داده و بعنوان ابزاری برای جلب نظر رای دهندگان آمریکایی مورد استفاده قرار دهند . و گفته میشود که قرار ایران با حزب دموکرات میتواتد  این باشد که به خواست ترامپ برای مذاکره و قرارداد جدید با ایران جواب منفی داده شود تا بلکه باعث شکست او در انتخابات شود . 
۶ - نتیجه ملموس شکست کارتر و پیروزی ریگان در آن شرائط خاص این بود که کارتر به ظاهر صلح طلب و مدافع حقوق بشر رفت و ریگان جنگ طلب آمد و همزمان ، با توجه به بازی حیثیتی گروگانگیری ، جو ضد جنگ بوجود آمده در آمریکا بعد از جنگ ویتنام به جو جنگی علیه هر کس که حیثیت آمریکایی را به مسخره گرفته تبدیل شد و برای ایران نتیجه ای جز ۴۰سال درگیری با انواع جنگهای مستقیم و غیر مستقیم با آمریکا نداشته است .
۷ - چنانچه چنین معامله ادعایی بر سر انتخابات آتی آمریکا هم شکل بگیرد آیا نتیجه ای بهتر از آن اقدام مورد اشاره مشاور رئیس جمهور ایران خواهد داشت !؟ 
۸ - آیا علنی کردن این بازی با روشهایی مانند همین توییت نتیحه عکس یعنی انتخاب مجدد ترامپ نخواهد داد !؟ 
۹ - فرضا چنانچه چنین معامله ای موفق به شکست ترامپ شود آیا دموکراتهای آمریکا چیزی بهتر از برجام ، که خود تسلیم نامه ای بیش نیست ' به ایران خواهند داد !؟ 
۱۰ - اینکه چرا ایران میبایست از ابتدا آلوده به چنین بازی سیاسی میشد هنوز روشن نیست چرا که پس از انقلاب و پس از گفتگوهای پشت صحنه بین سران انقلاب و آمریکا بر سر انتقال قدرت ، دولت موقت انقلابی هم با آمریکا وارد مذاکره شد که با مخالفت جناحهایی روبرو شد که حاکمین فعلی ایران هستند یعنی همانهایی که وارد به معامله اکتبر سورپرایز شدند .
۱۱ -آیا چنین سیاست مبارزه با آمریکا سیاست مورد نظر ایرانیان انقلابی بود ؟ ترکیب متصدیان دولت موقت انقلاب و انتخاب اولین رئیس جمهور پس از انقلاب خلاف این را میگوید . 
۱۲ - افکار عمومی فعلی اکثریت ایرانیان هم گویای اینست که با چنین سیاستی موافق نیستند و مردم ایران خواهان زندگی شرافتمندانه در سایه صلح و همکاریهای بین المللی هستند . و عقیده بر اینستکه این سیاست و استمرار آن  در راستای منافع سرمایه داران سلطه گر جهانی بوده و هست و نتیجه ای جز بلعیدن ثروت کشورهای خاورمیانه توسط آمریکا و شرکا نداشته و نخواهد داشت . آیا برای ما ایرانیان این امکان وجود دارد که از این سیاست دشمن بازی آمریکایی رها وسیاست مستقل مردمی خود را پیشه کنیم ؟ اینست آزمایش بزرگ پیش روی ایرانیان .

Thursday, 20 December 2018

تحاد گروههای سیاسی ضرورت یا نه ؟؟؟

                  
یکی از افتخارات ایرانیان. اینست که زمانیکه برای اولین بار در تاریخ این فرصت را برای خود ایجاد کردند که در شرائطی تقریبا آزاد در یک انتخابات سراسری شرکت کنند ، به فردی رای دادند که ضمن اعتقاد به استقلال و آزادی ، با نگرشی علمی در پی حل مسائل ایران و اداره کشور بود . اینکه شرائط آن انتخابات را " تقریبا " آزاد میگویم برای اینستکه بخاطر آنچه آنزمان تنگ نظری میپنداشتیم و بعدها تبدیل به انحصار و استبداد شد دو گروه یعنی مجاهدین و سلطنت طلبان از داشتن کاندید محروم بودند . با وجود این حتی اگر این محدودیت هم نبود در نتیجه نهایی آن انتخابات تاثیر گذار نمی بود . 
باری یکی از چندین اشتباهاتی که در آنزمان رخ داد و شاید در آن شرائط با کم تجربگی مردم اجتناب ناپذیر بود ، تحمل همین محدودیت بود .  
حال که دوباره موضوع اتحاد گروههای سیاسی برای رسیدن به آزادیهای مورد نظر مردم مطرح است بدیهی است که چنین اتحادی اگر شامل نمادی از همان انتخاب مردم نباشد نمیتواند مورد قبول اکثریت مردم ایران قرار گیرد .
     حال با موضع صریحی که آقای دکتر بنی صدر اعلام کرده اند مبنی بر اینکه با وابستگان به قدرتهای خارجی متحد نخواهند شد این سوال برای مردم پیش می آید که مگر همه گروههای سیاسی مخالف سیستم موجود وابسته به قدرتهای خارجی هستند و به استقلال کشور اعتقاد ندارند !؟ اگر چه ممکن است در تعریف استقلال اختلاف نظر وجود داشته باشد لکن مسلما ایرانیان به وابستگان به قدرتهای خارجی روی خوش نشان نخواهند داد .  
امروزه با توجه به ساختار سیاسی جهان  اینکه کشورهای مختلف مخصوصا قدرتهای بزرگ برای نفوذ در سیستم اداری سایر کشورها تلاش میکنند از بدیهیات است و این وظیفه مردم و مخصوصا نخبگان ملی هست که با روشنگری عاقلانه مانع چنین نفوذها شوند . مسلما چنین نفوذهایی معمولا با تابلوی مشخص انجام نمیگیرد . ودر یک  کشور آزاد هر روز ممکن است چنین گروههایی مانند هر گروه مستقل خواهان فعالیت قانونی باشند .  
در بین گروههای سیاسی موجود هم حتما هستند کسانیکه مایلند با کمک خارجیها صاحب موقعیتی در آینده ایران گردند ! از جمله گروهی که چنین شائبه ای از آنان در ذهن ایرانیان وجود دارد گروهیست که خود را طرفدار سیستم پادشاهی معرفی میکنند و سعی میکنند با بقدرت رساندن فردی از خاندان محمدرضا پهلوی از موهباتش برخوردار شوند ! البته نظام سلطنتی مربوط به گذشته است و در دنیای آزاد امروز خریدار ندارد  . اگر در بعضی کشورهای پیشرفته امروز هم اسمی از سلطنت وجود دارد بنا بر مقتضیات خاص همان کشورهاست که در مورد ایران چنین نیست و آنجاها هم بسیاری در فکر پاک کردن دامن خود از آن هستند .
        در این میان یک چیز برای من قابل هضم نیست و آن این است که چگونه ممکن است فردی از خاندان محمدرضا پهلوی با مشاهده آنچه بر پدرشان گذشت ، باز هم امید داشته باشند که با کمک خارجیها صاحب موقعیتی در آینده ایران گردند!؟ آیا فراموش کرده اند بر سر پدرشان چه آمد !؟ مسلما همسر و فرزند بزرگ او  مصائب روزهای آخر عمر او را فراموش نکرده اند.  همانطور که از زبان خودشان شنیده شد برای چند روز  در بین زمین و آسمان معلق نگهداشته شدند و هیچیک از این باصطلاح قدرتها که سالیان دراز محمدرضا بعنوان یکی از بهترین دوستانشان معرفی میشد حاضر نبودند جای امن و آرامی برای آن مریض در حال احتضار اختصاص دهند ! من بعنوان یک ایرانی مخالف سلطنت زمانی که این داستان را از زبان خودشان شنیدم بسیار متاسف و غمگین شدم که چرا با یک ایرانی و زن و فرزندان بیگناهش چنین رفتار شد !  
اگر فرضا آقای رضا پهلوی بخواهد در آینده کشورش موثر و فعال باشد باید قبل از هر چیز از گذشته ای که خود میداند پر از اشتباه بوده است فاصله بگیرد . من از رضا پهلوی حرفهای خوب هم فراوان شنیده ام و برای صاحب چنان حرفها برازنده نیست که سرنوشت خود و آینده کشورش را به گذشته ای که اشتباه بوده است وصل کند . باید دامن خود را از این تفکر کهنه موروثی بودن سلطنت پاک کند و علنا با صدای بلند آنرا اعلام نماید بعد مانند هر ایرانی دیگر برابر تواناییهای خودش به هر فعالیتی دست بزند. . مخصوصا از بانو فرح پهلوی که حتما خود میداند که ممکن است کسانی در فکر بهره برداری از موقعیت آنان باشند ، چنین انتظاری هست که در اینخصوص راهنمای فرزندانش باشد . در چنین صورت مطمئنا مورد توجه ایرانیان بیشتری هم قرار خواهند گرفت و کسی را باک نخواهد بود که از فعالیتشان پشتیبانی کند . 
در بین گروههای سیاسی موجود ، جدا از دوستان آقای بنی صدر که میتوانند بعنوان آلترناتیو مطرح باشند، حتما هستند کسانیکه غیر وابسته و مستقل باشند ، که اگر غیر از این باشد فاجعه است ! 
 یکی از دلایلی که گفته میشود اتحاد گروههای سیاسی لازمه اتحاد مردم است  وجود همین جو سانسور در میان مردمست که مانع است از شناخت پیدا کردن آنها نسبت به وجود گروههای منسجم سیاسی که قادر به اداره کشور در صورت تغییر وضعیت هستند ! مخصوصا نسلهای بعد از انقلاب که مواجه با سانسور مطلق بوده اند فقط شنیده اند که مخالفین حاکمیت ضد انقلاب  هستند بدون اینکه فرصت شنیدن از اهداف انقلاب را داشته باشند . 
 تنها راه آگاهی یافتن این نسلها وسائل ارتباط جمعی مجازی و ماهواره ها هستند . که اینها هم بخاطر کثرتشان ضدخود عمل میکنند و توده مردم اگر هم استفاده کنند فقط برای رهایی از کسالت های فراوان روزمره شان به نوع سرگرم کننده ها پناه میبرند . همان کانالی که آقای بنی صدر از آن نام بردند  همانست که حتی مردم  
دهات هم به آن دلبسته اند بدون اینکه بدانند از کجا تغذیه میشود ! آیا همین مردم نیستند که باید آن جنبش همگانی بالای نود در صد را تشکیل دهند ؟ 
       چنانچه اتحادی از مستقلین صورت بگیرد ، ترکیب شدن امکانات ارتباطی همه اینهاست که میتواند مردم را منسجم کند . اتفاقا گروه آقای بنی صدر متاسفانه از نظر مالی از فقیرترینند و اگرچه تلاش بسیار میکنند برای روشنگری ولی با توجه به کمبود امکاناتشان مستمعین فراوان ندارند و بقول معروف یک دست صدا ندارد !  
 از طرف دیگر فرض کنیم گروه آقای بنی صدر تنها گروه مستقل و آزاد باشد که بعنوان بدیل بلامنازع زمام امور کشور را بعهده بگیرد ، آیا میخواهد و قادرست برای همیشه زمامدار باقی بماند و کشور را برابر فکر راهنمای خود اداره کند و تضمین کند که هیچ گروه وابسته و یا متمایل به قدرت خارجی در کشور شکل نگیرد !؟ و بشود اسمش را هم گذاشت یک دولت آزاد و مستقل ؟ اگر مدعی هستیم که ایرانی صاحب فکر هست و فرهنگساز ، ایران آزاد آینده بعنوان عضوی از جامعه جهانی چه فکر نویی باید به جهان معرفی کند و چگونه ؟ آیا آن فکر نباید جهانشمول باشد ؟ چنین فکری باید در اولین مرحله دوستی همه مردم دنیا را هدف قرار دهد و دوستی مردم دنیا را هم نمیشود با مخالفت علنی و حمله به سیستمهای حاکم بر کشورها بدست آورد  . 
فقط با الگو شدن میشود جهانی شد . چنین الگو هم باید کاملا شفاف باشد و بگونه ای سازماندهی کرده باشد که ترس از نفوذ فکری بیگانه متخاصم نداشته باشد . حال اگر ما از ترس نفوذ قدرت بیگانه نتوانیم هیچگونه اتحادی را بین خودمان سازماندهی کنیم چه آینده ای را میتوانیم برای خود ترسیم نماییم !؟ 
چنانچه همانگونه که آقای بنی صدر فرمودند که در حین جنبش همگانی بدیل متناسب با جنبش پیدا میشود و مقبولیت جهانی هم پیدا خواهد کرد ، تصور کنیم گروههای زیادی به مخالفت با چنین بدیلی در سطح جهانی تبلیغ کنند آیا چنان مقبولیتی عملی خواهد شد ؟ 
 مردم ایران انتظار ندارند اتحاد بین جمع اضداد شکل بگیرد اما آیا ممکن نیست اتحادی در بین چهره های موجه شکل بگیرد و با ارائه قانون اساسی و راه و کارهای از پیش تعیین و تایید شده به فعالیت بپردازد ؟  

Thursday, 29 November 2018

تفاوت ایران کنونی و عربستان سعودی از نقطه نظر منافع آمریکای سرمایه داری و راه نجات ایران



     اتفاقات اخیر مخصوصا قتل خاشقجی یک حقیقت را برای جهانیان حتی کسانیکه از سیاست حاکم بر جهان امروز بی خبر و نسبت به آن بی تفاوت بودند روشن کرد . و آن اینست که ارزش کشورهایی مثل عربستان برای آمریکا فقط در بازار داد و ستد و تجارت خلاصه میشود و خارج از این چارچوب نه حقوق بشر و نه هیچ یک از ارزشهای انسانی معنی میدهد . مهمترین و سودآورترین تجارت برای قدرت حاکم بر آمریکا هم فروش اسلحه میباشد . چنانچه حاکمیت در عربستان نیازی به خرید کلان اسلحه از آمریکا نداشته باشد ، چنین کشوری برای کارتلهای اسلحه ساز که دولت ساز هم هستتد هیچ جاذبیتی نخواهد داشت . 
    برای اینکه یک کشور مثل عربستان همیشه به اسلحه خارجی نیاز داشته باشد  دو عامل اساسی لازم دارد : اول حاکمیتی غیرمردمی و دیکتاتور که هم از مردم خودش بترسد و هم فاقد برنامه های رشد داخلی باشد ، دوم وجود دشمنان خارجی مخصوصا در همسایگی خود که بهانه ای باشد هم برای سرکوب هرگونه جنبش داخلی و هم احساس نیاز و اجبار به وابستگی به قدرت خارجی در تامین ساز و برگ لازم برای ادامه تسلط خود بر کشورش . 

      اینجاست که وجود دشمنی بالقوه خطرناک برای عربستان به همان اندازهء خود عربستان برای آمریکا اهمیت دارد و با هر دسیسه ای سعی در ایجاد و تقویت آن میکند . چنین دشمنی باید توانایی لازم برای ایجاد و تداوم تهدید در مقابل عربستان را داشته باشد . 
   برای اطمینان از جریان فروش اسلحه به چنین کشورها باید زمینه تداوم جنگها بدون پیروزی یکی بر دیگری وجود داشته باشد و طول مدت جنگها را توان تولید اسلحه کارخانجات اسلحه سازی مشخص میکند و این که برای سود رسانی به سایر کارتلها مانند تولید کنندگان لوازم عمرانی و ساخت و ساز هم فرصت فروش و فعالیت ایجاد شود . 
   البته چنین معادله ای نه فقط در مورد آمریکا و عربستان بلکه در مورد همه قدرتهای سلطه جو و همه حکومتهای غیر مردمی و غیر دموکرات وجود دارد و این یک واقعیت بسیار تلخ در دنیای امروز ماست .
      تا آنجا که به ما ایرانیان مربوط میشود قبول این واقعیت است که هرگاه کشور ما وارد هرگونه تعاملات مشاجره آمیز با دیگر کشورها شده و میشود جز ورود به این بازی ددمنشانه قدرتهای سلطه گر نبوده و برای ایرانیان هم حاصلی جز فلاکت و زجر و زحمت نداشته و نخواهد داشت . البته برای تداوم چنین وضعیتی لازمست عده زیادی از مردم را با شعارهای ظاهرا انقلابی عوام پسند تهییج کرد که زمینه اش را هم همان سلطه گران فراهم و پشتیبانی میکنند . 
     آیا برای ایرانیان راه برون رفت از این وضعیت هست ؟ متاسفانه باید گفت تا زمانیکه اقشار ضعیف و متوسط جامعه نسبت به این بازی سلطه گران آشنایی کامل پیدا نکنند و راه و کار مناسب برای مقابله با آنرا نیاموزند چنین امیدی بسیار ضعیف میباشد . فقط جای امیدواری اینجاست که تجربه های نه چندان دور خودمان هنوز از خاطره ها نرفته است که اگر درست برای مردم تبیین شود براحتی بخود خواهند آمد و خود را از این بازیهای ظالمانه بیرون خواهند کشید . ما لااقل تجربه دوران انقلاب ۵۷ را داریم ، که بدون توجه به عوامل ایجاد کننده آن انقلاب و اینکه آیا انقلاب به آن شکل درست بود یا نه ، در طول دو سه سال انقلاب که ایران فاقد دولتی مقتدر و نیروهای مسلحی منسجم بود هیچگونه تهدید مهمی از خارج احساس نمیشد و آن صرفا بخاطر افکار عمومی جهانی بود که پیرامون انقلاب ایران شکل گرفته بود و به ایرانیان حق میداد که خود را از سلطه یک حکومت غیر آزاد رها کنند . و این واقعیت در مورد همه ملتهای زیر سلطه حکام دیکتاتور صدق میکند و مویدیست بر این نظریه که دخالت قهرآمیز هر کشور خارجی به هر نیت در کشورهای دیگر جز خسران برای آن کشور نیست .  تهدیدهای خارجی نسبت به ما هم زمانی شکل گرفت که خودمان با ساده انگاری وارد ستیز با کسان و قدرتهایی شدیم که در اصل خودشان با سوءاستفاده از سادگی ما زمینه ساز آن شدند ! ما بجای اینکه با اتکا به نیروهای اصیل خودمان و کمک و مشورت همدیگر شروع به سازندگی کنیم ، نیروهای مخلص و کاردان خود را طرد و زمینه برخوردهای داخلی و جنگ خارجی را فراهم کردیم و ایران فعلی نتیجه همان اشتباهاتست . 
    اکنون تنها راه نجات اینست که بدون سرزنش کردن خودمان بخاطر انقلاب و آنچه گذشت ، برگردیم به همان روحیه ایرانی که انقلاب را آفرید و توجه داشته باشیم که دخالت دادن خارجی در امور جز فلاکت نتیجه ای نخواهد داشت . روحیه ایرانی روحیه ای آزاد و مستقل است . باید با جذب مردان و زنان آزاد و مستقل و کاردان به کادر اداری کشور و بخشودگی همدیگر بخاطر اشتباهات گذشته جو برادری و خواهری را در کشور زنده و زمینه های دخالت خارجی را حذف کنیم تا امید به آینده تامین و با کمک ایرانیان دوستدار ایران در هر جای جهان کشور را در مسیر عاقلانه قرار دهیم .

Wednesday, 23 May 2018

آمریکا ستیزی یا آمریکا شناسی !؟

از میان نسل جدید به نوشته های من ایراد گرفته اند که آمریکا ستیزانه برخورد می کنم . و میگویند این باعث ایجاد یاس در آزادیخواهان میشود ! و مثال میاورند از کشورهایی مثل کره جنوبی و ژاپن که چون با آمریکا همراه شدند در وضعیت خوب اقتصادی قرار دارند . پاسخ من به آنها این بود که آمریکا ستیزانه نیست بلکه آمریکا شناسانه هست . بهر حال امروزه آمریکا کشوریست که هر دولت دانایی باید با آن با هوشیاری و ذکاوت  تعاملات همه جانبه بر اساس حقوق و مصالح ملی خود داشته باشد . ولی برای ما ضروریست که شناخت کاملی از موقعیت خودمان نسبت به آمریکا و سایر قدرتهای جهانی داشته باشیم و در مقایسه با سایر کشورها دچار اشتباه محاسباتی نشویم . داستان کره جنوبی و ژاپن و آلمان غربی قدیم برمیگردد به دوران جنگ سرد واقعی بین شرق و غرب قدیم . این سه کشور به نوعی خط مقدم جبهه شرق و غرب بودند که در آن جنگ تمرکزشان بر مبارزه اقتصادی - فرهنگی بود . در آن مبارزه شرق کمونیست از پا درامد ، دیوار بین دو آلمان سقوط کرد و آلمان یکپارچه شد و حالا اگر هوشیاری آلمانها و اروپا نباشد همین آقای ترامپ میخواهد از آنها باج خواهی کند ! فقط چون منافع مشترکی در دنیا با هم دارند و افکار عمومی دو طرف هم هشیارست در منافعشان با هم مشترک میشوند . در مورد کره هم چنانچه صلح برقرار شود رفتار آینده آمریکا با آنها بستگی به رفتار کره ایها خواهد داشت اگرچه چشم انداز صلح در آنجا بسیار تیره هست چرا که اگر صلح پایدار در آنجا برقرار شود آمریکا برای ماندنش در کره بهانه ای نخواهد داشت . ژاپن هم که در کنار چین هست و رقابت چین و آمریکا ادامه دار خواهد بود . اما موضوع ایران بسیار متفاوت از آن سه کشورست . در مقام مقایسه باید با عراق و افغانستان و لیبی سنجید . آیا آمریکا و غرب بعد از تسلط بر این سه کشور سعی کرده و می کنند که این سه کشور آباد شوند !؟ یا بنای ادامه هرج و مرج در این کشورها را گذاشته اند !؟ آمریکا و سایرین به این کشورها به چشم منابع و ابزار درآمد نگاه میکنند و برای این منظور نباید دارای دولتی متمرکز و برخاسته از آراء واقعی ملتشان باشند تا آب همیشه گِل آلود بماند برای ماهیگیری . ایران هم برای آمریکا همین حکم را داشته و دارد ! همانطور که میدانیم یکی از موانع دموکراسی در ایران در صد ساله اخیر همین آمریکا بوده چه مستقیم با کودتا علیه مصدق و چه با بازیهای پشت پرده بعد از انقلاب ۵۷ . و الان هم هر وقت زمینه برای ایرانیان آزادیخواه و مستقل فراهم میشود جنجالی تازه بر سر ایران بپا میکنند و به کمک دشمن تراشها می آیند تا زمینه سرکوب آزادیخواهان ایران را فراهم کنند . البته برای آنها وضعیت موجود ایران منافع زیادی دارد که در سایه آن ثروت خاورمیانه را به جیب میزنند . ( قبلا این وظیفه را اسرائیل و رژیم شاه بعهده داشتند و حالا باید اسرائیلیها کمی استراحت کنند تا فکر بازگشت به اروپا و آمریکا را که بر اثر نا آرامیهای هر روزه در سر داشتند از بین برود . ) آمریکا مایل است این وضعیت که سود سرشاری برایش دارد  ادامه پیدا کند تا زمانیکه لازم بداند و بتواند  آلت دستی دیگر برای خودش دست و پا کند ! این بستگی به خود مردم ایران دارد که تا کی آلت دست این و آن باشند و فاقد یک دولت دانا !

Wednesday, 25 April 2018

ارتباط روح رضا شاه با پیشنهاد رئیس جمهور نظامی

 

    شعار " رضاشاه روحت شاد " در ناآرامیهای دیماه گذشته مطرح گردید و برابر آنچه از وابستگان به دولت شنیده شد منشا حرکات دیماه برنامه ریزی مخالفین دولت در بخش تندرو حاکمیت بود که از مشهد شروع شد و با توجه به وجود نارضایتی عمومی رشته امر از دست آنان خارج و میرفت تا تبدیل به جنبشی همگانی ضد حکومت شود ولی با توجه به فقدان برنامه ای از طرف اپوزیسیون اصلی نظام و پس کشیدن محرکین اولیه به آن خاتمه داده شد .

    همانگونه که در همانروزها نوشتم همه میدانند که روحیات شنیده شده در مورد رضاشاه نه در روحیات پسرش محمدرضا جلوه گر بود و نه در وچود نوه اش رضا دیده میشود . کسانیکه این شعار را مطرح کرده اند در پی القاء این ایده بوده اند که نجات ایران احتیاج به فردی در قامت رضاشاه و برخاسته از قشون نظامی دارد . پیشنهاد اخیر عده ای، باز هم ، در بخش تندرو حاکمیت مبنی بر لزوم انتخاب رئیس جمهوری از قشر نظامی که منظورشان سپاه میباشد تاییدیست بر همین نظر .

    بدیهی است کاندید شدن بازنشستگان نظامی برای پست ریاست جمهوری در محیطی آزاد و بدون دخالت قشون امریست مرتبط با حق این افراد و مغایرتی با قانون هم ندارد . لکن قبل از هر چیز باید این موضوع روشن شود که آیا راه حل مسائل امروز ایران را میتوان در برنامه ها و عملیات نظامی پیدا کرد و یا در خروج کشور از سلطه نظامی گری و مشارکت عمومی مردم در برپایی نظمی عاقلانه بر پایه شعور ملی و استفاده از نظرات صاحبان اندیشه ؟

    آنچه در روحیات نظامی گری مثبت دیده میشود وجود انضباط و اراده ای قوی در شخص نظامی هست تا بتواند برنامه ها و امور محوله را با صلابت و پشتکار به نحو احسن اجرایی نماید . لکن یک نظامی آگاه و استراتژیست مجرب که شایستگی چنین مقامی داشته باشد بیش از هرچیز باید درک درستی از وضعیت موجود کشور و دنیای پیرامون داشته باشد تا بتواند بدون رجز خوانی و شعارهای نامناسب به اجرای وظیفه اش بپردازد .

    در حال حاضر فرد نظامی شایسته کسی میتواند باشد که تجربیاتش به او آموخته باشد که آخرین و بدترین راه مقابله با مشکلات امروز ما تکیه بر عملیات نظامی و انتظامی میباشد و اینکه مدیریت نجات ایران میبایست مبتنی بر نظریات علمی همه جانبه ، جلب نظر عموم مردم ، سازماندهی منضبطانه امور توام با شفافیت ، حضور دائمی مردم در صحنه با برقراری ارتباطات رسانه ای آزاد و نظارت قاطعانه در مبارزه با دروغ و فساد در جامعه باشد .

    بدیهی است جامعه ایران برای گذر از دوران تاریخی حکومتهای فردی و ایجاد فضای شادی و امید احتیاج به گذشت و بخشش فراوان دارد ، بخشش خود و بخشش دیگران ، چرا که هیچکس نمیتواند خود را از بوجود آوردن وضعیت موجود مبرا بداند . فقط در اینصورت است که تمام مردم با هر عقیده و مرام میتوانند با کمک همدیگر احتیاجات مادی و روحی و روانی جامعه را فراهم نمایند .


Wednesday, 31 January 2018

رقص در گرداب برجام


   موضوع " اتم " که چندیست دیگر انرژیش حق مسلم نیست ، در مغایرت با بحرانهای پیشین مانند گروگانگیری و جنگ که بنوبه خود با پذیرش شکست ، پس از ایراد ضربه های مهلک به بدنه جامعه به بایگانی سپرده شدند ، با اینکه بدنبال فرمان " نرمش قهرمانانه " تصور میشد با تسلیم کلید طلایی آن به آمریکا و شرکا و بتون گرفتن هسته مرکزی آن طی تسلیم نامه ای که نام "برجام" بر آن نهادند به فرجام برسد لکن تبدیل به سازی شده است که هر چهار ماه یکبار حاکمیت ایران را علیرغم حرام دانستن آن مجبور به شرکت در رقصی کند که اوج لذتش نصیب رهبر ارکستر و شادی آن قسمت نوازندگانش از ۵+۱ ، و عذابش از آن مردمی میشودکه مجبور به تماشای این عمل حرام میباشند !
   رقص برجام معمولا در دو بخش اجرا میشود : در بخش تانگو ، که رقصی دو نفره هست ، اینطرف هست و یکی از اعضاء ۵+۱ ! اگرچه موزیک اجازه شنیدن حرفهای طرفین را نمیدهد اما از ژست رقاصان میشود فهمید که همه آنها بر روی بخشهای نانوشته و یا ناخوانده برجام تاکید دارند که مبادا اینطرف جزئیات تسلیم نامه را فراموش کرده باشد ویا بخواهد از آن طفره رود که در اینصورت با اخم و فشارهای پاشنه پایی  مجبور به ببعتی مجدد خواهد شد ! و در قسمت دیسکو ( رقص دسته جمعی ) توافقات انفرادی را جشن میگیرند و اگر هریک از آنطرف در این مرحله هم به احساس عدم ارضاء برسد لزوم پرداختن به تانگوئی دیگر را گوشزد میکند تا در نهایت همه آنها کامیاب شوند ! 
   در اصل بحران اتم نشات گرفته از بحران جنگ است که برای گشودن بن بست آن خود را مجبور به تجهیز به اتم پنداشتند و برای کسب آن بسمت مخفی کاران پاکستانی کشانده شدند که هیچ عقلی باور ندارد برای رندان ۵+۱ مخفی بوده است . البته موضوع جنگ با جامی به فرجام رسید ولی چون زورمداران بدون بحران نمیتوانند از زورشان بهره ای حاصل کنند چه چیز بهتر از اتم میتوانست بحران زایی کند !؟ حال این ماییم و این برجام که با رقاصیهای بازیگران ، آنرا فرجامی نیست و میرود تا بهانه ای باشد برای مکیدن دائمی ثروت کشوری که مردمانش تصور میکردند وقتی در سال ۵۷ دست نشانده اجانب را از قدرت پیاده و میراث او را به معتمد خود سپردند میتوانند با آرامش سر سفره انقلابشان به سعادت دنیوی و اخروی برسند ! غافل از اینکه این سفره آنقدر رنگین هست که در غیاب نظارت مردم ، زورمداران دنیا برای تصاحبش معتمد را هم با خود همراه خواهند کرد ! و از او موجودی خواهند ساخت که فقط تامین کننده منافع آنان باشد ! 
    حال پیشانی ها به سنگ خورده است و کارد هم به استخوان رسیده لیکن گیج از اینکه چگونه و از کجا مجددا به انحراف کشیده شدند ، باید دنبال جواب سوالاتی بگردند که قبلا از خود نپرسیده اند !  آیا اینبار در طرح سوال مناسب از افراد مناسب دقت خواهند کرد !؟
   مردم ایران برای نجات از این گرداب یک راه بیشتر ندارند و آن جلب  افکار عمومی جهانست تا همانند سال ۵۷ حق تعیین سرنوشت را از آن خود کنند و با پاک کردن چهره خود از هر آنچه موجب سوءاستفاده زورمداران دنیاست ، اینبار نظارت خود بر امور کشور را تضمین موفقیت خود قرار دهند .

Monday, 6 November 2017

Mass killings in America.



It is " Only America " that so much meddles in the affairs of other countries,  and it is " Only America " that so many of its people are being killed by people of its own country suffering from mental health, alot of times,soldiers trained to kill in such a way to insure American dominance in the world! Isn't it ironical that so many Americans inside America are killed by Americans and non-Americans, both of whom , related to American interference in other countries!?  So , isn't it better for American authorities to leave the people of the world alone for some time and deal with the problems related to the mass shooting of their own people by their mental impairs? This will certainly put an end to terror they've imported from other countries. By doing so, Americans will certainly have a more peacefull and more respectable life. And the world will also become more peacefull for all the people of the world.

Saturday, 12 August 2017

انقلاب و فرزندانی که خورده شدند

 با شایعات منتشره در مورد مرگ دکتر ابراهیم یزدی خاطره های دوران طلایی انقلاب برای نسل انقلاب تازه میشود . دورانی از انقلاب که با استقرار آقای خمینی در پاریس روز بروز امیدها به پیروزی آن بیشتر میشد و تصویری از انقلاب ایران به دنیا ارائه میشد که به هیچکس در هیچ نقطه ای از جهان اجازه نمیداد در مخالفت با آنچنان دیدگاههای انسانی مدرن صحبت و یا اقدامی بعمل آورد . پیامی که آنروزها  از انقلاب ایران به دنیا منعکس میشد ، چه از زبان آقای خمینی و چه از زبان آن سه نفر، نوید دهنده آینده ای درخشان برای ایران بود . آن سه نفر دکتر ابوالحسن بنی صدر ، دکتر ابراهیم یزدی و آقای صادق قطب زاده بودند . آنروزها از دکتر بنی صدر بعنوان تئوریسین انقلاب اسلامی نام برده میشد . خود او انقلاب اسلامی را انقلاب در اسلام معنی میکند و در تفاسیری که او از قرآن و متون اسلامی اصیل ارائه میدهد هیچ نقطه منفی که بشود به اسلام ایراد وارد کرد دیده نمیشود . تا آنجا که حافظه من یاری میدهد  آقایان یزدی و قطب زاده بعنوان مترجم و رابطین آقای خمینی شناخته میشدند و هر سه این آقایان از ارکان مهم انقلاب در آنزمان بودند که با پرواز مشهور به انقلاب به ایران آمدند و مردم آنان را از اعضای موثر در شورای انقلاب میپنداشتند که در زمان دولت موقت هم هریک مسئولیتهای مهمی بعهده گرفتند .
     این سه نفر در زبان مخالفینشان که شامل بعضی از چپی ها و طرفداران نظام شاهی بودند به مثلث بیق معروف بودند یعنی بنی صدر ، یزدی و قطب زاده و بعضی آنانرا غرب زده و گاهی جاسوس مینامیدند . بهر حال شاید بتوان گفت بدون این سه نفر که برنامه رفتن آقای خمینی به پاریس و اقامت و سخنان او را برنامه ریزی کردند ، انقلاب به آن سادگی پیروز نمیشد و چه بسا مسیری دیگر میرفت . ولی این سه نفر مثل بسیاری دیگر مصداق این گفته قرار گرفتند که " انقلاب فرزندان خود را میخورد " . و با شروع خود محوریها و تنگ نظریها در میان انقلابیون اختلافات بالا گرفت و با آتش آتش بیاران ، انقلابی که با قرار دادن گل بجای گلوله پیروز شد به خشونت گرایید و نتیجه آن شد که حالا میبینیم . بله ، میتوان گفت هر سه این آقایان بنحوی خورده شدند ولی به تفسیر آقای بنی صدر نه توسط انقلاب ، بلکه توسط برنامه ضد انقلابی که بجای انقلاب ظاهر شد . یکی که تحمل آنهمه انحراف از انقلاب را نداشت دست به کارهایی زد که اعدام شد ، یکی منزوی شد وگاه زندانی و دیگری که در یکی از سالمترین انتخابات تاریخ ایران اولین رئیس جمهور ایران شد به ناحق عزل و مجبور به ترک کشور شد . حال میشنویم که دومی هم مرده است و یا در شرف مرگ هست  همانطور که فاجعه های ناخواسته و مرور زمان بسیاری از انقلابیون را بکام مرگ برده و بسیاری هم در انتظار مرگند . و ما و همه نسل انقلابی هم در سراشیبی عمر در حالی در انتظار رفتن هستیم که هنوز در غم آرزوهای زمان انقلاب خود نشسته ایم .
      در طول این سالها بسیار ازطرف نسلهای بعد از انقلاب بخاطر انقلابمان مورد سرزنش قرار گرفته ایم و بارها به ما گفته اند که بجای انقلاب میبایست به اصلاحات میپرداختیم ! ولی در جو سانسورحاکم موفق نشدیم آنان را متوجه این حقیقت نماییم که این انقلاب نیست که منجر به این اوضاع شده بلکه اشتباهات ما بعد از انقلاب و مطامع زیاده خواهان و جهانخواران است که تلاشهای بیش از یک قرن مردم ایران برای رسیدن به استقلال و آزادی را سد شده اند . ضمن اینکه آنروزها هم رژیم روزنه امیدی برای اصلاحات نگذاشته بود و شاه زمانی گفت صدای انقلاب مردم ایران را شنیده که بسیار دیر شده بود و دیگر کسی حرفهای او را باور نمیکرد . آنچه بیشتر از هرچیز ما را رنج میدهد اینست که ، در سایه سانسور همه جانبه ، موفق نشده ایم تجارب گذشته را به نسل امروز منتقل کنیم و بیم آن میرود که باز در آینده همان اشتباهات که منجر به ناکامی انقلابها شده تکرار شود .
     نسل امروز که حتی مطالعه کتاب را بخاطر بی محتوایی آنچه در دسترس دارد  رها کرده است ، شاید هیچوقت رغبت و فرصت خواندن کتابهای کسانی مثل تئورسین انقلاب را هم پیدا نکند که خوشبختانه از زمان ترک ایران تا کنون از تلاش روشنگرانه نایستاده و با انتشارات و مصاحبه های فراوانش میتواند راه گشایی باشد برای هرکس که راهی باشد . ضمنا ایشان اخیرا خبر از تدوین یک قانون اساسی مبتنی بر حقوق داده اند که قابل پیشنهاد به تمام کشورها باشد . جا دارد اکنون که وضعیت ایران بخاطر چند گانگی قدرت در حاکمیت وگسترش فساد به نوعی بن بست رسیده است با یک حرکت ملی و عقلانیت عمومی در جبران بزرگترین اشتباه پس از انقلاب ، از وی دعوت بعمل آید تا با مراجعت به ایران برنامه های ناتمامش با هدف آزادی و استقلال را برای تکمیل بدست نسل حاضر و آینده بر روی غلطک قرار دهد .  
    در مورد آقای دکتر یزدی اخیرا گفته شد که در همان روزهای پاریس با آقای خمینی وارد قرارهای محرمانه ای شده بوده که امور انقلاب به تصمیم گروهی خاص و با تایید نهایی آقای خمینی عملی گردد ! وی در دولت موقت هم در سمت مشاور یا معاون نخست وزیر در امور انقلاب موسس نهادهای انقلابی شد که مخالفت آقای بنی صدر را بدنبال داشت و با گماردن افرادی در آنها بعنوان نماینده رهبری عملا موجب یکه تازی آقای خمینی در تمام امور و مقدمه ای بر حکومت فردی شد در حالیکه هدف از انقلاب سرنگونی حکومت فردی و برقراری حکومت مردمی بود . شاید چنین اشتباهات بود که بعضی صحبت از گمانه های جاسوسی بمیان می آوردند چرا که کمک به ایجاد حکومت فردی میتوانست در راستای منافع قدرتهای خارجی باشد که همیشه در غیاب ملتها به راحتی با یکنفر چه شاه باشد و چه دیگری وارد زد و بند میشوند و برنامه های خود را اجرا میکنند . البته برای اینکه کسی با اشتباه خود در راستای برنامه های اجنبی قرار گیرد لازم نیست حتما جاسوز اجنبی باشد .  

Monday, 26 June 2017

ادیان الهی درجنگ و بحران – راه حل

 واقعیت اینستکه بسیاری از جنگهای ویرانگر بنام و به اراده معتقدین میان ادیان مختلف و حتی در بین مذاهب مختلف از یک دین ایجاد شده و میشود . زمانیکه اختلافات به جنگ منجر میشود به این معناست که یا با منطق و استدلال اختلافات بین آنها حل نشده و یا پیروان این ادیان فاقد منطق و استدلال هستند . بهمین دلیل نامی جز بحران نمیتوان بر این وضعیت نهاد! وبسیار ضروریست در اینمورد دقیقا مطالعه و چاره اندیشی شود .
    زمانیکه از ادیان الهی صحبت می کنیم با دو کلمه سروکار داریم : " دین" و " الله " . دین یعنی آیین ، راه و روش . هر کس در زندگی خود راه و روشی دارد و نمیتوان گفت کسی در زندگی بیدین هست . معتقدین به ادیان الهی دین خود را به خدا نسبت می‌دهند . یعنی راه و روش زندگیشان بر اساس رهنمودهای خداست . حال باید دید آیا خدا برای مردم مختلف راه زندگی متفاوتی ارائه داده است که منجر به جنگ بین آنان میشود و یا اصولا چه اشکالی در این اندیشه هست که موجب این همه مشکلات و مسائل شده است!؟ کلمه " الله " یا "خدا " در هر زبانی نام خالق و ایجاد کننده هستی میباشند و از نظر همه معتقدین به ادیان توحیدی فقط یکنفر هست . پس اختلاف اصلی باید در درک و شناخت انسانها از این خدا و رهنمودهای منتسب به او باشد .
     بهترست ببینیم منشا اعتقاد به خدا چیست . آیا ما انسان ها  خدا را میشناسیم و یا کسی قبلا او را شناخته و به ما معرفی کرده است؟ واقعیت را میتوان چنین تعریف کرد که نوع انسان پس از گذر از دوران زندگی تقریبا وحشیانه و کسب قدرت تفکر ، باید به این فکر افتاده باشد که خود و اطرافیانش را مبدا و ایجاد کننده ای باید باشد و برای درک آن باید تلاش کرده باشد . در مسیر همین تلاش هست که افرادی ، شاید متفکرین آنان پاسخ هایی یافته باشند.
    تا آنجا که میدانیم در ابتدا برای هر پدیده ای به وجود خدایی جداگانه معتقد بودند و بعدها از تعداد خدا ها کاسته شد تا زمانیکه به ایدۀ تک خدایی یا توحید رسیدند . در تمام این دوره ها این اعتقادات همراه با استدلالهای منطقی و فلسفی خاص خود بوده اند ، در کنار جنگها و کشمکشهای فراوان به همین بهانه ها ! اصول و رهنمودهای منتسب به خدا مربوط میشود به امور شخصی مردم و روابط بین انسانها و طبیعت پیرامون آنان وچگونگی کنترل و اداره اینگونه امور . فقط با پی بردن به اخلاقیات و خواهشهای نفسانی انسانها هست که به ریشه درگیریها و جنگهای خونین بین انسانها پی میبریم ! پس جنگها حاصل اختلاف برداشتها در کنار منافع و تمایلات انسانها بوده و میباشد .
     در تمام جنگهای بزرگ معمولا یک ستاد فرماندهی وجود دارد و جمعیتی بزرگ از رزمندگان که از طریق ساماندهی نفرات و ابزار آلات  و سلسله مراتب فرماندهی امر جنگ از شروع تا پایان اداره میشود . و اگرچه رزمندگان میدان جنگ را از میان مردم عادی دستچین میکنند ولی آمرین و مسببین اصلی جنگها همان باصطلاح سران و رهبران هستند .
     شاید در کنار رشد فکری مردم ، همین کثرت جنگها بر سر خدایان و بنام خدایان بوده است که موجب کاهش تعداد خداها در طول تاریخ شده است . معمولا رهبران و سران قبائل و گروهها تحت تاثیر قدرتی که بدست می آورند از مسیر عدالت خارج و به بیراهه میروند و مردم و مرام و دین آیین مردم را هم متناسب با منافعی که برای خود ترسیم میکنند با خود میکشانند تا اینکه به نابودی نزدیک و توسط دیگران و یا مردم خود ساقط میشوند و زمینه بروز و ظهور مرام و مذهب جدید بوجود می آید . در هر جامعه ای در میان مردم عادی و گاهی در کنار هیئتهای حاکمه ، متفکرینی ظاهر میشوند که با مشاهده نابسامانیهای موجود بدنبال راه حلهای منطقی میگردند و سعی در تصحیح درک خود و دیگران از دنیای پیرامون خود دارند .
    ایدۀ تک خدایی یا توحید ، مخصوصا زمانیکه اشاره به خدایی هست که حضور قابل رویت در میان مردم ندارد ، میبایست راه حلی بوده باشد برای حذف افراد و نمادهایی که در قالب جلوه هایی از خدا به مردم عادی تحمیل میشدند و ابزاری میشدند برای سوءاستفاده از مردم و بهره برداریهای شخصی و گروهی. 
وجود یک سری مقررات و دستورالعمل ها برای جامعه ها جهت شکل دادن به زندگی و جلوگیری از ناهنجاریها بسیار ضروریست ؛ و مخصوصا در مورد مردمانی که به آن درجه از رشد فکری نرسیده اند که با روشهای رایج آموزشی بسمت اطاعت از این مقررات هدایت شوند ، با توجه به وجود این ذهنیت در آنها که خدا یا خدایانی ناظر بر اعمال هستند ، موثرترین دستورالعملها همانهاییست که بنام اصول و عقاید نازل شده از طرف خدایان عرضه شده اند . مشکل آنجا پدید می آید که چنین مردمان با توجه به اعتقادشان که اصول و عقایدشان از طرف خدا هست و ابدی ، در برابر هر تغییری مقاومت میکنند و بدون استفاده از قوه قهریه از دین جدید اطاعت نمیکنند و لذا معمولا دین مردم با جنگها تغییر کرده است همانگونه که اسلام وارد ایران شد .
اکنون بیش از ۱۴۰۰ سال از ظهور آخرین دین معروف به الهی میگذرد و نه تنها هنوز هیچ جامعه یا کشوری نداریم که مردمانش تحت تاثیر این ادیان به زندگی دلخواه و قابل قبول رسیده باشند بلکه در جاهایی که ادعاهای مذهبی قویتر هست با بحرانهای بیشتری روبر هستند! آیا  مقررات ناشی از ادیان و مذاهب است که پدید آورنده این بحران هاست و یا مراعات نکردن آنها و گمراهی مردم موجب بروز مسائل شده است؟!
    اگر الله  وجود حقیقی داشته و  ادیان و اصول رایج واقعا الهی باشند قاعدتا نباید اختلافی در این اصول نهفته باشد که موجب بروز اختلافات منجر به جنگ بین پیروان ادیان و مذاهب گردد.  و از آنجا که اختلافات فاحش در پندار و کردار پیروان (حتی پیروان یک مذهب  ) وجود دارد میتوان چنین نتیجه گرفت که چنین فرضیه ای صحیح نیست و هیچیک از این ادیان نمیتوانند به صفت الهی متصف باشند . البته هستند متفکرینی که معتقدند گمراهی و انحراف متصرفین مناصب مذهبی هست که چنین بحرانهایی را ایجاد کرده است و الا خود ادیان حلال بحران هستند و بحرانساز نمیباشند ! ولی این افراد هم در موقعیتی قرار ندارند که بتوانند وضعیت موجود را اصلاح کنند ! مردم عادی هم که خود از قربانیان اصلی این شرائط هستند قادر به ایجاد تغییرات لازم نیستند مگر اینکه تغییرات اساسی در طرز فکر و اراده و اعتقاداتشان ایجاد شود که برای خود لازم ببینند در کشف و درک واقعیات مربوط به زندگی خود دوباره بیندیشند و کوششی جدید شروع کنند . چنین تغییرات در مردم در شرایط عادی با سرعت بسیار کم و در طول سالیان دراز ایجاد میشود ولی برای تغییرات سریعتر احتیاج است به پدیده های جدید و شوک آور مانند پی بردن به واقعیاتی بسیار متفاوت از پندارهای جاری خود .
    از آنجا که " خدا " و تصور مردم از خدا نقش بسیار مهمی در رفتار و کردار مردم دارد ، مطرح شدن سوال و جوابها در اینخصوص میتواند به درک مردم نسبت به بسیاری از مسائل موجود کمک کند . اینکه آیا اصولا خدا وجود دارد یا نه هنوز پاسخ علمی قابل قبول پیدا نکرده و همچنان موضوع بحث محافل علمی هست.
     در کنار این بحث واقعیت دیگری هم در دنیای امروز وجود دارد و آن اینست که آنچه در نهاد گردانندگان حکومت ها حکمفرمایی میکند نه دین و مذهب بلکه منافع مورد نظر حاکمان هست که " سیاست " نامگذاری شده و در دایره این سیاست چنان از باورها و اعتقادات مردم سوء استفاده میشود و چنان حقایق وارونه جلوه داده میشود که حتی در بین خود سیاستمداران هم به " سیاست کثیف " مشهورست . و همین سیاست هست که بدنبال منافع ارباب قدرت با بهره گیری از اعتقادات مردم و سوءاستفاده از خواهشهای نفسانی زودگذر بعض مردم موجب ایجاد و ادامه بسیاری از بحرانها میشود .  با این اوصاف تکلیف کسانیکه برای خروج از بحرانهای موجود بدنبال راه حلهای انسانی و منطقی میگردند چیست؟
     از سیاستمداران حاکم بر دنیا انتظار تغییر به میزانی که حلال بحران ها باشد نیست . چنین انتظاری را تنها میتوان از مردم و متفکرین جوامع داشت . مردم احتیاج به یک شوک درمانی دارند و چنین شوکی میتواند در دنیای امروز از طریق متفکرین وارد شود که باید نقش پیامبران قدیم را ایفا کنند . این شوک میتواند از طریق اعلام جمعی نظری جدید در مورد خدا باشد . مثلا اگر علم ثابت کند که خدا وجود ندارد و متفکرین چنین یافته ای را بپذیرند و اعلام کنند . در حال حاضر چنین اجماعی بین دانشمندان بوجود نیامده ولی تصورم اینست که همه آنان قبول دارند که دلیل علمی بر وجود خدا هم موجود نیست و برهمین اساس هیچ دلیلی وجود ندارد که ادیان معروف به الهی واقعا الهی باشند . هم اکنون هم روزبروز به تعداد شکاکین و باصطلاح بی خدایان افزوده میشود ولی اعلام عمومی هست که میتواند به شوک تغییرات اساسی منجر شود . اگر به مردم اعلام شود وجود خدا فقط یک اعتقادست و حتمی نیست  و اصول بیان شده بعنوان ادیان هم تراوشات فکری متفکرین پیشین هست که با نیت تاثیر بهتر و بیشتر بر مردم بدوی  ویا استدلالهای خاص پیشینیان تحت عنوان دین الهی معرفی شده اند ، شروعی خواهد شد بر تغییرات بزرگ . اغلب این اصول نقش موثری در سیر تحولات بشری و انتقال انسانها از دوران زندگی وحشی به دوران تمدن داشته اند ولی در دنیای امروز با توجه به رشد فکری مردم وامکانات آموزشی و اینکه نهادهای دینی موجود خود تبدیل به پدیده هایی ضد رشد وپیشرفت شده اند لازمست راههای جدید برای رسیدن به سعادت یافت شود . امروز در یکی از منابع خبری دیدم که در یکی از شهرهای آمریکا برای کاهش تنش و بحران بین پیروان مسیحی و یهودی و مسلمان سه نفر از مذهبیون یعنی یک کشیش و یک خاخام و یک امام تصمیم گرفته اند یک کلیسا و یک کنیسه و یک مسجد در یک نقطه کنار هم بسازند . یکی از اینها میگفت میخواهیم در کنار هم باشیم بدون اینکه از مرزهای همدیگر عبور کنیم ! آیا در این دنیای علم و تکنولوژی و اطلاعات این بهترین راه حل برای چنین مشکلی هست !؟ این بیشتر به این میماند که این آقایان میخواهند منافعشان در یک جو توام با آرامش تامین باشد . آیا حقیقت مهمتری نیست که این آقایان باید به پیروانشان بگویند !؟
     بشر امروزی سعادت را میتواند درتجهیز خود به علم و دانش بیابد . علم و آگاهی از خود و اطراف خود و شناخت کامل نسبت به دنیای خود میتواند بشر را قادر به هر کار از جمله پایان دادن به هرگونه بیماری و یافتن عمر جاویدان کند . چنین بشری قادر خواهد شد دنیایی برای خود بسازد که همان بهشت مورد نظرش باشد . تحولات علمی اخیر نوید بخش چنین آرزوهایی هست . با توجه به اینکه میگویند پیشرفتهای علمی و فنی موجود حاصل تلاش درصد بسیار پایینی از مردم هست میتوان تصور کرد که در صورت شرکت تمام مردم در این تلاش با چه سرعتی انسان قادر به تکمیل زندگی خود خواهد شد . همگانی شدن علم و مسئولیت پذیری مردم موجب نظارت عالمانه عامه مردم و جلوگیری از بیشتر اشتباهات و کجرویها میشود . تلاش مردم در حصول علم و دانش میتواند به آگاهی از چگونگی ایجاد دنیا بینجامد که پاسخی خواهد بود بر وجود یا عدم وجود خدا . بنابرین میتوان مجموعه این تلاشها را نامی آشنا در اذهان عمومی نهاد و آنرا " خداشناسی "  یا " مبدا شناسی " نامید . یعنی خدا شناسی بجای خدا پرستی و خوب و بد بجای حلال و حرام  . برای تشخیض خوب و بد دلائل علمی ارائه میشود و این اصل در ذهن انسان حاکم میشود که تاثیر رفتار خوب یا بد هست که زندگی خود و دیگران را شیرین یا تلخ میکند . این را میتوان دین آینده بشر معرفی کرد . در این دین مسئولیت رهبری وامامت جامعه بعهده همه است وامور جامعه بر اساس مشورت اداره میشود. آیا متفکرین    حاصرند به این رسالت خود عمل کنند؟ ؟